تبليغاتX
خوی سون (khoy Sevan)
ما به توسعه عمران و آبادانی نگین ایران زمین(خوی)مي انديشيم..محتاج همراهی و همتتان هستیم

 برگ‌هايي از انقلاب مشروطه‌ي خوئيان

اورين مقدم

 

درست يكصد سال پيش در چنين روزهاي اتفاقي بس ميمون و تحول‌ ساز در تاريخ سرزمين قيزيلباشان روي داد. آري در 14 مرداد 1285 هجري شمسي مظفرالدين شاه قاجار با امضاي فرمان مشروطيت، فصلي نو در تاريخ ممالك محروسة ايران گشود و ملل ايراني را در راهي ديگر از حيات قرار داد. و البته كه اين چنين رويداد مهمي در نتيجه تلاش‌ها و مبارزات چندين ساله اشخاص فراواني روي داد كه با تحمل مرارتهاي فراوان بذر كوچك مشروطه خواهي و قانون مداري را در شورهزار استبداد و استعمار كاشته و به پاسداشت و نگهداري آن قيام كرده بودند.

و در اين ميان همگان در اين نكته همرأي و همفكرند كه هسته اصلي اين مبارزات آزاديخواهي، سرزمين مقدس آتشها آذربايجان بود.

متفكران  روشنفكري چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، ميرزا عبدالرحيم طالبوف، حاج زينالعابدين مراغه اي و صدها مبارز دوستدار وطن و ملت براي رشد و تعالي درخت متعالي مشروطيت صدمات و زيان هاي بسياري را با طيب خاطر به جان خريدند، باشد كه در فرداهايي دور و نزديك ملت آنها در سعادت و رفاه لايق بني‌آدم زندگي كند و قلادة نوكري مستبدين و استعمارگران را از گردن خود به دور افكند.

صدور فرمان مشروطيت پايان تاريكي ها و آغاز روزهاي خوشي نبود. مگر آناني كه هزاران سال با خاطري آسوده خون مردم را در شيشه كرده بودند به اين آساني حاضر بودند كه سرنوشت ملت را به خود آنان بسپارند و پي كار خود روند؟

و بدينگونه بود كه مشروطيت از راه صحيح خود منحرف شد. جنگهاي طولاني، نابساماني، قحطي، نافرماني، انزواي مشروطه خواهان اصيل، شهادت پيروان راستين مشروطه چون ستارخان و باقرخان و علي مسيو و بر روي كار آمدن مستبدين لباس عوض كرده‌اي چون سردار اسعد و سپهسالار و... همه و همه دست به دست هم دادند تا درخت تازه جان گرفته مشروطه به ثمر ننشسته به ضربت تبر دشمنان دوست نما بر زمين افتد و ديگر قد علم نكند.

هر چند انقلاب مشروطه خواهي ملل ايراني به استبداد و ديكتاتوري عنان گسيختة رضاخاني منتهي شد، اما ياد و خاطرة آن براي هميشه در اذهان مردم باقي ماند و سرمشقي شد براي آنان تا در مبارزات بعدي آزموده ها را دوباره نيازمايند.

اينك يكصد سال از آن روزها مي گذرد و در بسياري از شهرها به ياد فداكاريهاي آن دوران، مراسمات و سمينارهاي مختلف برپا مي شود و هر ارگان و نشريه اي مي خواهد تا به سهم خود يادي از آن سالها بكند.

در اين ميان شهر خوي كه در آن سالها يكي از كانون هاي اصلي جنبش مشروطه خواهي بود و نقشي اساسي در پيشبرد اهداف مشروطه طلبان داشت، اما لوني ديگر دارد.

متاسفانه مسئولين شهري با سكوتي تعجب‌آور از كنار اين مساله به سادگي گذشتند و فرصتي مناسب را از دست دادند كه استفاده از اين فرصت مي توانست منافع بسياري براي شهر و ديارمان داشته باشد.

اولا اينكه نسل حاضر را با فداكاريها  و جان فشانيهاي پدران بافراستشان آشنا مي ساخت، از سوي ديگر مردم ديگر شهرها را متوجه جايگاه اصيل و تاثيرگذار اين شهر در سير تاريخ كشور مي ساخت.

با كمال تاسف بسياري از صاحب منصبان شهر ما چه انتخابي و چه انتصابي، از آنجا كه خود آگاهي كافي و وافي با پتانسيل هاي تاريخي ـ فرهنگي شهرمان ندارند، لذا در تصميم گيري ها و سياست گذاري هايشان به كل اين چنين مواردي را مورد دقت قرار نمي دهند.

شوراي شهر ما بيشترين وقت خود را صرف امور ساخت و ساز شهري مي كند، غافل از آنكه فرهنگ مقوله ايست كه عدم كار بر روي آن، خسارات جبران‌ناپذير كوتاه مدت و بلند مدتي دارد كه هيچگاه به بهانه رسيدن به مسايل كلان مهندسي ساخت و ساز شهري نمي توان آنرا از نظر دور داشت.

البته ارگان هاي غير دولتي و حتي شخصيت هاي فرهنگي ـ علمي شهرمان نيز متاسفانه در اين مورد كار به خصوصي انجام ندادند كه جاي سئوال دارد. به هر حال تنها كاري كه مي توان كرد اين است كه اميدوار بود تا در سال هاي آتي جبران مافات گردد و سعي شود تا آب رفته به جوي بازگردد.

*       *       *

سخني چند در باب مشروطه پژوهي در خوي

در طول انقلاب مشروطيت وقايع در خور و بسياري در خوي و مرتبط با آن روي داده است، چنانكه بخش اعظمي از فصول كتاب هاي تاريخ خوي به شرح وقايع اين دوره اختصاص يافته است.

با اين وجود معضلي كه در بحث مشروطه پژوهي در خوي ديده مي شود آن است كه با كما تاسف اغلب بررسي هاي تاريخي كه امروزه در مورد آن روزگار انجام مي شوند، داراي استقلال نيستند. بدين معني كه اگر شما مقالاتي را كه طي چند سال اخير به قلم بسياري از محققان و همشهريان نوشته شده اند مطالعه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه همگي آنها از چند منبع محدود و معلوم چون تاريخ مشروطه كسروي و تواريخ خوي نوشته آقايان آغاسي و رياحي بهره گرفته اند و عموما سخني بر گفته ها و مطالب آنها نيفزوده اند. و البته صاحب اين قلم خود نيز از اين عيب  و انتقاد به دور نيست. ولي آنچه كه آشكار است در بحث بررسي ها و تحقيقات تاريخي، تكرار مكررات به جز بحث اطلاع رساني فايده چنداني در روشن سازي حوادث تاريخي ندارد و بر درجات علمي مؤلفان چنين نوشته هايي نيز نمي افزايد. حتي گاه مساله چنان لوس مي شود كه بسياري حتي زحمت تغيير لحن و جملات كلام و مطلب را نيز به خود نمي دهند و كاري جز كپي برداري مطالب كتابهاي مرجع انجام نمي دهند. دوستي در اين مورد انتقاد بجايي داشت بدينگونه كه مي گفت: "»هرگاه به سايت هاي اينترنتي كه در دنياي مجازي اطلاعات مطالبي در مورد خوي مي نويسند سر مي زني اكثرا مطالبشان همان است كه در كتاب "خوي در گذر زمان" آمده است! آيا در اين شهر نويسنده اي پيدا نمي شود كه لااقل در جملات آن كتاب دست بَرد و مطلب را به شكلي ديگر ارائه دهد تا اينگونه دچار تكرار مكررات نشويم. راحت طلبي تا كي؟«"

با اين حساب مشخص مي شود كه معضل فوق الذكر تنها به پژوهشهاي مربوط به مشروطيت ختم نمي شود و در زمينه هاي ديگر نيز وجود دارد.

اما در باب مشروطه پژوهي بايد اضافه كرد كه وظيفه محققان امروزي علاوه بر بهره بردن از تحقيقات ناب و بسيار ارزشمند دانشمنداني چون كسروي، آغاسي و رياحي و ... ، مراجعه به منابع دست اولي است كه به هر دليل نويسندگان فوق الذكر دسترسي به آنها نداشته‌اند و يا در صورت دسترسي همه مطالب آنها را نقل و ذكر نكرده اند.

مورخ عالم و مشروطه‌ شناس جناب دكتر سرداري نيا طي ملاقاتي كه با ايشان داشتم اظهار مي داشتند كه در كتابخانه هاي تبريز و ديگر شهرها و در بين روزنامه هاي آن روزها چنان مطالب بكر و تازه اي در مورد حوادث مشروطه وجود دارد كه متاسفانه از چشم پژوهشگران ما به دور مانده اند. ايشان ضمن ارج نهادن و صحه گذاردن بر نقش پرارج مردم خوي در انقلاب مشروطه، خوي را بعد از تبريز دومين شهر انقلابي آذربايجان قلمداد مي كردند و انتظار داشتند كه محققان خويي در شناساندن اين جايگاه به محافل علمي سعي بيشتري از خود نشان دهند.

در اين ميان به نظر مي رسد زحمات محقق محترم جناب صدرايي خويي در تصحيح و آماده سازي خاطرات امين الشرع خويي كه مقارن با ايام مشروطيت ديده ها و شنيده هايش را مكتوب كرده است، يكي از نخستين گام ها در اين زمينه باشد كه اميدواريم به زودي شاهد چاپ آن باشيم.

از كارهايي كه در اين زمينه مي توان انجام داد و بر پژوهندگان شهرمان فرض است در اين راه ياريگر همديگر باشند يكي به دست آوردن روزنامه هايي است كه در آن ايام در خوي چاپ و منتشر مي شده اند همچون مكافات و ...

دوم به دست آوردن دست نوشته هايي كه در آن دوران نوشته شده اند چون يادداشت هاي مرحومان ملاعباس تازه‌كندي، ملا محمدجعفر خويي و مشهدي محمدرضا محرري و سپس تصحيح و آماده سازي آنها و در نهايت قرار دادنشان در اختيار دانش پژوهان.

سوم نت برداري از كتابهايي كه در مورد آن روزگار نوشته شده اند و در دسترس نويسندگان تاريخ خوي (آغاسي و رياحي) نبوده اند. و نيز روزنامه هاي چاپ شهرهاي مختلف كه مطالبي مرتبط با حوادث روي داده در خوي در دوران مشروطه در آنها درج است.

چهارم گردآوري مجموعه كاملي از عكس ها و اسناد آن دوره كه حاليه اكثرا در نزد اولاد و احفاد افراد آن روزگار به صورت نامشخصي نگهداري مي شوند و چاپ و نشر آنها.

ناگفته پيداست كه انجام هماهنگ كارهاي فوق‌الذكر و بسياري كارهاي پرارزش ديگر منوط به وجود مركزي است كه باز متاسفانه جاي آن در شهر ما بسيار خالي ديده مي شود. ايجاد مركز خوي شناسي مي تواند در اين زمينه و ديگر زمينه هاي تحقيقي فرصتي ايدهآل براي محققان شهرمان پديد آورد تا بتوانند زواياي تاريك و ناشناخته تاريخ و فرهنگ شهرمان را بشناسانند. البته در مورد مركز خوي شناسي و لزوم ايجاد آن در فرصتي ديگر مطالبي ارائه خواهد شد.

از دوستان و خوانندگاني كه اطلاعاتي هر چند اندك درباره موارد فوق الذكر دارند خواهشمند است با نگارنده به آدرسmuqeddem_a@yahoo.com در ميان گذارند، باشد كه در روشن شدن زوايايي از تاريخ شهرمان مؤثر باشند.

*       *       *

حاليه نيز براي آنكه يادي از روزهاي پرخروش مشروطه كرده و بر فداكاري هاي همشهريانمان در آن دوران ارج نهاده باشيم، بخش هايي از كتاب "قيام آذربايجان و ستارخان" نوشته مرحوم اسماعيل اميرخيزي را كه درباره حوادث روي داده در خوي هستند و در كتابهاي تاريخ خوي نيز ثبت نشده اند آورده مي شود، باشد كه مورد استفاده قرار گيرد :

تسخير خوي

يكي از شهرهايي كه تصرف آن براي آزاديخواهان ضرورت زيادي داشت شهر خوي بود. مردم خوي از آغاز مشروطه از طرفداران مشروطيت بودند چنانچه در جلد اول سمت تحرير يافت فداكاري هاي زيادي از ايشان در پيشرفت مشروطه مشهود افتاد. در اين موقع چون حكومت خوي با اقبال السلطنه بود و مشاراليه امير امجد را از طرف خود به حكومت آنجا فرستاده بود و اهالي نمي توانستند به دفع آن پردازند ناچار منتظر فرصت بودند كه دستي از غيب برون آيد و كاري بكند.

سواران مرند و ارونق و انزاب در صدد حمله به خوي بودند، ولي با اقدام مؤثري نتوانسته بودند كامياب شوند تا آنكه نخستين راپرت تلگرافي از خوي به انجمن ايالتي به امضاي جعفر حسيني رسيد كه ذيلاً درج مي شود.

گزارش تلگرافي خوي

"شب سيزدهم ذيقعده جناب آقا ميرزا نورالله با جمعي از مجاهدين غيور و آقاي قوچعلي خان و ساير سركردگان محترم ملي به قلعة خوي حمله، در قلعه را به فاصلة سه ساعت بدون چندان خونريزي باز، امير امجد ماكوئي جان خود را برداشته به ماكو گريخت، مستبدين در بيغوله ها پنهان، بعد جناب آقاي حيدرخان عمواوغلي كه وجودشان ماية اميدواري عموم ملت و مشروطه طلبان است وارد و اهالي را تأمين، و بازار و دكان گشاده، قاطبة اهالي در آسايش و رفاهيت به دعاگوئي دوام مشروطيت كه ماية ترقي و اسباب نيكبختي ملت است اشتغال دارند. جعفرالحسيني"

نامزد شدن سعيد الممالك به حكومت خوي

گزارش فوق در تاريخ 24 ذيقعده به انجمن رسيده و در آنجا قرائت شد. با تصويب انجمن مرحوم سعيدالممالك به حكومت خوي و سلماس معين گرديد، و در روز چهارشنبه 6 ذيحجه 1326 مشاراليه در انجمن حضور به هم رسانيد، و به ايشان گفته شد كه حقوق حاكم خوي و نائب الحكومة سلماس در كليه پانصد و بيست و هفت تومان در ماهي تصويب شده است، و در باب مواجب شخصي مشاراليه مذاكره شد، گفت كه هست و نيست من تا جائي كه دارم و مي توانم خرج كنم وقف ملت و مليت است و چيزي به عنوان مواجب قبول نمي كنم الا آنكه همان وجهي كه مقرر فرموده اند، خواه آن را از بابت مواجب، خواه از بابت مخارج حكومت محسوب دارند كافي است. اعضا اظهار تشكر كردند و قرار شد روز پنجشنبه حركت كنند.

مرحوم حيدرخان از تبريز كي و چه وقت حركت كرده و خود را به خوي رسانده است فعلاً اطلاع صحيحي از آن در دست ندارم. (قيام آذربايجان و ستارخان ، صص 230 ـ 228)

تلگراف مظفرانة خوي

پس از ورود سعيد الممالك (سعيد الممالك، همان ابوالحسن خان امير حشمت نيساري است.) به خوي، تلگرافي به انجمن ايالتي مخابره نمود كه خلاصة آن ذيلاً نوشته مي شود :

راپرت خوي و اطراف را دو روز قبل تقديم حضور مبارك حضرت مستطاب آقاي تقي زاده روحي فداه نموده بوديم پس از آن عدة كثيري از اشرار و اكراد ماكو به رياست چند نفر از خوانين آنجا به قراء پارچي و حاشرود يك فرسخي خوي هجوم كرده و سيم تلگراف را قطع نموده بودند. شب 21 ذيحجه عده‌ئي فرستاديم آنها را شكست داده و صد نفر از ايشان كشته شده و پنجاه رأس اسب و مقداري تفنگ غنيمت آوردند و تا سه فرسخ ايشان را عقب راندند. ابوالحسن ـ عمواوغلي (همان، ص 232)

اسب جنگي، نقل از روزنامة انجمن شمارة (40) سال 1327

"به موجب خبر تلگرافي كه از خوي رسيده چند روز قبل در حوالي آنجا اسبي از دست مشروطه چي ها رها شده و رو به طرف جمعيت دشمن گذاشته، اكراد به محض ديدن آن قريب سي چهل نفر تاخته و دورة اسب خالي را كه غير از زين و يك خورجين چيز ديگري بالايش نبود مي گيرند در همان حال كه اين جمعيت از چهار طرف دور آن را گرفته بودند يكي از آنها جلد دستي كرده و پيش آمده همين كه پا به ركاب گذاشته و خواسته است روي زين قرار گيرد يك مرتبه خورجين يا خود زين با يك صداي هولناك از هم تركيده با صدمة آن بيست و پنج نفر از اكراد كشته افتاده و چند نفر ديگر مجروح مي گردند."

چگونگي قضية مزبور

مرحوم حيدرخان عمواوغلي در سال 1334 روزي در بغداد چگونگي قضيه را براي بنده نقل كرد كه من نيز خلاصة آن را به عرض خوانندگان محترم معروض مي دارم. عمواوغلي مي گفت كه روزي در خوي سخت پريشان حال بودم زيرا كه اكراد اطراف شهر را فراگرفته بودند و مردم هم در نهايت نگراني روزگار بسر مي بردند، براي آنكه ساعتي خود را از دست افكار پريشان برهانم از اطاق خود بيرون آمده مشغول قدم زدن شدم تا رسيدم مقابل طويله، با خود گفتم خوب است به اسبها نيز سركشي كنم، در سكوي طويله زين هائي ديدم كه روي هم چيده بودند، در بين زين ها زين زيبائي ديدم كه بلندتر از زين هاي ديگر بود، فوراً چيزي به خاطرم رسيد، مهتر را گفتم كه اين زين را به اطاق من ببر. پس از چند دقيقه به اطاق رفته زين را به دقت معاينه كردم، ديدم با نهايت آساني مي توان بمبي در زير قلتاق آن پنهان كرد، فوراً مشغول انجام دادن مقصود شدم و به زودي كار انجام پذيرفت و زين را برداشته به طويله برده به آرامي روي يكي از اسبها گذاشتم و به يكي از كسان خود گفتم اين اسب را به بهانة آب دادن بيرون ببريد و لجام از سرش بگيريد، آنگاه دو سه شلاق به اسب بزنيد تا به طرف سواران اكراد برود و خودم نيز با چند نفر از ياران بالاي پشت بام رفته مشغول تماشا بوديم. ديدم مأمور خدمت خود را به خوبي انجام داد و اسب به سوي سواران اكراد به تاخت آمد.

چون اكراد اسب بي صاحبي را ديدند كه به طرف ايشان به تاخت مي‌آيد از هر طرف به سوي اسب حمله ور شده و در گرد وي پره زدند و بالاخره اسب را گرفتند و خواستند كه سوار شوند ناگاه در اثر فشار بمب تركيد و چند نفر از اكراد كشته و زخمي شدند. بعد از اين قضيه اكراد به اندازه‌ئي گرفتار خوف و وحشت شده بودند كه اگر گربه‌ئي مي ديدند از آن نيز احتياط مي كردند. (همان، صص 282 ـ 281)

كشته شدن سعيد سلماسي

سعيد جواني بود خونگرم و پرحرارت، پس از به توپ بسته شدن مجلس به استانبول رفت و مدتي در آن شهر اقامت نموده، با جوانان حزب "»ژون ترك«" آشنا شده و از افكار ايشان متأثر مي گردد. در موقع انقلاب ايران با چند نفر از افراد "»ژون ترك«" به ايران آمده با مجاهدين خوي و سلماس به همكاري مشغول مي شود. سعيد با آنكه اهل كسب و تجارت بود ولي سر پرشور داشت و هميشه سخن از انقلاب مي گفت. از سخنان اوست كه پيوسته ورد زبانش بود :» "انقلاب دائماً انقلاب«". در قرية سعدآباد يا سعيدآباد پنج كيلومتري شرقي خوي، اردوئي از مجاهدان در تحت رياست مرحوم ابراهيم آقا تشكيل يافته بود كه از تجاوز دشمنان آزادي جلوگيري كند و در يك فرسخي سعدآباد قريه‌ئي بود به نام "»حاشيه رود«" يا "»هشرود«" كه مركز قواي استبداديان بود. گاه گاهي زد و خوردي در بين فريقين روي مي داد. در اين ايام چند نفر از افراد حزب اتحاد ترقي با سعيد از استانبول به ايران آمده بودند كه به اردوي ابراهيم آقا ملحق شدند. اسامي چند نفر از ايشان در اينجا نوشته مي شود : اسمعيل افندي ــ مصطفي افندي ــ يعقوب افندي ــ خليل افندي. شخص اخير بعد به درجة پاشائي رسيد. پس از ورود ايشان به اردوي ابراهيم‌آقا، شب 16 صفر پنج ساعت از شب گذشته به دستور ابراهيم‌آقا به "»حاشيه رود«" حمله مي‌برند و جنگ سختي روي مي‌دهد. در بحبوحة جنگ سعيد با صداي بلند مردم را به جنگ تشجيع مي‌كرد و فرياد مي زد : "»ياشاسون حريت."« و خليل افندي هم مي گفت : "»آقارداش لار قورقمايون، وورون، ياشاسون مشروطه«." در اين جنگ هرچند فتح و غلبه با مهاجمين بود و به نوشتة "روزنامة مكافات خوي" قريب به يك صد تن از استبداديان كشته شده بودند و از آزاديخواهان فقط هفت نفر؛ اما در ميان اين هفت نفر يكي هم مرحوم سعيد سلماسي بود، خدايش بيامرزد. كشته شدن سعيد موجب تأثر كلية آزاديخواهان شد، مرحوم سعيد را جوانان آزاديخواه سلماس از ته دل دوست مي داشتند، تا زنده بود غالب سوگندهاي ايشان به جان سعيد بود و بعد از مرگش به روح سعيد. (همان، صص291 ـ 289)
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:42  توسط خوی سون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دارالصفای خوی... شهری که آرامگاه ابدی شمس تبریزی است ... شهری که پوریای ولی این شیر مرد تاریخ در آن خفته است... شهری که آیت الله خویی ها ،فاضلی ها مرقاتی ها،آقاسی ها ، حاتم خان ها ودنبلی ها ،ملا علی وملا حسن وملا احمد ها ، سید مقبره ها وشیخ نوایی ها وزریاب ها و جوانشیرها و ریاحی ها و هنرور ها وکوچری ها و هزاران سردار شهید پرورده...هزاران هزار مردان نام آور که...در جای جای این کره خاکی بودند و هستند وخواهند بود...
شهری که در تورات از آن یاد شده ... شهری که هخامنشها از آن به عظمت یاد کرده اند... شهری که درلحظه لحظه های افتخارو غرور این سرزمین نامی درخشان دارد ...دیار عاشقان خدا...دارالمومنین...و شهری که جای جایش مهد علم و ادب و عرفان است... واکنون در انتظار برآورده شدن خواست دیرین و بحق مردمش ، نیازمند توجه و همت والای شما فرزندان غیور و متعهد خویش است....دست یاری به هم دهیم و در آبادانیش بکوشیم...افتخار ما تمدن بی همتا و ۶۰۰۰ ساله خوی واميد ما باز گرداندن شکوه وعظمت مجدد وبرحق خوی در سايه ايرانی قوی ومقتدراست
.اوجالسین خوی آدی... آبادلانسین ...حاققینا یئتیرسین خویوموز

نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اردیبهشت 1385
پیوندها
فرمانداري ويژه خوي
عليرضا حاتمي زاده
هفته نامه خوي
ازخوي تا خورشيد(خسرو كرمانشاهي)
هفته نامه اورين خوي
شهرداري خوي
محمدصفاجو
شوراي فرهنگ عمومي خوي
پايگاه اطلاع رساني اورين
دارالصفاي خوي
دكترحميد سفيدگر شهانقي
گروه شمس
فكرنو
نسل آريايي
دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی
وارلیق
هستی
دلشدگان شمس(محبوبی)
(آسمون آبی و گلهای آفتابگردان )بهزاد رزاقی
آرامگاه شمس تبریزی در خوی
آنا یوردوم خوی
خوی - آذربایجان(اورین مقدم)
ماهنامه اندیشه فرهنگی
بارانی ها- حامد کاظم زاده خویی
وبلاگ شخصی نماینده خوی دکتر صدر
مجالی نمانده است(آشنا)
گون آیدین
دفتر عشق- علی صدرایی خویی
آذربایجان ماهنی لاری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM