تبليغاتX
خوی سون (khoy Sevan)
ما به توسعه عمران و آبادانی نگین ایران زمین(خوی)مي انديشيم..محتاج همراهی و همتتان هستیم
خوی ؛ شهر توتستانهای مغرور
همه ساله با آغاز فصل تابستان و به ثمر نشستن درختان توت ، مردم آذربایجان غربی به ویژه مردم شهرستان خوی بخشی از اوقات فراغت خود را در سایه سار   توتستانها سپری می کنند.

باغ های وسیع توت با درختان کهنسال و سایه گستر مکان مناسبی است که خانواده های آذربایجان غربی آنجا را برای گذران ساعاتی از اوقات بعد از ظهر خود در روزهای گرم تابستان انتخاب می کنند.

باغ های توت در فصل ثمر دادن با چیده شدن صندلی ها و نصب تخت های چوبی آماده پذیرایی از میهمانان خود می شوند هر چند بسیاری از خانواده ها اتراق بر روی چمن های باغ و گستردن سفره خود بر روی سبزه زارها را خوشتر می دارند.

باغداران با ایجاد سکوهای ویژه ای در وسط باغ ، توت تازه را در طبق های مخصوص و به اندازه ای که مشتری بخواهد در اختیار او قرار می دهند و علاوه بر توت با دوغ محلی خنک و خوشگوار نیز از مشتریان خود پذیرایی می کنند.

در برخی از باغ های توت وسایل بازی کودکان از قبیل تاب و الاکلنگ نیز نصب شده است تا بهره کودکان از این تفرج و شادمانی کامل شود.

گفتنی است در آذربایجان غربی 73 هکتار توتستان وجود دارد که از آنها سالانه 500 تن توت به دست می آید.گفتنی است در بین باغات توت این استان «توت خوی »شهرتی ویژه دارد و از لحاظ طعم و درشتی محصول زبانزد است. 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:44  توسط خوی سون | 
 

شهر ساراي تركيه ساخته خویی ها:  بنا به گفته مورخين از آثار سلمان خان سوباشي دنبلى است. و به نام وي «سلمان ساراى» ناميده مي شده ولي به مرور زمان كلمه سلمان از نام آن شهر حذف گرديده است. همچنين در نزديكي اين شهر نيز آبادي بزرگي بنام خوي وجود داشته كه احتمال دارد خوئي‌هاى همراه سلمان‌خان اين آبادى را ساخته باشند.آرامگاه سلمان خان سوباشی در اين شهر واقع است.

باروي تبريز ساخته خویی هاست:  با نهايت استحكام توسط نجفقلي خان دنبلي بيگلربيگي تبريز بنا شد و در 1196 ه. ق، به پايان رسيد و اين بارو هشت دروازه داشت: دروازه خيابان، درب اعلي يا دروازه باغميشه، درب سرخاب، درب شتربان، درب استامبول، درب سرد، درب مهاد مهين، درب نوبر25. درب سرد همان درب گجيل و درب مهادمهين دروازه‌اي در ميارميار، كنوني بود. طرح دروازه ها يك طاق سنگي بود با دو مناره پوشيده ازكاشي‌هاي كبود منقش و كتيبه دار و بر پيشاني هر دروازه روي قطعه سنگي مرمر، با خط نستعليق جلي، ابيات ذيل به طور برجسته نقر گرديده بود:

. . .

زبرج بارهء اين درتحيرٌاست سپهر/ كه شد به پا ز عنايات خان خاني

خديوملك عدا لت نجفقلي خانا/  مفوض است به او رونق جهانباني

كه درنگارش اين قلعه درزمان قليل/              نموده همت وي معجز سليماني

نشان ز سدسكندرچو داد تاريخش/  خرد بگفت« حصار سكندر ثاني

 و درهر يك از طرفين اين سنگ نبشته ها نقش برجستهء شيري ترسيم يافته بود، كه زنجير گردن آن به پاي سروي بسته شده بود. از اين دروازه ها اكنون دو تا باقي است، يكي دروازه خيابان كه برج‌هاي آن هنگام امتداد يافتن بازارچه رنگي برداشته شده و ديگري دروازه باغميشه كه منارها و طاق آن فرو ريخته و فقط پايه هاي سنگي و در آهن كوبي شده آن باقي است.

