ساخت سریال پوریای ولی و جایگاه شهر خوی بعنوان زادگاه و بارگاه این اسطوره پهلوانی
ساخت سریال پوریای ولی
و جایگاه شهر خوی
بعنوان زادگاه و بارگاه این اسطوره پهلوانی
یقیناْ تقويت هويت ملي مبتني بر اسلام و ايران و آگاهي كافي در باره تاريخ ، فرهنگ، تمدن و هنر ايراني - اسلامي، استقلال فرهنگي و مصونيت جامعه از نفوذ فرهنگ اجانب با تقويت و اهميت دادن به مفاخر فرهنگي كشور ميسر خواهد شد ، در عصري كه رجعت به داشته ها و ميراث فرهنگي به عنوان گرانمايه ترين سرمايه هاي ملي ، مورد توجه جهانيان قرار گرفته و چه بسا شاهديم كه حتي برخي دولتها چشم طمع به مفاخر و داشته هاي فرهنگي ساير ملل دوخته اند و تلاشي بي فرجام در جهت مصادره و تصاحب مفاخر بزرگ ايراني دارند ، حفظ اين داشته هاي فرهنگي تاريخي ارزشمند بيش از هر زمان ديگري اهميت خود را جلوه گر مي سازد.
مسعود جعفری جوزانی فیلمنامه نویس و کارگردان مشهور کشورمان در یک اقدامی ارزشمند درحال ساخت سریال زندگینامه پهلوان پوریای ولی است. در باب زندگینامه پوریای ولی در بخشی ازمقاله پوریای ولی تکیه دار دارالصفا،نوشته استاد بهروز نصیری میخوانیم:
(پوریای ولی ،عارف و پهلوان نامی سدة هفت هجری، در سال هایی که هلاکوخان، به دستور قوبیلای قاآن خان بزرگ مغول، برای تسخیر قلاع اسماعیلیّه و فتح بغداد رو به سوی غرب نهاد، متولّد شد(653 هـ .ق) در سه سالگی پهلوان، دولت ایلخانان در قلمرو وسیعی که از شمال جبال قفقاز و گرجستان و دولت شروانشاهیان و طرابوزان و از غرب در آسیای صغیر سلطنت سلجوقیان و در جنوب شرقی آسیای صغیر تا میان رودان را در بر می گرفت، استقرار یافت. در سلطنت فرزند وی(اباقاآن) پهلوان پوریایولی سالهای خودآفرینی جسمانی را که در بیست و هشت سالگی او بود، می گذراند. تکودار بعد از وی سیاست تبدیل دولت ایلخانی را به یک دولت مسلمان تعقیب میکرد، اسلام را پذیرفت و احمد نامیده شد. ولی در جنگی خانگی دستگیر و اعدام گردید. پس از مناقشات مختلف خانگی، سرانجام غازان خان در 695 در مصدر قدرت قرار گرفت. طیّ این سال ها و در مسیر گذر این حوادث و زیر بالایی های سیاسی دو دورة کاملاً مشخّص حیات و زندگی پهلوان پوریای ولی گذشت:
دو دوره ای که به سال های تا پیش از چهل سالگی و روزگار پهلوانی و رشد جسمانی و نام آفرینی او به عنوان یک جهان پهلوان و سال های پس از چهل سالگی و ورود به جهان ادب و عرفان و نیل به مقام ولایت و قطبیّت و عروج به قلّه اعلای بصیرت عارفانه تقسیم میگردد. سال هایی که درآمد اراضی به خزانه و یا فئودال های مغول تحویل می شد. در آمد اراضی " »اینجو«" یا اراضیای که به خان و خویشاوندنش اختصاص داشت، مصرف دستگاه شخصی خان و خویشاوندان وی و شاید لشکریان را تأمین میکرد. گذشته از مالیات های سنگین، عـوارض گوناگونی جنساً و یا نقداً از روستائیان گرفته می شد که "»اخراجات«" نامیده می شد. روستائیان مجبور به تهیّه علوفـه برای اسبهای لشکریان و آذوقه برای خود آنها بودند. سنگینی بار استثمار فئودالی در این دوران غوغا می کرد، کسی نمی توانست ازعهدة پرداخت مالیات بیاید اعضای خانوادهاش بـه بردگی فروخته میشد. به نوشتة رشیدالدّین فضلالله در بسیاری از نواحی فقط در یک دهم اراضی دایر کشاورزی میشد، باقی به امان خدا رها شده بود.
شهرهایی که در حملة مغول ویران شده بود با تأنّی و کندی احیا میشد. صنعت گری اگر وجود داشت در اختیار کارخانههای حکّام مغول بـود، که لوازم لشکریان را فراهم میکرد. در چنین وضعیّتی آزاده مردانی بودند که در برابر چنین ستمی خاموش نمانده و نهضتهای پی در پی به اشکال گوناگون و در تحلیل نهایی در لوا و در پناه آرمان پیکارگر و رهایی بخش شیعه امامیّة اثنی عشری جلوه میکرد و تحقّق مییافت. یکی از درخشانترین چهره های این پیکار که در پیرامون فتوّت و عرفان از سویی و در نمای پهلوانی و رشادت از سوی دیگر مظهر آن بوده، پهلوان پوریای ولی است. خیزی که نقش پهلوان پوریا در آنها چه به عنوان یک پهلوان و چه به عنوان یک نظریّه پرداز و آرمان گرا به خصوص در ستیز افسانهاش با نمایندگان جناحهای شریعتی غیر شیعه چون صدرالدین حموی، و طرّاحی رسالة تئوریکی و عارفانه و پر نیشش یعنی »کنزالحقایق«" اساسی، چشم گیر و جاودانه است. در برابر چنین دوران و روال ستمبارانة حکّام مغولی، اعمال و دوران غازان خان پر از امید و ستایشگر مینماید. در حقیقت در مقام مقایسه با آنچه که اخلاف هلاکوخان به روزگار مردم این سرزمین آوردند، روزگار غازان خان آکنده از بهروزی، پیروزی، آزادی و رشد و غنای اندیشه و ارزشهای انسانی است.
در این روزگار است که بذرهای افشاندة نهضتهای اسلامی شیعه سر از خاک برکشیده و جوانه می زند و گروههای گوناگون فتیان و جوانمردان، عارفان و اندیشمندان با گرایشهای ریشه دار شیعه جای جای بساط گسترانده و عرض وجود میکنند و از آن میان پهلوان نامدار پوریای ولی مفرّ و امانی مییابد تا سخن بگوید و به عنوان عارفی اندیشه پرداز قفل خاموشی از زبان برگیرد. سلطنت غازان خان خط فاصل غلبة مجدّد اسلام را بر بتپرستی مغولان رسم می نماید و ابتدای تجدید حیات و استقلال سیاسی ایران میباشد. بتکدههای بودایی که به دستور هلاکو ساخته شده بود از جمله در خوی رو ویرانی مینهد. کلیساهای ساخته شده توسّط آنها از جمله دوقّوزخاتون زن هلاکو رونق خود را از دست میدهد. در چنین احوالی است که نام پوریای ولی از مرزهای کشور فراتر رفته و اصول پرداخته شدة عقیدتی او شکل میگیرد.
چنین دوران پر شگونی بر پهلوان پوریا بسیار زود گذشت. غازان در همان سال نظم " کنزالحقایق" و در بهترین سالهای زندگی پهلوان درگذشت، با اینکه پهلوان تا سلطنت بدشگون ابوسعید زنده بود با توجّه به وقایع این سال ها و ایجاد یک موج ضدّ غازانی و هجوم ضدّ شیعه در پرده و لوای نام های مختلف و افسانههایی که در بارة پهلوان به جای مانده است این شائبة غیر منطقی قوّت می یابد که پهلوان ما نیز در منازعهای که ضبط تاریخ است مورد تهمت و بعد آزار و مرگ قرار گرفته است. در همان سال های فتنه و آشوب تنها وجود علاّمه حلّی(ره) بود، که سبب دلگرمی شیعیان و فعالیّتشان می شد.
امیر کمال الدّین حسین گازرگاهی در "مجالس العشّاق /صفحه ۹۶ داستان پهلوان محمود پوریا را شروع کرده: "تکیه دار دارالصّفای اولی الأیدی والابصار( قسمتی از آیة 45 سورة ص)". در بررسی عناوین و القاب شهرهای ایران، به شهری غیر از خوی بر نمیخوریم که لقب "دارالصّفا" داشته باشد.
مجملی از اوضاع زمان پهلوان را با هم مرور کردیم، رواست به اسنادی غیر از «مجالس العشّاق» که پوریای ولی را "تکیه دار دارالصّفا" نامیده اشارهای هر چند مختصر بکنیم، که گویای «خویی» بودن وی باشد.
صدراسلام محمّد امین امامی خویی در مورد مرقد ایشان در کتاب "مرآة الشرق" مینویسد: «قبر امیر ولی (پوریای ولی)، مشهور به پیر ولی،... فردی مرتاض، عابد و پسندیده سیرت، بااخلاق خوب، بزرگ مقام بود. در زندگی وی بعضی کرامات به او نسبت میدهند. شهرها و آبادیهای دور و بعید را قصد نموده، و در محلّه شاهانه(شهانق) در شهر خوی مدفون است. بعد از دفن بر روی قبرش قبّه و بنائی ساخته و خانقاهی درست کردند. مردم بر مزارش برای قضای حاجات به خصوص شبهای جمعه جمع میشوند. مقبرة آن بعد از گذشت زمان تخریب شده، لکن آثارش باقی مانده و اهالی آن را زیارت میکنند."«
دکتر پرویز ورجاوند نیز در کتاب «ورزش باستانی ایران» در مورد وجود مقبره پهلوان پوریای ولی در خوی مطلبی آورده است.
مرحوم پرتو بیضایی در "تاریخ کشتی ایران" از صفحة 26 الی 61 کتابش را به زندگی پهلوان پوریا اختصاص داده است. وی به نقل طوماری به عرض 17 سانتی متر و طول سه متر و نیم پرداخته، که از قرائن پیداست، انشاء کنندة آن از قصّهخوانان چند سده پیش، به احتمال قوی عصر صفویّه میباشد. مرحوم بیضائی این طومار را پس از تجسّس و تحقیقات فراوان از آقای زرکشان به دست آورده است. نویسنده این طومار علاوه بر بدخطّی و نداشتن سواد کافی، از درک بعضی الفاظ و مفاهیم عاجز بوده، لیکن مرتکب اشتباهاتی شده، که بیضائی آن ها را در پاورقی توضیح داده است. از مقدّمة طومار چند سطری پاره شده و آخر آن هم ناقص است و معلوم نیست چه مقدار و چند سطر از آن افتاده، از قسمت اوّل و سطرهای پاره شده بعضی کلمات و عبارات به جای مانده که گویا شجرة پهلوان محمود پوریای ولی بوده، که ایشان آنها را عیناً نقل نموده و به جای کلمات و عبارات افتاده شده نقطه گذاشته است. مضمون این طومار بر خلاف دیگر نوشته ها در مورد پهلوان پوریای ولی است، و احتمالاً در پرده خوانی به کار می رفته است. زیرا نتیجة حکایات آن است که چون پهلوان از روی جوانمردی و گذشت عمداً خود را در برابر پهلوانی جوان و کوچکتر از خود مغلوب و خوار و خفیف ساخت و خاصّه موقعی که پهلوان جوان بر روی سینة او نشسته بود تمام حجابات از دیدة بصیرتش برداشته شد، امّا در این طومار می بینیم که پوریای ولی قبل از شروع به کشتی آن هم با چهل نفر بر خاسته و به دستور»کهنهسوار معلّق"«کشیده و بینی بر زمین گذاشته و چون بینی بر زمین نهاده ثری را دیده و چون به پشت خوابیده تا عرش را، و بعد از این مکاشفه چهل نوخاسته (پیش خیز) را یکی بعد از دیگری به زمین زده است. افسانهای که در مورد کشتی پهلوان با جوانی کم تجربه در افواه عامّه مردم «خوی» وجود دارد چنین است، گویند: جوانی عاشق دختر حاکم میشود، و از وی خواستگاری مینماید. دختر شرط ازدواج با وی را به زمین زدن پهلوان پوریا میگذارد. مادر جوان شب جمعه حلوایی نظری به یکی از زیارتگاههای خوی برده پخش مینماید. پهلوان پوریا هم در آن مکان حضور داشته که مادر جوان و سبب پخش حلوا و استغاثه و زاری مادر را دید که از خدا پیروزی فرزندش را طلب میکرد. پوریای ولی برای شادکردن دل او تصمیم گرفت تا در آن کشتی پشت خود را به دست این جوان به زمین رساند. که در پایان این کشتی حال کشفی به پهلوان دست داد. "در آن وقت که جوان کشتیگیر بر سینة پهلوان نشست پهلوان دید که تمام حجابات از پیش دیدة بصیرتش منقطع گردید و آفتاب حقیقت از ورای غیوم بتافت و یافت آنچه میطلبید. "گویند وی گرایشهای ملامتی داشت و حتّی گاه به خرابات می رفت و با خراباتیان سخنان تایبانه میگفت.
در طومار مزبور به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام "شیردل" از تبریز در مقام کهنه سواری، اشاره دارد، که در میدان "خوی سرماس" (خوی ـ سلماس) مطلبی است. چند سطر پائینتر مینویسد:
از طرف قبله ده دلیر پیدا شدند همه کلاههای اشریکی(نام محلّی) بر سر و نمدهای پا زهری در بر و زیر تنبانها (لباس کشتی) بر کتف در برابر پهلوان ایستادند و پاهای خود را جفت کردند و سلام دادند. پهلوان پرسید که کیستید و از کجا آئید و به چه کار آمدهاید، در جواب گفتند که از جانب فارس آمدهایم در خدمت شیخ روزبهان بودیم و ما به اشارت شیخ وارد اینجانب شدهایم و شیخ ما را گفت شما را به خدمت پهلوان محمود پوریای ولی باید رفت و ما دوازده سال بود که در خدمت شیخ بودیم و شیخ ما را گفت شما به خوی سرماس (خوی سلماس) می باید رفت و لباسی که در نظر است ما را پوشانید الحال به خدمت تو آمده ایم که تا حیات باشد، باشد در خدمت تو باشیم. پهلوانانی که از جانب حاجی بکتاش از غرب آمده بودند، پهلوانانی که از جانب صبا (به جای مشرق به کار رفته) از مشهد مقدّس آمده بودند و ... در خوی و سرماس پیش پهلوان پوریا جمع میشوند.
داستان کشتی پهلوان پوریا با پهلوان" بس خیز" نام بی نهایت جذّاب است، از اطناب کلام خـودداری میشود، ولی به نکته ای اشاره می کنم آن هم اینکه موقع کشتی بدن خود را روغن مالیدند. "الحال این یاران که بدن خود را چرب میکنند قاعده پهلوان محمود پوریای ولیست."
در افواه عامّه است که: آقاجان پهلوان و مشهدی محمّد پرهلی (هر دو از پهلوانان نامی معاصر خوی بودند، افراد هشتاد، نود ساله خاطراتی از آنها نقل مینمایند، موقع کشتی گرفتن بدن خود را روغن میمالیدند.) پهلوان پوریا روی به قبله ،سجده شکر کرد تا آن وقت زور پهلوان یک بود چون سجده شکر به جای آورد زور پهلوان صد شد. داستان رستم و سهراب تـداعی میشود، رستم در کشتی اوّل زمین خورد، از سهراب تقاضای کشتی دیگر کرد، رفت توی چشمه غسل نمود، سجده شکر به جای آورد، زورش صدچندان شد، و سهراب را در کشتی بعدی زمین زد، و آنچه که میباید بشود، شد)...
ساخت سریال زندگی نامه این اسطوره اخلاق و جوانمردی جهانی ،اقدام ارزشمندی که به نوبه خود جای تقدیر و تشکر ویژه دارد.اما آنچه در این میان نگرانی اصحاب فرهنگ و تاریخ این مرزو بوم را فراهم کرده احتمال غفلت تاریخی در این مرحله حساس نسبت به زادگاه و آرامگاه واقعی پهلوان پوریای ولی و از دست رفتن فرصت تاریخی که میتواند به دفاع از یک داشته فرهنگی تاریخی کشورمان که در غفلت سالهای اخیر کشورمان توسط دولت شوروی سابق و ازبکستان کنونی مورد سرقت ادبی بی سر و صدا قرار گرفته


و به غلط مزار فرزندش پهلوان محمود قتالی را به نام پوریای ولی جا زده و بر مزارش آرامگاه بسیار باشکوه و مجللی ساخته و گرچه در منابع و در آثار اورا پهلوان محمود مینامند ولی اکنون همانجا را به جهانیان به عنوان آرامگاه پوریای ولی معرفی میکنند .
هرچند شنیده ها حاکیست در فیلمنامه ای که حاضر شده پوریای ولی را پهلوانی از دیار هند!!!! معرفی میکنند که تمام پولی که از کشتی هایش میگرفته به فقرا میداده است!!
طبیعی است که غفلت و بی توجهی سالهای سال مسئولین امر به آرامگاه غریب افتاده و متروکه شده فعلی این پهلوان نامدار و اسطوره ای ایران زمین در شهرستان خوی به کمک سارقان ادبی و فرهنگی و تاریخی کشورمان آمده و زمینه را برای این معرفی غیر واقعی در سطح جهان فراهم آورده است. هرچند که شهرداری و شورای شهر خوی اقداماتی را برای بازسازی این آرامگاه مهجور آغاز نموده است.




متاسفانه تنها و بی دفاع ماندن شهر خوی در این مبارزه فرهنگی بخصوص با بی مهری تعجب برانگیز و جای سوال جدی ازسوی مسئولین میراث فرهنگی استان که بعضاْ معلوم نیست چه تصوری نسبت به موضوع دارند! که به تایید و دفاع و تبلیغ از این داشته تاریخی استانمان نپرداخته اند وبعضاْ در صف مخالفین موضوع نیز دیده شده اند! موجب شده که راه برای اثبات حقانیت این مزار مظلوم واقع شده سخت تر شود. در این میان بوده اند بسیاری از نویسندگان ومحققین ارزشمند کشورمان و افراد و نهاد های فرهنگی ارزشمند و قابل تقدیری چون برخی مسئولین استان وکشور ،نویسندگان و گردانندگان نشریه امانت استان آذربایجان غربی، روزنامه خراسان ! سایت غیر ایرانی دانشنامه جهانی ویکی پدیا! و بسیاری سایتهای فعال فرهنگی و تاریخی و ورزشی کشورمان و برخی نشریات وکتب منتشره دیگر که به صراحت به دفاع از موضوع صحت زادگاه و بارگاه پوریای ولی در خوی پرداخته و از مسئولین تقاضای توجه و بازسازی آن را داشته اند. اما اکنون که خبر ساخت سریال زندگی نامه پوریای ولی ،
توسط فیلمنامه نویس و کارگردان زبردست کشورمان جناب آقای مسعود جعفری جوزانی منتشر شده و سایتی نیز برای این امر به آدرس http://pouryayevali.com ایجاد شده و فعالیت مینماید و نسبت به جذب بازیگر در این سریال نیز اقدام نموده است، ضرورت دارد در این برهه تاریخی و حساس همه فرهنگ دوستان و علاقمندان به تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم کمر همت ببندند و به جهانیان نشان دهند که هیچ دولت و مردمی نمی توانند داشته های فرهنگی این آب و خاک را از ما به سرقت ببرند. یکی از شهروندان خویی نیز در این میان به عنوان یک علاقمند ،با احساس وظیفه نسبت به تهیه نامه ای به فیلمنامه نویس و کارگردان سریال ،جناب آقای جعفری جوزانی ضمن معرفی محققین و پژوهشگران این موضوع همچون حضرت حجت الاسلام علی صدرایی و استاد بهروز نصیری به ایشان و ذکر برخی مستندات و منابع تاریخی وجود آرامگاه این پهلوان اسطوره ای کشورمان در شهر خوی ،خواستار توجه جدی ایشان در تنظیم فیلمنامه به نحوی که به اثبات حقانیت این مزار تاریخی در شهر خوی کمک نماید شده است.امید که تک تک مردم و مسئولین شهرستان خوی و استان آذربایجان غربی به ادای دین خود در این مرحله حساس اقدام نموده و اقدامی ارزشمند را رقم زنند.
متن نامه ارسالی به شرح ذیل است:
استاد ارجمند جناب آقاي مسعود جعفري جوزاني
باسلام و درود ، مايه بسي خوشحالي است كه اين نامه را خدمت حضرتعالي ارسال ميكنم. همچنين سپاس قلبي خود را بخاطر تمام زحماتي كه براي سينما و فرهنگ اين مرز و بوم كشيده ايد، به ويژه بخاطر اقدام اخيرتان در مورد سريال پورياي ولي بحضورتان تقديم مينمايم.
همانگونه كه مستحضريد و بنده در لينكهاي زير به عنوان نمونه ، آدرسهايي راخدمتتان ارائه كرده ام، هرچند زندگي پورياي ولي در هاله اي از ابهام است، اما اسناد و مدارك معتبر تاريخي محل تولد و وفاتش را در شهرستان خوي كه از شهرهاي آذربايجان غربي است ميدانند. هرچند رواياتي هم مبني بر وجود آرامگاهي در شهر خيوه در كشور ازبكستان وجود دارد . اما در بسياري از منابع آن آرامگاه را متعلق به فرزند پورياي ولي يعني پهلوان محمود قتالي ميدانند. حال اگر از قضاي روزگار ما ايرانيان به داشته هاي فرهنگي خويش بي اعتنا بوده ايم وگنبد و بارگاه باشكوهي براي ايشان نساخته ايم ولي دولت وقت شوروي ضمن سرقت ادبي و فرهنگي و تاريخي زيركانه اي ، براي آرامگاه پهلوان محمود قتالي (فرزند پورياي و لي)، آرامگاهي باشكوه ساخته و نام آن را هم به غلط آرامگاه پورياي ولي معرفي كرده!!! و بعد از فروپاشي شوروي نيز، كشور تازه تاسيس ازبكستان، راضي از چنين اقدامي، اين مجموعه را با همان عنوان آرامگاه پورياي ولي، به جهانيان معرفي نموده است.
هرچند كه برخي، به غلط گويند كه ، عوام را عقلشان در چشمشان است! و چون مي بينند در ازبكستان آرامگاه مجللي برپاست و در خوي آرامگاه باستاني اين پهلوان اكنون به ويرانه تبديل گشته! گرايش به اين باور كه" نكند همان آرامگاه منصوب به وي در ازبكستان صحيح تر است!! كم كم در اذهان نقش مي بندد! اما آيا واقعاً هر كشوري كه حتي به غلط آرامگاه مجللتري براي پورياي ولي بسازد و تبليغ كند بايد مدعي واقعي موضوع باشد يا اينكه بايد ديد تاريخ و اسناد تاريخي چه ميگويند؟
يقيناً هيچ دليلي نميتواند وظيفه سنگين معرفي داشته هاي فرهنگي ايران را كم رنگ كند.حال در اين ميان وظيفه ما و شما چيست؟ چوب حراج بر داشته هايمان و بقولي حراج مجاني تاريخمان؟؟!
مطمئنم شما نيز با بنده و بسياري محققين هم عقيده ايد كه محل تولد و وفات پورياي ولي در داخل ايران عزيز و در خطه آذربايجان غربي و در شهر خوي است.
البته هرچند در فيلمها و سريالهاي سينمايي كه در كشورهاي مختلف ساخته شده اند بعضاً قلب واقعيتهاي تاريخي به نفع كشور سازنده شده و اين موضوع اتفاقاً باعث تغيير باور مردم عادي بيننده آن فيلمها به نفع آن كشور شده ، فراموش نمي كنيم تلاش برخي معاندين اين نظام و كشور را كه به عمد با استفاده از ابزار اثرگذار فرهنگي همچون سينما و فيلم توانسته اند غير واقعيتها را به عنوان حقايق روز و تاريخ به خورد مخاطبانشان دهند و شما بهتر ميدانيد كه امروزه ديدن يك فيلم براي بيننده در حكم يك واقعيت و حقيقت در باور و ذهن او جا ميگيرد. اما ما نه به آن امر معتقديم و نه از شما چنين توقعي داريم. تنها خواسته كساني كه دلشان به ياد اين مرز و بوم و داشته هاي فرهنگي و تاريخي آن مي تپد اين است كه پاسدار تاريخ ما باشيد و در فيلمي كه خواهيد ساخت به صراحت بر محل تولد و وفات اين پهلوان نامي ايران زمين و اتفاقاتي كه بر وي در شهر خوي افتاده تاكيد كنيد تا نگذاريم بيگانگان كه درصدد تصرف داشته هاي فرهنگي ما به هر حيله اي هستند موفق گردند.
البته در اين ميان بنده، برخي منابع و افراد مطلع و نويسندگان و محققيني را به حضرتعالي معرفي ميكنم تا با استفاده از تحقيقات ايشان در دفاع از اين واقعيت تاريخي سربلند بيرون آييد.
مجدداً سپاس و تشكر قلبي مرا بخاطر اين بزرگواري كه به نامه حقير هم توجه نموديد پذيرا باشيد.
"دکتر علیرضا حاتمی زاده"

دارالصفای خوی...شهر هزار خورشید... شهری که آرامگاه ابدی شمس تبریزی است ... شهری که پوریای ولی این شیر مرد تاریخ در آن خفته است... شهری که آیت الله خویی ها ،فاضلی ها مرقاتی ها،آقاسی ها ، حاتم خان ها ودنبلی ها ،ملا علی وملا حسن وملا احمد ها ، سید مقبره ها وشیخ نوایی ها وزریاب ها و جوانشیرها و ریاحی ها وکبیری ها و هنرور ها وکوچری ها و هزاران سردار شهید پرورده...هزاران هزار مردان نام آور که...در جای جای این کره خاکی بودند و هستند وخواهند بود...