نگاهى به كارنامه دكتر عباس زرياب خويى

دولت پير مغان باد كه باقي سهل است ...

ميلاد عظيمي

 

  زرياب خويى در ميان پژوهشگران و دانشمندان ايران در سده بيستم به راستى چهره اى شگفت انگيز است. اگر براى اين بيت منوچهرى دامغانى، در اين روزگار به دنبال يك مصداق اكمل بگرديم بهتر از زرياب كسى را نخواهيم يافت [خجسته ذوفنونى رهنمونى/ كه در هر فن بود چون مرد يك فن] تنوع، گستردگى، عمق و غناى خيره كننده ميراث علمى دكتر زرياب «بايد» موضوع رساله اى درازدامن قرار گيرد و ما در اينجا تنها مرورى خواهيم داشت بر برخى چشم اندازهاى كارنامه علمى استاد عباس زرياب خويى.

1- دكتر عباس زرياب خويى [=مورخ، مترجم، اديب، منتقد، محقق، نسخه شناس، كتاب شناس، مصحح و... به عبارت بهتر «علامه» بزرگ معاصر] در بيست و دوم تيرماه ،1298 در شهر خوى [كه روزگار پرفتنه و آشوبى را مى گذراند] چشم به دنيا گشود. پدرش كاسبى خرده پا بود و خانواده اش اهل دانش و سواد نبودند. در اوان كودكى، نزد بانوى آموزگار محله، قرآن آموخت و سپس وارد دبستان شد. از همان زمان كه نوشتن و خواندن را ياد گرفت، شوق شگرفى [به تعبير خودش؛ جنون] به خواندن دامنگيرش شد تا بدانجا كه هر كتاب و مجله اى را كه به دستش مى افتاد، با علاقه تمام مطالعه مى كرد؛ به خصوص كتاب هاى تركى آذرى چاپ باكو [كه طيف گسترده اى از آثار ادبيات جهانى را شامل مى شد] در ذهن جوياى او تاثير ژرفى برجا نهاد. كثرت مطالعه، خندق عميقى بين زرياب و محيط ايستا و منجمد پيرامونش ايجاد كرد و او از آغاز كودكى با «تنهايى» و غربت معصومانه عالمان واقعى خوگر شد. به هر روى زرياب دوره اول سه ساله دبيرستان را در خوى سپرى كرد و چون امكان ادامه تحصيل در خوى وجود نداشت لاجرم تصميم گرفت نزد روحانيون شهر، به تحصيل علوم حوزوى بپردازد. در سال 1316 هنگامى كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش  سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماى آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مى توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانسارى و كوه كمرى اشاره كرد. همچنين ايشان به مدت چهارسال در محضر امام خمينى به خواندن فلسفه قديم [بخشى از شرح منظومه سبزوارى و اسفار ملاصدرا] پرداخت. زرياب مورد عنايت خاص امام خمينى و آيت الله سيدصدرالدين صدر بود و برخى از معاريف و بزرگان كنونى حوزه از هم بحثان ايشان در روزگار تحصيل در قم هستند. زرياب، در حوزه، در جنب مباحث متداول مقالات و كتاب هاى اجتماعى و فلسفى و روانشناسى و نيز كتب فقه و اصول اهل سنت را مطالعه مى كرد كه همين نكته موجب شد كه جوى از بدبينى و بدگويى نسبت به او در ميان برخى از ظاهربينان پديد آيد [گويا او را به طعنه «شيخ عباس ملحد»! مى ناميدند]. فوت پدر باعث شد كه زرياب مدتى در خوى ماندگار شود و به تدريس در دبيرستان بپردازد. در شهريور 1324 همزمان با اوج گيرى فتنه پيشه ورى و جريان حزب دموكرات، زرياب [كه به علت ماهيت خائنانه و ضدايرانى آن گروه فاسد كه قصد تجزيه آذربايجان را از ايران داشتند به شدت با آنها مخالفت مى كرد] مجبور به ترك خوى شد و به تهران آمد. در تهران نيز با نوشتن مقالات معتبرى چون «نظامى گنجوى ترك نبوده است» به مبارزه با دار و دسته پيشه ورى ادامه داد. زرياب دو سه سال در تهران در نهايت سختى زندگى كرد و سرانجام در كتابخانه مجلس شوراى ملى مشغول به كار شد. همزمان در دانشكده معقول و منقول به تحصيل پرداخت و درجه ليسانس گرفت. اوقات او در تهران يكسره مصروف مطالعه و تحقيق بود و البته لحظه اى نيز از آموختن زبان هاى خارجى غفلت نمى كرد. بزرگترين نقطه عطف زندگى زرياب، آشنايى او با تقى زاده بود. تقى زاده در همان برخوردهاى نخستين به دانش و نبوغ زرياب پى برد و به قول خودش «او را كشف كرد همان گونه كه كريستف كلمب آمريكا را»! درخشش زرياب آنچنان چشمان مرد پخته و سختگيرى چون تقى زاده را خيره كرده بود كه وى را در همان جوانى در عداد علامه قزوينى و عباس اقبال قرار داد كه بايد وسايل فراغت و رفاه آنها را فراهم آورد تا با آسودگى خاطر به تحقيق بپردازند و به راستى كه تقى زاده در بركشيدن زرياب اهتمام بليغى داشت! با تشكيل مجلس سنا [و رياست تقى زاده بر آن و عزم او بر تشكيل كتابخانه گران قيمت آن] زرياب به عنوان اولين مدير آن كتابخانه مشغول به كار شد. در سال 1334 به معرفى تقى زاده بورس مطالعاتى اوقاف هومبولدت آلمان غربى در اختيار زرياب قرار گرفت و او 5 سال در آنجا به تحصيل و مطالعه پرداخت و دكتراى تاريخ گرفت. رساله دكتراى او «گزارش درباره جانشينان تيمور، برگرفته از تاريخ كبير جعفرى تاليف ابن محمدحسينى» بود كه زيرنظر رويمر و شل [=ايران شناسان معروف] تدوين يافت. در سال 1339 زرياب به تهران برگشت. در سال 1341 به دعوت استاد بزرگ هنينگ [يكى از نوادر و نوابغ ايران شناسى كه آثارش در بالاترين سطح تحقيق قرار دارد] به عنوان دانشيار، آن دانشمند يگانه به دانشگاه بركلى كاليفرنيا رفت و تا سال 1343 در آنجا به تدريس پرداخت. زرياب پيشنهاد هنينگ را كه از او مى خواست براى هميشه در آن دانشگاه تدريس كند نپذيرفت و به ايران برگشت و از سوى دانشگاه تهران و گروه تاريخ آن به تدريس دعوت شد. استاد احمد تفضلى اين رخداد را «يكى از بزرگترين افتخارات دانشگاه تهران» لقب مى دهد. پس از خروج زرياب از دانشگاه، او براى تاليف مقالات به «دائره المعارف» ها مى رود و همچنين در يكى دو دانشگاه تدريس مى كند...

زرياب در چهاردهم بهمن ماه 1373 در مى گذرد؛ جامعه فرهنگى ايران «خاموشى دريا» را با بهت و دريغ  پذيره مى شود؛ بهت و دريغى كه در اين عبارت جاودانه شده است: «دريغا زرياب! دريغا فرهنگ ايرانى!» [براى آگاهى از زندگينامه زرياب رش: گفت وگو با دكتر عباس زرياب، انتشارات فرزان روز، 1381- دكتر تفضلى؛ يكى قطره باران، ،1370 استاد ايرج افشار، نادره كاران- دكتر زرين كوب، مقاله «خاموشى دريا»، حكايت همچنان باقى، زندگينامه خود نوشت زرياب با عنوان «زندگانى  من» مجله «تحقيقات اسلامى»، شماره10 (1374)، شفيعى كدكنى، دريغا زرياب، دريغا فرهنگ ايرانى، دنياى سخن، شماره ،64 دكتر محمدامين رياحى، چهل گفتار، انتشارات سخن]

2- آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبى دارد و او به شكلى شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاى تحقيق» تلائم و سازگارى ايجاد كرده است. زرياب قرآن شناس بود، در نوشتن سيره رسول الله تبحر تام داشت، در تاريخ ساسانيان و مغول، متخصص طراز اول بود، چندين زبان مى دانست. و ترجمه هايش آيت  زيبايى و شيوايى است، اديب و شاهنامه پژوه و حافظ شناس بود، در فلسفه قديم و جديد مطالعات عميق داشت، كتاب شناس و نسخه شناس بود، در كلام اسلامى توغل داشت و ... جالب اينكه در تمام اين زمينه ها سخنانش از اعتبار و اتقان بسيار برخوردار است.

3- يكى ديگر از ويژگى ها و امتيازات بارز آثار استاد زرياب، سرشار بودن آن از استنباطات بكر و نبوغ آسا است. خواننده در مقالات و كتب ايشان با نكته هاى نوآيين فراوانى روبه رو مى شود كه حاصل نگاه و اجتهاد شخصى زرياب است. تازگى و طراوت استنباط هاى ناب زرياب از آبشخور دانش گسترده و ژرف، حدت ذهن و هوش تابناك او سيراب مى شود. در كمتر موضوعى است كه زرياب «سخن تازه» نداشته باشند از «نكاتى درباره مقنع» گرفته تا مباحث مربوط به مذهب فردوسى يا افاداتى درباره شعر اخوان ثالث، حتى مقالات او در دائره المعارف ها نيز از اين نكته يابى ها تهى نيستند. مثلاً تحليلى كه ايشان از ماجراهاى پس از رحلت حضرت رسول و مسئله جانشينى پيامبر (ص) در مدخل «على» [دائره المعارف تشيع] عرضه كرده است در عين ايجاز و فشردگى بسيار درخشان و راهگشا است. نگارنده [در حد اطلاعات محدود خود] در ميان پژوهشگران معاصر تنها آثار بديع الزمان فروزانفر و شفيعى كدكنى را واجد اين مزيت ديده است.

4- بخش مهمى از فعاليت هاى زرياب صرف نوشتن مقاله براى «دائره المعارف»ها مى شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و سپس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسى دعوت شد. پيش از انقلاب با دانشنامه ايران و اسلام همكارى كرد و پس از انقلاب براى دائره المعارف تشيع، بجنوردى، دانشنامه جهان اسلام و ايرانيكا مقالات مهم نوشت. زرياب براى اين دائره المعارف ها در باب مسائل كلامى، فلسفى، تاريخ اسلام، تاريخ مغول و حتى فلاسفه غرب [كانت] مدخل نوشته است. البته فوايد زرياب براى اين دائره المعارف ها منحصر در مقالات او نبود. زرياب بزرگترين مشاور مؤلفين اين دائره المعارف ها بود. استاد دكتر حق شناس از راهگشايى‌هاى خارق العاده زرياب براى حل معضلات علمى مولفان و محققان خاطره ها دارد!

5- يكى از مهمترين آثار دكتر زرياب، «سيره رسول الله» است كه به تعبير دكتر زرين كوب «يك اثر ممتاز تحقيقى» محسوب مى شود. [حكايت.../ 298] زرياب در اين كتاب كوشيده است براساس منابع متقن و معتبر روايتى منسجم از سيره پيامبر عرضه كند. خواننده در اين كتاب كاملاً توغل و احاطه مولف را بر مآخذ و منابع حس مى كند و نيز از كيمياكارى او در «تحقيق علمى» در عين پذيرش منشاء ماوراءطبيعى وحى [و بالطبع حركت پيامبر] در شگفت مى شود. زرياب در اين كتاب بى آنكه در دام توجيهات و تاويلات «كلامى» از وقايع تاريخى بيفتد تحليلى «اسلامى» و سازگار با آموزه هاى مذهبى از سيره نبوى ارائه مى دهد. اوج هنر زرياب در اين كتاب [به گمان من] در اين جا است. مثلاً توجيه و تحليل تاريخى- عقلى او از قصه «غرانيق» يك شاهكار است. همچنين از حيث ساختار نيز اين كتاب با ساير سيره ها تفاوت هايى دارد. مثلاً زرياب به درستى از اشباع و تفصيل در باب تاريخ جزيره العرب و اقوام آن پرهيز كرده و تنها به درج مطالبى كه مستقيماً با سيره  نبوى ارتباط دارد، بسنده كرده است.

 6- زرياب كتاب شناس و نسخه شناس درجه اولى بود. منظور از كتاب شناس كسى است كه «هم نام كتاب ها و مخصوصاً نسخه هاى خطى و كيفيت  ظاهرى و هنرى مراتب جلى و خفى خطوط را مى شناسد و هم مى داند هر كتابى در چه زمينه اى است و مباحث اساسى و عمده اى كه در آن كتاب مطرح است كدام ها است به اين اعتبار زرياب از اقطاب مسلم كتاب شناسى ايران بود». [استاد افشار/810]

7- در حافظ پژوهى، دكتر زرياب با تاليف كتاب مهم «آيينه جام» به شرح برخى از مشكلات ديوان حافظ پرداخت. اين اثر هرچند كه با نقد گزنده يكى از محققان بنام زمانه مواجه شد اما بى ترديد فايده هاى فراوانى نصيب حافظ پژوهى ساخت. به ويژه، تاملات زرياب، در كشف تاثرات حافظ از ادبيات عرب بسيار درخور توجه است. در مقالات «آيينه جام» بسيار مباحث است كه براى نخستين مرتبه مجال طرح يافته است و معناهاى تازه پيشنهادى دكتر زرياب [كه معتبر و داراى پايه هاى مستند علمى هستند] بر گستره تداعى هاى ما از شعر حافظ افزوده است. مقدمه اين اثر بحث درخشان و مستوفايى است راجع به «شعر» و ذات و ماهيت آن. تاويل بكر زرياب از مفهوم «لسان الغيب» بودن حافظ [آيينه جام /19] شايان يادآورى است. در اين كتاب همچنين زرياب با برهان به نقد و تاييد و رد برخى از ضبط هاى ديوان حافظ پرداخته است. در يك نگاه كلى، «آيينه جام» البته به كلى از توجيهات و تاويلات «خيال پردازانه» غيرعلمى خالى نيست اما گام مهمى است در كشف زواياى تازه اى از ظرايف و زيبايى هاى شعر حافظ. براى مثال خوانندگان مدخل «نماز صراحى» را در اين كتاب مطالعه فرمايند تا به دورنمايى از ميزان ذوق، احاطه و دانش زرياب نسبت به شعر حافظ دست يابند و [همچنين مدخل «طبيب راه نشين» يا مدخل بسيار مهم «لعبت بازى، شب بازى و خيال بازى»].

8- دكتر زرياب خويى يكى از برجسته ترين شاهنامه شناسان روزگار ما بود. كارنامه شاهنامه پژوهى ايشان را دوست محقق ما، سجاد آيدنلو به تفصيل بررسى كرده است. زرياب عضو شوراى علمى پنج نفره بنياد شاهنامه بود. [اين بنياد تحت رياست استاد مينوى  متولى تصحيح انتقادى شاهنامه و ساماندهى مباحث شاهنامه پژوهى بود.] مقالات شاهنامه شناسى زرياب سرشار است از نكته هاى نو. به عنوان مثال در مقاله‌اى با عنوان «نگاهى تازه به مقدمه شاهنامه» به بررسى دقيقى در افزود و كاست ها و تصاريف روزگار در اين مقدمه كه على القاعده در حكم مرام نامه شاعر محسوب مى شود، پرداخت. نكته بينى هاى نغز، متانت استدلال، توجه به فضاى عمومى روزگار فردوسى از روى منابع متقن تاريخى به همراه احاطه بر مفاهيم و اصطلاحات نحله هاى كلامى از امتيازات مهم اين مقاله به شمار مى رود. زرياب در اين يادداشت به اين نتيجه رسيده است كه فردوسى «اسماعيلى مذهب» است و دليل دشمنى شديد محمود با او نيز در همين نكته نهفته است. يكى از ظرايف مستندات زرياب دقت  او در اصطلاح «ميانجى» است [... به چندين «ميانجى» بپرورده ايد] كه براساس تحقيق زرياب از مصطلاحات اسماعيليان است. همچنين در مقاله اى ديگر از منظر «شيوه هاى تاريخ نگرى و تاريخ نگارى» هم كه بسيار مهم است به مقايسه نگاه تاريخى طبرى و فردوسى مى پردازد. اين مبحث را نمى توان به پايان آورد و بى آنكه اشاره اى به پاسخ او به اقتراح يكى از مجلات [درباره نحوه ميزان تاثير شاهنامه در زندگى انسان معاصر ايرانى] نماييم؛ زرياب در اين مقاله با منطقى متين و استدلالى خودپذير «ثابت» مى كند كه فردوسى يكى از سازندگان و مقومان هويت ملى و مليت ايرانى است و پيام او نيز دفاع از حيثيت و شرف انسان [به ويژه انسانى ايرانى] است. اين يادداشت او پاسخى است به شاملو كه در سخنرانى مشهورش، فردوسى را مدافع منافع شاهان و طبقات فئودال خوانده بود«.

9- كلام» و مباحث مرتبط با آن يكى از حوزه هاى تخصص زرياب است. دقت و عمق مقالات استاد در اين زمينه درخشان است. خوانندگان محترم براى نمونه مراجعه كنند به مدخل «كلام» در دائره المعارف مصاحب و از انسجام و ايجاز و پرمغزى آن مقاله بهره ها ببرند. يا در مقاله هاى مهم «غزالى وابن تيميه»، «وجود در نگاه فخررازى»، «پارادوكس هاى نظام» و... كه در واقع، زرياب موى به دو نيم شكافته است و...

از ويژگى هاى بارز اين مقالات كاملاً تخصصى، تقرير آسان ياب اوست كه مباحث بغرنج را از پس پرده اصطلاحات گنگ و دشوار بيرون مى آورد و در اختيار خواننده مشتاق [كه خيلى هم ورزيده نيست] قرار مى دهد. [همچنين رش: مقاله بسيار درخشان «بدأ در كلام اسلامى» در مجله تحقيقات اسلامى و نيز مدخل بدأ در دانشنامه جهان اسلام، نقل و نقد آراى مخالفان كه شاهكار است]

10- زرياب در «فلسفه تاريخ» و انواع شيوه ها و روش هاى تاريخ نگارى بسيار تامل كرده است. مقالات او در اين زمينه تنها «آگاهى» بخش نيست بلكه يك نوع «نگاه» و «چشم انداز» در افق ذهنى طالب علم ايجاد مى كند. احاطه شگرف او بر منابع تاريخ ايران و وقوف او بر نقاط اشتراك و امتياز آنها و قوه استنباط به او اين فرصت را داده كه برخى از تابناك ترين مباحث مربوط به شيوه تاريخ نگارى در ايران را تاليف كند. خوانندگان محترم به 4-3 مقاله آغازين «بزم آورد» مراجعه فرمايند و از طيف هاى مختلف تاريخ نگارى ايران آگاه شوند. [همچنين رش: گفت وگو با دكتر زرياب، پيش گفته]

11- در مقالات تاريخى نيز استاد زرياب چربدستى و چيرگى بسيار داشت. او متخصص طراز اول تاريخ ساسانيان، مغولان، تاريخ اسلام [به خصوص سيره نبوى و مسائل صدراسلام] بود. مقالات بسيارى در اين باره هم در دائره المعارف ها و هم در مجلات نوشته است. عمق تحقيقات تاريخى زرياب بسيار زياد است؛ مثلاً در مقاله «نكاتى درباره مقنع». [70مقاله، ياد نامه دكتر صديقى] ساختار و محتواى مقاله به گونه اى است كه انسان مى پندارد زرياب تنها در همين موضوع مطالعه و تخصص داشته است و يا مقاله عجيب «ملاحظاتى درباره سلسله بادوسپانيان طبرستان» [تحقيقات اسلامى] در عين اختصار، سرشار از مطالب عميق و تازه است. يا مثلاً مقاله بسيار معتبر «ملاحظاتى درباره سيره ابن اسحاق به روايت يونس بن بكير» [بزم آورد] نشان مى دهد كه اين مرد چقدر در اين مبحث ورود داشته است.

12- در عرصه « تصحيح انتقادى» متون، زرياب تنها يك متن تصحيح كرد و آن هم كتاب «الصيدنه» ابوريحان بيرونى بود. زرياب با تصحيح همين متن خود را در عرض علامه قزوينى، مجتبى مينوى و بزرگان مصحح متون در فرنگستان قرار داد. او اين كتاب را به پيشنهاد استاد هنينگ تصحيح كرد.

آن طور كه خود او نوشته است «مشكلات كتاب از جهت خط و افتادگى و تحريف و تصحيف مخصوصاً در لغات يونانى و سريانى و هندى و سندى فراوان بود و من به جهت همين مشكلات در خود جرات اقدام به اين كار را نديدم. اما هنينگ مرا تشويق فرمود و گفت شما مى توانيد اين كار را بكنيد بايد اقدام بكنيد، [مقدمه] ارزيابى حاصل كارش [كه تازه در نگاه او كامل هم نبود] را از دوست ديرينه اش دكتر زرين كوب بخوانيد: «هنر زرياب در اين بود كه با حوصله فوق العاده و احاطه بى نظيرى كه در تكنيك اين گونه بررسى‌ها كسب كرده بود توانست... كتاب را به صورتى منقح و مقبول ... عرضه نمايد كه بتوان ادعا كرد كه يك متخصص فارماكولوژى هم در صورت حصول تمام اسباب كار به احتمال قوى آن را به صورتى بهتر از اين نمى توانست نقد و تصحيح نمايد.» [همان / 297]

13- زرياب با چندين زبان بيگانه آشنايى كامل داشت. تركى كه زبان مادرى اش بود و از كودكى به مطالعه كتاب در اين زبان عادت داشت. عربى را هم از عنفوان جوانى در خوى و سپس در قم تكميل كرد. در اين زبان به چنان احاطه و استادى اى دست يافت كه حتى بزرگان اساتيد عربى دان زمانه ما از قبيل استاد مهدى محقق وقتى در فهم عبارت عربى نسخه اى سقيم از يك كتاب متروك مردد مى ماند ند اين زرياب بود كه گره از كار فروبسته آنان مى گشود. در دوره طلبگى در قم نيز شروع به آموختن زبان فرانسوى در قم كرد و بعد در تهران به تكميل آن پرداخت. در انگليسى نيز آن قدر استاد بود كه ترجمه او از "تاريخ فلسفه" و "لذات فلسفه" ويل دورانت قبول عام و خاص يافت و در آلمانى نيز شايد كمتر ايرانى اى به خوبى او تبحر داشت. [از ترجمه هايش آشكار است]. زبان دانى زرياب موجب شد كه اين اعجوبه، به مجموعه تحقيقات پيرامون اسلام و ايران دسترسى داشته باشد. مزيت آثار زرياب يكى نيز در استفاده نقادانه او از پژوهش هاى ايران شناسان است. همچنين او با ترجمه دو اثر مهم و دوران ساز، يكى از بزرگترين خدمات را به فرهنگ ايران انجام داد. زرياب به ترجمه "تاريخ ايرانيان و عرب ها" نولد كه [= غول مهيب مطالعات ايران شناسى و شرق شناسى] از زبان آلمانى پرداخت. اين اثر يكى از تحقيقات ما در درباره ساسانيان است. و "اهميت و اشكال به پايان آوردن اين كار عظيم به حدى بود كه بارها اقدام به ترجمه آن از همان اوان انتشار به دانشمندان زبان دان پيشنهاد شده بود و هيچ كس قبل از زرياب جرات و همت دست يازيدن به چنان كار خطيرى را نيافته بود" [زرين كوب / 295]. كار بزرگ ديگر زرياب [كه بعدها توسط مهر آفاق بايوردى مترجم بى ملال آثار ماير تكميل شد] اهتمام به ترجمه "درياى جان" اثر استاد هلموت ريتر [= يكى از دو عرفان شناس بزرگ فرنگ در كنار نيكلسون] است.

اين اثر شگرف هم سازماندهى انديشه   هاى عطار حول چندين و چند مولفه و ترسيم منظومه انديشه و عرفان اوست وهم فى نفسه دريايى از معلومات عرفانى را در اختيار خوانندگان قرار داده است.

14- زرياب با "نقد كتاب" به جامعه فرهنگى ايران شناخته شده است. او آثار بزرگ ترين استادان روزگار خود از قبيل صفا، معين، خانلرى، نفيسى و... را مورد انتقاد قرار مى داد. نقد كتاب زرياب بسيار موجز و پرمغز است. تعارف و عبارت بافى و اطناب در آن راه ندارد. لحن مودب و متينى دارد. در انتقاد صريح و مستدل است. از اين روست كه هنوز هم نقدهاى زرياب بر كتب مختلف خواندنى و قابل تامل است. [براى مثال رش: شفيعى كدكنى، اسرارالتوحيد كه نقد زرياب براسرارالتوحيد مصحح دكتر صفا جزو منابع ايشان است].

15- از زرياب يك زندگى نامه خود نوشت باقى مانده است. همين نوشته كوتاه نشان مى دهد كه اين مرد بزرگ اگر به تفصيل خاطرات و زندگى نامه خود را به رشته تحرير در مى آورد، چه اثر مهمى براى شناخت عصر او [از منظر تاريخ، فرهنگ، اجتماع و...] حاصل مى شد. زرياب در اين نوشته بالنسبه كوتاه، شرحى جاندار و بسيار سودمند از محيط اطراف و عوامل تشكيل دهنده ذهن خود را به دست مى دهد. تحليل او از شرايط سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى شهر خوى در دوره كودكى اش بسيار جذاب است. يا ترسيم فضاى عمومى حوزه علميه قم و خصيصه و موقعيت هر استاد حوزه، فوق العاده است. در مقالاتى كه اين مرد در رثا يا بزرگداشت چهره   هاى برجسته روزگار ما نوشته نيز مهر ذهن و زبان فروزان زرياب تلالو ديگرى به آن نوشته ها -در قياس با ساير نوشته ها - داده است. فى المثل مقاله بسيار مهمى كه او درباره تقى زاده نوشت [يادنامه تقى زاده و براى مباحث تكميلى  رش: گفت وگو با دكتر زرياب] شاهكار است. [به خصوص تحليلى كه از منشاء انقلاب مشروطه و موقعيت و تاثير تقى زاده در آن نهضت كرده است] و... همچنين در كتاب ارجمند "گفت وگو با زرياب" خواننده مى تواند از داورى دقيق و معتدل او نسبت به چهره هاى اثرگذار سياست و فرهنگ ايران آشنا شود و يا در مقاله پرمغزى كه در باب اخوان [باغ بى برگى] نوشته است...

16- نگارنده اين سطور توفيق درك محضر زرياب را نداشته است، اما معاشرانش از هوش، حافظه، نكته سنجى، تواضع، مهربانى، خوش محضرى و سلامت نفس او خاطره ها دارند. گشاده دستى علمى شيوه تخلف ناپذير او بود، اعتدال و آرامش هم بر رفتار و گفتار و هم بر نوشتار اين "حكيم" روزگار حكومت داشته است.گرچه در تمام عمر گردآلود فقر بوداما آبروى فقر و قناعت را هرگز نبرد. با اينكه از بهترين دانشگاه ها و مراكز علمى جهان تقاضاها براى پيوستن زرياب به كادر علمى آنها وجود داشت اما استاد بزرگ چون شط شيرين پهناورى كه به هر ناملايمتى تلخ نمى شود، در ايران ماند و به علم و طالبان علم ميهن خود سودها رساند. در مقالات و گفتارهايش نشانى از شكايت و تلخى ديده نمى شود؛ اميد، خيرخواهى، دعوت به خرد و اعتدال و دانش، همه جانبه نگرى، توجه و اهتمام به تقويت اركان مليت ايرانى [دين اسلام+ زبان فارسى]، پيام زرياب است...

(برگرفته از: روزنامه شرق شماره هاي 804 و 808)