بقعه يا مقام صاحب الامر تبريز: در جانب شرقي ميدان صاحب آباد تبريز قرار گرفته است. يك گنبد و دو مناره بلند دارد. نخست مسجد سلطنتي شاه طهماسب صفوي بود. در سال 1045 قمري به وسيله سپاهيان سلطان مراد چهارم تخريب شد پس از عقب نشيني عثمانيان دو باره آباد گرديد. در زلزله شديد سال 1193 ه. ق، دوباره تخريب شد. در سال 1208 توسط امير جعفر قلي خان دنبلي ملقب به باتمانقليچ پسر احمد خان دنبلي كه حكومت تبريز را داشت تجديد بنا يافت.

قديمي ترين بخش آن بنا شبستان وسيعي است از طاق‌ها و گنبدهايي كه بر فراز ستون هاي 8 گوش آجري كه زينت بخش آن گچبري هاي ظريف و هنرمندانه دوره رواديان (مقارن سلجوقيان) است بنا شده است. در مدخل دهليز و اندرون بقعه، دو طاق مرمري از زمان شاه طهماسب برجا مانده. در وسط بقعه صندوق چوبي مشبكي قرارگرفته است.

مسجد جامع تبريز: در زلزله سال 1193 كه كليه عمارات تبريز را در هم كوبيده شد اين مسجد نيز از خرابي بي‌نصيب نماند. مسجد جامع كه به مسجد جمعه و مسجد جامع كبير نيز معروف است، در ضلع جنوبي صحن مدرسه طالبيه و بين مسجد حجت‌الاسلام و مسجد ميرزا اسماعيل خاله اوغلي واقع است و يكي از قديمي‌ترين ابنيه تاريخي شهر تبريز به شمار مي آيد. تاريخ بنا و نام باني اوليه معلوم نيست، عده اي آن را از مساجد صدر اسلام مي دانند، پاره اي ديگر بناي قديمي را به دوره سلجوقيان نسبت مي دهند. در كتاب مرزبان نامه به مسجد جامع تبريز اشاراتي كه بيانگر آباداني و شكوه آن در سنوات 607ـ622 در عصر اتابك ازبك ابن محمد بن ايلديگز بوده است. در دوره حكومت آق قويونلوها در آذربايجان گنبدي رفيع مزين به انواع كاشيكاري‌هاي معرق به وسيله سلجوق شاه بيگم زن اوزون حسن در بخش شمالي آن احداث شده كه هنوز هم پايه‌ها و گوشه هايي از كاشيكارهاي آن باقيمانده است. مسجد فعلي با طاق‌هاي رفيع و پايه هاي استوارش بعد از زلزله تبريز در سال 1193 هجري قمري كه  طاق‌هاي آن شكست و فرو ريخت توسط امير احمدخان دنبلي و پسرش اميرحسينقلي خان مرمت گرديده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 13:20  توسط خوی سون | 

به مناسب 89 مین سالگرد حمله ارامنه به خوی در اواخر جنگ اول جهانی

حمله ارامنه با فرماندهی آندرانیک به خوی

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

از هفته نامه اورین خوی :‌

به دنبال تشکیل دولت ارمنستان در ایالت ایروان که از نظر تاریخی جزوی از آذربایجان تاریخی محسوب می‌شود،آندرانیک از سران مهاجم ارمنی مخالفت خود را با تشکیل این دولت در محدوده کوچک فعلی اعلان کرد. وی از ارامنه افراطی بود که خواستار تشکیل ارمنستان بزرگ از دریای خزر تا دریای سیاه بود و به این محل کوچک برای تشکیل ارمنستان قانع نبود. دسته‌های منسوب به آندرانیک در طی جنگ جهانی اول وظیفه تاریخیشان را که همانا ضربه زدن به مسلمانان بود را به خوبی انجام داده بودندو کمک‌هایشان به قوای روس در قلع و قمع ترکان آذربایجان و آناطولی قابل بحث و گفتگو است. ولی بر اساس موافقت‌نامه باطوم، قوای مسلحه آندرانیک می بایستی خلع سلاح می‌گردید ولی آندرانیک نه تنها ارمنستان در مرزهای فعلی را قبول نداشت بلکه با هرگونه پیمان صلحی نیز مخالف بود. لذا در صدد برآمد با قوایش به جنوب دریاچه اورمیه رسیده و از آنجا به قوای انگلیس بپیوندد.

قوای آندرانیک که بالغ بر 3000 نفر بودند پس از عبور از سواحل گؤیچه‌گؤل ( امروزه ارامنه نام این دریاچه را به سئوان عوض کرده اند) به نزدیکی‌های نخجوان رسیده و آماده عبور از پل جلفا و ورود به جنوب رود ارس می شوند. جلفای شمال آذربایجان ‌در دست ‌ارمنی‌ها و جلفای ‌جنوب آذربایجان در دست عثمانی ها بود.

21 ژوئیه 1918، 500 سوار ارمنی با 500 پیاده به جلفا آمده و با فریب قوای عثمانی به استعداد یک دسته چند ده نفری و ادعای اینکه دیگر صلح شده و ما به وان بر می‌گردیم و عقبمان هم مهاجرین هستند با در دست داشتن پرچم سفید به نیروهای عثمانی حمله و به طرف جنوب ارس حمله کردند.

به دنبال پیشروی ارامنه به طرف مواضع عثمانی و خصوصاً شهر خوی فرماندهی سپاه چهارم دستور متوقف کردن پیشروی ارامنه را صادر نمود. عثمانی‌ها با دو گروهان پیاده و دو توپ کوهستانی و جمعی سواره به فرماندهی مین با شی حسین حسنو در 2 ژوئیه از راه شیطان آوا ( ریحانه ـ خوی ) به طرف جلفا پیشروی کرد. نام این سپاه، سپاه جدید جلفا بود. فرماندهی سپاه چهارم در جبهه سلماس نیز پیشروی قوای عثمانی به طرف اورمیه را متوقف کرد تا قوای آندرانیک را قلع و قمع نماید.

موقعیت قوای عثمانی مستقر در آذربایجان در زمان حمله آندرانیک

در زمان حمله آندرانیک قوای عثمانی در موقعیت زیر بودند:

تیپ 5 : در شمال غرب ارتفاعات کریم آباد عثمانی‌ها به مدافعه مشغول و در صورت حمله دشمن به طرف شورگؤل و قوشچی عقب نشینی کرده و با نیروهای والی حیدربگ در غرب سلماس ارتباط برقرار خواهد نمود.

تیپ 12: در مسیر خوی ـ ائواوغلو ـ جلفا پیشروی و مانع حرکت آندرانیک و قوای ارمنی وی به جنوب خواهد شد. بدین ترتیب گردان‌های 36 و 35 و سواره 36/1 با دو آتشبار در 23 ژوئیه به مغانجوق، 24 ژوئیه به جنوب خوی و 25 ژوئیه به ائواوغلو رسیده و به سپاه جدید جلفا خواهند پیوست. در ضمن این قشون با اعزام نیروهایی راه فرار دشمن به تبریز را خواهد بست.

سواره نظام گردان 12 تحت فرمان سپاه چهارم در گولوزان خواهد ماند و در جنوب غرب سلماس قلعه چهریق و اطراف را محافظه و در صورت لزوم مدافعه خواهد کرد. این گردان سواره با نیروهای سیمیتقو به اورمیه حملاتی خواهد کرد.

مرکز فرماندهی ‌قوای ‌عثمانی ‌نیز کماکان درجنوب دیلمان(شیطان آوا) خواهد بود.

پیشروی قوای عثمانی به طرف خوی

بر اساس فرمان صادره از سوی سرفرماندهی قوای عثمانی تیپ 12 براساس دستور العمل قبلی به پیشروی ادامه داد ولی پس از آمدن اخباری دال بر پیشروی سریع‌ارامنه به‌نزدیکی‌ها ی خوی، استراحت تیپ در شمال در مغانجوق ملغی شد و دستور داده شد تا شب به قره‌تپه واصل گردیده در 24 ژوئیه به خوی برسند.

اردوی جدید جلفا نیز که با عده‌ای معدود در شمال خوی بود در 8 کیلومتری شمال شرق خوی در اطراف روستای نوایی با دسته‌های ارمنی مشغول جنگ شد ولی نتوانست مقاومت کند و در شب 23 به 24 ژوئیه به خوی عقب نشینی کرد. عثمانی‌ها و آذربایجان‌ها در موقعیت بدی قرار داشتند.

به دنبال این رویدادهادر 23 ژوئیه ساعت30 : 18 فرمان زیر از طرف سرفرماندهی قوای عثمانی صادر شد که تیپ 12 شب 23 به 24 ژوئیه بایستی به 5 کیلومتری جنوب خوی ـ کوه‌های غضنفر برسد.

اوضاع داخل خوی در موقع حملات آندرانیک

خبر لشکر آندرانیک به خوی ابتدا به وسیله فرماندهی پادگان عثمانی در خوی اعلام گردید. آن شب به مناسبت پیروزی ارتش عثمانی در سلماس جشن باشکوهی در خوی برپا بود و سه روز چراغانی ادامه داشت و نطق‌هایی شد. شب شنبه 31 خرداد (12 رمضان/21 ژوئیه 1918) یوسف ضیاء بیگ افسر سیاسی ارتش عثمانی ضمن نطق خود خبر از آمدن 8000 ارمنی مسلح به نزدیکی های خوی داد و ادامه داد: همه اهل شهر باید مسلح شوند و با آذوقه سه روزه برای دفاع به ائواوغلو بروند. اگر شما سه روز مقاومت نمایید نیروهای ما به کمک خواهند رسید. مردم سخن یوسف ضیاء را باور نکردند با این همه اقدامات احتیاطی را به عمل آورند. پیکی را برای استمداد به ماکو نزد سردار فرستادند، تلگرافی به تبریز زدند. به روستاها هم خبر فرستادند که آماده باشند و به کمک بیایند. از دیگر سو ساکنان روستاهای اطراف شهر به شهر پناه آورده بودند. خانه ها و مساجد لبریز بود. کسانی هم که وسیله داشتند به نواحی‌غرب شهر تا زورآوا گریخته بودند.

همان ‌شب ‌یک نیروی 500 نفری مرکب از عسگرهای ‌عثمانی ‌و سواره‌های ‌آذربایجانی برای دفاع به ائواوغلو عزیمت می‌کنند و در گردنه ارسی به نیروهای آندرانیک می رسند در این جنگ شکست می خورند و با دهها تلفات به خوی باز می گردند.

در خوی مردم تصمیم به مقاومت می گیرند تا قشون عثمانی از سلماس به خوی برسد. سپیده دم روز دوشنبه 3 تیر ماه 1297شمسی(14رمضان/23 ژوییه 1918) ارامنه به پشت دیوارهای خوی می رسند تا ظهر نیمی از شهر را محاصره می کنند. تمام مردم شهر برای دفاع از خوی آماده بودند. با طنین نخستین گلوله ها مدام آب وشربت و غذا به مدافعان برج و باروها می‌رسانیدند. در لحظه هایی که امید از همه جا بریده شده بود نزدیک ظهر، سالار حسن خان آواجیقی با50 سوار از دروازه چورس وارد شد و یکسر به جنگ ارامنه رفتند.

تنها توپ قدیمی یادگاری از عهد فتحعلی شاه را که تنها به درد اعلام وقت در ماه رمضان می خورد بالای بارو کشیدند. توپ برای شلیک گلولهِ‌ای نداشت و به جای گلوله، زنجیر در داخل لوله توپ می نهادند و آتش می‌کردند. یک توپ مهاجمان در تازه کند به وسیله همین توپ خاموش شد. در برج‌ها چندین نفر به ضرب گلوله شهید شدند. سر سه نفر را گلوله توپ برد. در شهر گلوله های توپ های مهاجمان چند خانه را در هم کوبید و ویران کرد. مجموع شهدا به 15 تن رسید.

نزدیک های ظهر، مهاجمان ارمنی برای گشودن شهر حیله ای به کار بردند. سه تن از آنان که لباس عسگرهای عثمانی را برتن داشتند و به ترکی عثمانی حرف می زدند طرف دروازه شووه نه(شهانق) آمده و گفتند ما از طرف اردوی اسلام آمده ایم و آنها پشت سر ما هستند دروازه را باز کنید. نگهبانان برج شاد شدند اما در گشودن دروازه احتیاط کردند. یکی گفت مرا با طناب آویزان کنید تا ببینم که هستند. پایین رفت و به حیله آنان پی برد. نگهبانان از فراز برج هر سه را کشتند.

عسگرهای زخمی عثمانی که در شهر مانده بودند به مسئولان دفاع شهر پیغام دادند که ما می دانیم اگر ارمنی ها شهر را بگیرند ما را قطعه قطعه خواهند کرد و چون تفنگ داریم پس ما را هم به برج ها ببرید تا بجنگیم. یکی را بالای برج دروازه خیابان (جاده سلماس) بردند و به خواست او یک لنگه کاه زیرش ریختند. او دراز کشید و مشغول تیراندازی شد. بعد از ظهر صدای توپ عثمانی ها آمد. آنان مشغول جنگ با ارامنه در جنوب خوی بودند.

در جبهه های جنوب نیز در ساعت 30 :6 روز 24 ژوئیه بین قوای ارمنی و عثمانی جنگ در گرفت. به دنبال این درگیری ها تیپ فوراً گردان 35 را به تپه‌های جنوب خوی سوق داده و گردان 34 در سمت چپ دشمن قرار گرفت. یک گروهان از گردان های 34 و 35 و یک گروهان از گردان های 36 به عنوان احتیاط نگه داشته شده بود.

عقب نشینی ارامنه از خوی شروع شد. برای تعقیب آنها در مسیر ائواوغلو، تیپ عثمانی در 25 ژوئیه به حرکت خود ادامه داده و در شب 25 به 26 در ارتفاعات ائواوغلو ساکن شد.

سواره های عثمانی نیز در مسیر مرند به قارابولاغ به کشفیات خود ادامه دادند. شب 27 به 28 ژوئیه ارامنه تماماً از پل جلفا گذشته و پل را به آتش کشیدند. روز 28 ژوئیه سواره ها به پل جلفا نزدیک شدند. در طی این حمله ارامنه، بیش از 2000 تن از مردم آذربایجان شهید شدند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:52  توسط خوی سون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دارالصفای خوی... شهری که آرامگاه ابدی شمس تبریزی است ... شهری که پوریای ولی این شیر مرد تاریخ در آن خفته است... شهری که آیت الله خویی ها ،فاضلی ها مرقاتی ها،آقاسی ها ، حاتم خان ها ودنبلی ها ،ملا علی وملا حسن وملا احمد ها ، سید مقبره ها وشیخ نوایی ها وزریاب ها و جوانشیرها و ریاحی ها و هنرور ها وکوچری ها و هزاران سردار شهید پرورده...هزاران هزار مردان نام آور که...در جای جای این کره خاکی بودند و هستند وخواهند بود...
شهری که در تورات از آن یاد شده ... شهری که هخامنشها از آن به عظمت یاد کرده اند... شهری که درلحظه لحظه های افتخارو غرور این سرزمین نامی درخشان دارد ...دیار عاشقان خدا...دارالمومنین...و شهری که جای جایش مهد علم و ادب و عرفان است... واکنون در انتظار برآورده شدن خواست دیرین و بحق مردمش ، نیازمند توجه و همت والای شما فرزندان غیور و متعهد خویش است....دست یاری به هم دهیم و در آبادانیش بکوشیم...افتخار ما تمدن بی همتا و ۶۰۰۰ ساله خوی واميد ما باز گرداندن شکوه وعظمت مجدد وبرحق خوی در سايه ايرانی قوی ومقتدراست
.اوجالسین خوی آدی... آبادلانسین ...حاققینا یئتیرسین خویوموز

نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اردیبهشت 1385
پیوندها
فرمانداري ويژه خوي
عليرضا حاتمي زاده
هفته نامه خوي
ازخوي تا خورشيد(خسرو كرمانشاهي)
هفته نامه اورين خوي
شهرداري خوي
محمدصفاجو
شوراي فرهنگ عمومي خوي
پايگاه اطلاع رساني اورين
دارالصفاي خوي
دكترحميد سفيدگر شهانقي
گروه شمس
فكرنو
نسل آريايي
دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی
وارلیق
هستی
دلشدگان شمس(محبوبی)
(آسمون آبی و گلهای آفتابگردان )بهزاد رزاقی
آرامگاه شمس تبریزی در خوی
آنا یوردوم خوی
خوی - آذربایجان(اورین مقدم)
ماهنامه اندیشه فرهنگی
بارانی ها- حامد کاظم زاده خویی
وبلاگ شخصی نماینده خوی دکتر صدر
مجالی نمانده است(آشنا)
گون آیدین
دفتر عشق- علی صدرایی خویی
آذربایجان ماهنی لاری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM