![]() |
![]() |
|
| ما به توسعه عمران و آبادانی نگین ایران زمین(خوی)مي انديشيم..محتاج همراهی و همتتان هستیم |
|
خوي، شهر اصلی گل محمدي
خرداد ماه فصلی است که بوي گل محمدي (یا گزل گول به زبان محلی) فضاي شهر خوي را پر می کندو از همه جاي صحرا و كوچه باغهاي شهر اين بوي دل انگيز به مشام مي رسد . دختران و پسران جوان پس از نماز صبح هنگام دميدن خورشيد با كيسه اي رنگين به دست و نشاطي وصف ناپذير به چيدن گل محمدي در مزارع و باغات مشغول مي شوند. این ایام اگر از کنار مغازه های خیابانهای اصلی شهر بگذرید بساط گل فروشان را که تلّی از گلهای تازه چیده شده گلهای محمدی را برای فروش پهن کرده اند شاهد خواهید بود... و چه صحنه زیبایی است...گلاب گیری هم این روزها رونق گرفته و مردم در خانه هایشان دیگهای مخصوص گلاب گیری(نی گازان در زبان محلی) را رو براه کرده اند ... زنان خانه دار مشغول تهیه مربای گل و گلقند(نوعی مربا که بدون حرارت آتش فقط با مخلوط کردن خاکه قند با گلبرگهای گل محمدی و ریختن آنها در ظروف شیشهای و گذاشتن در جلو تابش نور آفتاب به مدت ۴۰ روز درست میشود) هستند. خشک کردن گلبرگهای گل محمدی برای پودر کردن و استفاده در غذاها یا خوش طعم کردن دوغ هم از دیگر مشغله ای زنان خویی در این ایام است. اين نعمت خدادادي از عهد باستان بين مردم خوي و شهرهاي اطراف مصرف داشته است . از سده پنجم هجري پس از شكست امپراتوري روم (ديوجانوس) از آلپ ارسلان امپراتور بزرگ سلجوقي، آسياي صغير جزء متصرفات سلجوقيان شد و خوي از مرزي بودن خارج شد.شهر خوي كه در مسير جاده ي ابريشم قرار داشت نام و آوازه گلهاي محمدي اش همراه با ديباي خوي و زر تمام عيار آن در اطراف و اكناف پيچيده و در آثار شاعران و نويسندگان مختلف راه يافت .در كتاب نزهه المجالس صفحات 82 و 619 يك رباعي از ظهيرخونجي شاعر سده ششم و هفتم وجود دارد كه در آن اصل گل سرخ محمدي را از شهر خوي دانسته است و اين رباعي بدين مضمون است: گل را مبارك رخ و فرخنده پي است/ هر جا كه بود زينت، آنجا ز وي است گفتم ز كدام شهري اي من خاكت/ گفتا نشنيده اي كه اصلم ز خوي استامسال بيش از ۵/۱۴ هكتار از اراضي شهرستان خوي زير كشت گل محمدي بوده است و حتي گونه هايي از آن به صورت خودرو در باغ ها و مزارع خوي بن و ريشه دارد و ماه خرداد را هم كه موسم شكفتن گل هاست» "گول آيي«"(يعني ماه گل) مي نامند و اين تعبير قدمت رواج بازار گل محمدي و آباداني و تمدن را در اين شهر در طي قرون متمادي نشان مي دهد.گل زيبا و خوش عطر محمدي براي گلاب، خشك كردن و تهيه مربا بكار مي رود و از لحاظ پزشكي براي پوست سر و مو، جوش بدن و پاك كردن پوست بسیار مفيد است .شایسته است مسئولین امر همت کنند تا ضمن حفظ و گسترش و مزارع موجود جشنواره گلاب گیری به زادگاه اصلی خود برگردد و گلاب خوی که حتی از گلاب قمصر نیز خوش عطر و بوست به جایگاه مناسب و در شان و منزلت واقعیش برگردد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:56 توسط خوی سون |
|
|
نقشه شهر خوی <=
قلعه خوي: در سال 1171 با كمك محمدحسن خان قاجار ديوارهاي آن تعمير گرديد. در سال 1227 نيز به دستور عباس ميرزا برج و باروئي بر آن ساخته شد. ديوان خانه و ارك احمدخان دنبلي در شمال قلعه و نزديك به دروازه چورس بود كه در دوره قاجار خراب شده بود بجاي آن كلانتري، دبيرستان دخترانه و پسرانه، اداره دارائي خوي، اداره ثبت اسناد و اداره پست فعلي ساخته شده است. عمارتهاي دنبلي ها از همان نقطه تا مدخل بازار ادامه داشت. بعد از ارك احمدخان ابتدا خانه شهبازخان و بعد از آن حمام نجفقلي خان بود كه بعدا" حمام مرمر ناميده مي شد بعد از آن باغي بوده كه شهرداري فعلي و مسجد شاه سابق در آن ساخته شده. حصار ديلمقان: احمدخان دنبلي دور قصبه ديلمقان را حصاركشيده، شش دروازه براي آن ساخت دكانها، حمامها، مساجد وبناهاي متعددي ساخته آن قصبه را كاملا آباد كرد و ديلمقان را مركز سلماس قرار داد. داغ باغي( باغ دلگشا): اين باغ در جنوب شهر در دامنه كوه قلابي در چهار طبقه ساخته شده بود و در انتهاي هر طبقه ديوار سه متري با سنگ هاي تراشيده ساخته بودند و از هر طبقه با دو پلكان سنگي 9 پله اي در چپ و راست خيابان رفت و آمد ميشد. مساحت اين باغ 18 هكتار بود و مانند باغ فين كاشان، باغ شاهزاده ماهان و شاهگلي تبريز جزو باغ هاي تاريخي ايران بود. اگر داغ باغي در سال هاي گذشته از بين نمي رفت مي توانست يكي از قطب هاي توريستي باشد و در حال حاضر نيز مي توان با احياي آن تاحدودي به اين مهم دست يافت. حمام نجفقلي خان: كه به حمام خان معروف بود فرش حمام و حوضچههايش از مرمر بوده و در سالهاي بعد حمام مرمر ناميده مي شد. مسجد و حمام مطلب خان: اين مسجد و حمامي كه در كنار آن ساخته شده يادگار مطلب خان پسر امير جمشيد سلطان دنبلي حاكم مرند و نواده حاجي بيگ سلطان دنبلي است كه در دوره قاجاريه بازسازي گرديده است. اين مسجد باستاني در مركز شهر و در كنار خيابان طالقاني و به فاصله حدود 30 متري بازار قديمي خوي قرار گرفته و با توجّه به شواهد معماري و نظر كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، ساختمان اوليّه مسجد منسوب به دوره ايلخاني بوده و بعدها به سبب سوانح طبيعي و يا دلايل ديگر تخريب و احتمالاً در دوره قاجار مجدداً بناي كنوني بر روي بناي قبلي ساخته شده است. متأسفانه اين مسجد باستاني كه به فرم تكيه دولت تهران ساخته شده، فاقد هر گونه كتيبه و سنگ نوشته مي باشد .مرحوم حاجي مطلّب خان در ساخت این مسجد بنائي مرتفع با مخارجي زياد پیاده كرده، آن هم چون ناقص مانده خراب گرديده است. مشهور است كه مطلّب خان ارباب يكانات بود و آنجا را فروخته بود، تا مسجد را بسازد. اين بنا از يك شبستان بزرگ و روباز، با نقشه مربّع كه دور تا دور آن حجرات دوطبقه و شاه نشين هاي رفيع و ايواني عظيم، كه در حال حاضر سقف پوششي آن فروريخته، تشكيل شده و داراي صحن نسبتاً بزرگي است. ساختمان مسجد طوري ساخته شده، كه احتمال وجود سقف گنبدي با دهانه و ديوارهاي فعلي، بعيد به نظر مي رسد، اين بنا بيشتر شباهت به تكايا و حسينيه ها دارد. شايد يك مسجد تابستاني بوده و در زمان اوليّه سقف پوششي داشته كه در وقت بازسازي نتوانسته اند، اين كار را انجام دهند و افراد مسنّ سينه به سينه نقل مي كنند كه مرگ نابهنگام مطلّب خان، ساختمان اين مسجد را نيمه تمام گذاشت. مصالح به كار رفته در بناي مسجد، از پي به بعد، همه از آجر مي باشد و جبهه بيروني و دروني مسجد فاقد هر نوع تزئينات مي باشد، فقط در قسمت فوقاني شاه نشين بالاي محراب و ورودي شبستان با مقرنس هاي درشت گچي آراسته شده است. قسمت هاي داخلي ايوان و طرفين ورودي آن، در آجر چيني با پس و پيش آوردن آجر ها فرم خاصّي بدان داده اند. امكان دارد، اين آجر چيني براي جاسازي تزئينات بوده كه ناتمام مانده است. آنچه مشخص است، اينست كه ساختمان مسجد به مرور زمان دستخوش تغيير و تحوّلاتي شده، زيرا ايوان مسجد داراي پوشش بوده كه بقاياي آن نيز بر جاي مانده، بنابراين ساختمان اصلي شبستان نيز در اصل داراي سقف بوده كه بر اثر تغييرات بعدي به اين حالت بازسازي شده، نتوانسته يا نخواسته اند كه سقف بر آن درست كنند. اين بنا يكي از آثار و ابنيه هاي با ارزش استان آذربايجان غربي بوده، بلكه در نوع خود در سطح كشور بي نظير مي باشد و از ديگر قسمت هاي قابل توجّه آن، كانالي است كه در كناره ديوارهاي آن، براي گرفتن رطوبت به وجود آورده اند و اين مورد نيز، مهارت و استاد كاري سازندگان اين بناها را مي رساند. مسجد ملاحسن:در مركز شهرستان خوي، مسجدي كهن با مناري استوار، مشهور به مسجد ملاّ حسن واقع شده ، كه در ضلع جنوبي خيابان انقلاب تقريبا" روبروي مسجد قديمي سيّد الشهداء(ع) مابين ميدان نمك (دوز ميداني) و دوشابچي بازار قرار گرفته است. با توجّه به اسناد و مدارك موجود، اين مسجد در سال 1216 ﻫ .ق. توسّط حاج آقا حسني، فرزند ملاّ حسن شيخ الاسلام، به نام وي ساخته شد، كه بعدها مدرسه حاج آقا حسين امام جمعه، چسبيده به اين مسجد بنا گرديد. اعتماد السّلطنه، ساختمان اين مسجد را به ملاّ حسن، نسبت مي دهد و چنين مي نويسد: (( مسجدي است كه مرحوم ملاّ حسن شيخ الاسلام ساخته و به دست مرحوم حاجي آقا حسين امام جمعه بود، بعد از آن، در دست اولاد آن مرحوم مانده است، اين مسجد قريب الانهدام بود، سال گذشته كه سنه 1296 ﻫ . ق باشد، حاجي ابراهيم تاجر آن را از بيخ كنده با گچ و آجر و ستون سنگ، زياد محكم و خوب مجددا" بنا نمود، مدرسه سيّد در جنب اين مسجد است.)) مسجد ملاّ حسن، در اواخر قرن سيزده قمري با زلزله دچار ويراني گرديده در حدود سال 1296 ﻫ . ق. حاجي ابراهيم تاجر از بازاريان نيك نام و خيّر شهرستان خوي، آن را از بيخ و بن بركند و با ستون هاي سنگي و گنبد هاي متعدّد از نو بنا كرد. ورودي اصلي اين مسجد با يك هشتي به شبستاني با دو رديف ستون سنگي تراشيده شده به فرم هشت ضلعي ختم مي شود.12 طاق گنبدي شكل در طرح ها و شكل هاي مختلف، ويژگي منحصر بفرد اين مسجد است. تزئينات بنا در نوع آجرچيني گنبدها و سقف شبستان و در طرحها و مدلهاي مختلف بسيار هنرمندانه است. محراب مسجد نيز با كاشيهاي مزين به آيات قرآن تزئين گرديده است كه در نوع خود جالب توجه است. در ضلع شرقي ورودي مسجد، مناري آجري نسبتا" مرتفعي قرار گرفته است، تزئينات و آرايش هاي چشمگير اين بنا، در نوع آجر چيني گنبدهاي سقفي پوششي سالن شبستان مسجد خلاصه مي شود، كه در نوع خود بي نظير است. كتيبه اي در طبقه دوّم دالان ورودي، در تاريخ بناي ساختمان مسجد وجود دارد. ملاحسن همان شخصي است كه بعد از ترور احمدخان شهيد در حالي كه وحشت سراسر شهر را گرفته بود بدون ترس از قاتلين و امراي قاجار جنازه وي را در امامزاده خوي دفن نمود. بعدا"ً حسينقلي خان جنازه احمدخان را به سامره فرستاد. مسجد سلمان خان: در گوشه جنوبي خيابان امام از سوي فلكه مركزي، مسجدي كهن قرار گرفته است كه به نام سلمان خان معروف مي باشد. بر طبق اسناد و شواهد تاريخي اين مسجد توسط سلمان خان برادر احمد خان دنبلي، حكمران خوي كه در 1200 ﻫ .ق. در توطئه پسران شهباز خان دنبلي، همراه برادر كشته شد، احداث گرديده است. مسجد سلمان خان ، از مساجد قديمي خوي مي باشد و مردم محل بر اين باورند، كه بناي قبلي اين مسجد آتشكده بوده و بعد از ظهور اسلام به مسجد تبديل شده، و در طيّ ساليان اخير در اثر سوانح مختلف طبيعي تخريب گرديده بود. كه در اواخر قرن دوازدهم هجري توسط سلمان خان دنبلي بازسازي شده است. بعضي ها سنگ هاي پي ديوارهاي مسجد را نيز باز مانده از عصر و زمان آتشكده بودن آن مي دانند. مسجد سيدالشهداء : مسجد سيّد الشهداء(ع)، در بخش مركزي شهرخوي، در ضلع شمالي خيابان انقلاب و در داخل بافت قديمي شهر و تقريبا" روبروي بازار قرار دارد. ساختمان اين مسجد به دوره قاجار مربوط است. در مورد ساختمان اين بنا مي نويسند : (( حسين خان دنبلي حجرات را به جهت قور خانه درست مي كرده، بعد چون فتحعلي شاه مطلع گرديده و محض اخفاي امر تبديل به مسجد و مدرسه نموده كه آن هم ناقص مانده بود.)) بناي مسجد سيّد الشهداء(ع) را به موجب روايت محلّي، احمد خان دنبلي، پي ريزي كرده و حسين خان، نيت تكميل آن را داشت و دو مدرسه در شرق و غرب آن پيش بيني شده بود و طبقه اوّل يكي از آنها ساخته شده بود، امّا با اينكه مصالح لازم، از سنگ و آجر در محل كار آماده شده بود.ولي نا تمام ماند. اعتماد السّلطنه، در بناي اين مسجد مي نويسد: (( مسجدي است كه مرحوم حسين خان دنبلي (باني مسجد خان) به اسم خاقان خلد آشيان(فتحعلي شاه) ساخته و معروف به مسجد شاه است، بنائي بسيار عالي، امّا ناقص مانده و خراب شده.)). به علّت انقراض دنبلي ها، ساختمان آن انجام نگرفت و خرابه هاي آن محل خاكروبه و زباله گرديد،تا اينكه در 1317 ﻫ . ق به كوشش حاجي ميرزا يحيي، امام جمعه و آقا شيخ علي محلّه اي، با وجوهي كه از مردم جمع آوري شد، ساختمان آن انجام و مسجد جمعه ناميده شد. هنگام ساختمان مسجد، از زير خاك، سوراخي گشاده شد، مشتمل بر گنبد و پلّه هايي از سنگ تراشيده و حوضي ميان گنبد، هر چه خواستند آن سنگ ها را جابجا كنند ممكن نشد، ناچار به همان صورتي كه بوده با خاك و خاشاك پر كردند. كه اين مطلّب يادآور سابقه شهركهن خوي مي باشد. بناي مسجد سيّد الشهداء، در ضلع جنوبي باغي بزرگ از آن دنبلي ها كه ارك حكومتي نيز در آن قرار داشت و توسّط لوله هاي سفالي آب لوله كشي را از وسط بازار عبور داده و به اين باغ رسانده بودند، ساخته شده بود و بعد ها ساختمان شهرداري و مخابرات را در آن ايجاد كردند. ساختمان در ضلع شمالي خيابان انقلاب خوي قرار دارد و ورودي آن از پياده رو همان خيابان منشعب و حدود 60 سانتي متر از پياده رو پائين تر است و خيابان انقلاب حدّ فاصل بازار قديمي و مسجد محسوب مي شود. در ساختمان آن مخصوصا" در گنبد پوششي صحن و راهروي ورودي از نظر آجر كاري، دقّت و ظرافت خاصّي به كار رفته است. لوحه اي مبني بر تعمير مسجد توسّط امام جمعه، بردالان مسجد نصب شده است كه تاريخ آن 1326 ﻫ .ق را نشان مي دهد. تزئينات عمده آن، آجر كاري هاي بسيار زيبا با طرح لوزي مدوّر، ستاره و رسم هندسي مي باشد، كه شباهت زيادي با تزئينات آجري مسجد ملاّحسن، كه در طرف ديگر خيابان واقع شده است، دارد و به نظر مي رسد كه اين دو مسجد همزمان با هم ساخته شده اند و شايد معمارشان نيز يك نفر بوده است. مسجد سيّدالشهدا، شامل شبستاني كه داراي سه فرش انداز و يك راهرو ورودي ميباشد، در ضلع شمالي شبستان، به طرف صحن با شش طاق نماي بزرگ قوسي جناغي و يك طاق نما مربوط به دالان ورودي و بقيّه پنجره هاي شبستان مي باشد. دالان ورودي داراي سه گنبد پوششي نسبتاَ طولاني مي باشد. سالن مسجد حدود 40 سانتي متر از سطح دالان پايين تر است، كه با احتساب فاصله 60 سانتي متر دالان تا كف خيابان، صحن مسجد به فاصله يك متري از خيابان قرار دارد. در ساختمان مسجد از دو نوع مصالح استفاده شده، تا ارتفاع 60 سانتي متر از سنگ و از اين قسمت به بعد با آجر ساخته شده است. داراي تزئينات آجري در گنبد و سقف و گوشواره ها با طرح لوزي مدوّر، ستاره و رسم تزئين هاي هندسي مي باشد، اين مسجد داراي 8 ستون تراشيده سنگي و 15 طاق گنبدي شكل دارد،اين مسجد داراي حياط بزرگي است كه حوض نوسازي نسبتا بزرگ در وسط آن قرار گرفته است. در سنگ نوشته اي كه در انتهاي دالان ورودي مسجد نصب شده، تاريخ بناي آنرا((يا غفور و ودود)) بيان كرده، كه با احتساب حروف ابجد، برابر 1323 ﻫ . ق مي باشد و تاريخ خود سنگ نوشته، اوّل رمضان 1327 ﻫ . ق را نشان مي دهد. اين مسجد از مساجد آباد و قابل استفاده شهرستان خوي بوده واز طرف مردم مسلمان شهر مراقبت هايي انجام مي گيرد كه اين مراقبت ها در حفظ و نگهداري بنا تأثير به سزايي دارد و در مراسم مختلف مذهبي از اهمّيّت ويژه اي برخوردار است. بنا به اعلام اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري شهرستان خوي، اخيرا به دنبال پيكني ديوارهاي حياط مسجد سيدالشهداي خوي، يك قطعه فواره آب سنگي متعلق به دوره قاجار به طول 120 سانتيمتر كشف شد. در چهار گوشه فواره سنگي، چهار چهره انسان (مهر آفتاب) حكاكي شده و يك گل هشت پر بر سطح آن نقش بسته است. پايين فواره به صورت چهار وجهي براي نگهداشتن فواره تعبيه شده كه زيبايي خاصي به اين فواره بخشيده است. اين اثر تاريخي براي نگهداري به گنجينه ميراث فرهنگي و گردشگري خوي انتقال يافته است. ناگفته نماند كه محل مسجد سيدالشهداء خوي قبلا بخشي از ارگ حكومتي امير احمدخان دنبلي بوده است. مسجد شيخ : يكي ديگر از مساجد آباد و كهن شهرستان خوي مسجد شيخ است، كه در ضلع غربي خيابان طالقاني و تقريباً روبروي بازار قديمي خوي و در نبش كوچه مقبره واقع شده است. اين مسجد در سال 1238 ﻫ .ق توسّط حسين خان بيات ماكوئي، جهت اقامه نماز حاج شيخ محمّد نمازي، در جنب مدرسه نمازي خوي، ايجاد شده، با اينكه حدود صدو هشتاد و دو سال از عمر ساختمانش مي گذرد، ولي از مساجد داير و آباد خوي ميباشد. ميرزاعبدالرسّول ((فنائي خويي)) , تاريخ بناي مسجد شيخ را كه حسين خان بيات ماكوئي ساخته بود، چنين يافته است. ((كرد معمور كعبه ثاني =1238ﻫ .ق.)) اين مسجد نام خود را از عالم عامل و فاضل زاهد حاج شيخ محمّد، گرفته است، وي معمولاً مشغول نماز بود، بدين جهت نمازي لقب يافته بود و داماد وي، حاج محمّد در سال 1200 ﻫ . ق. براي تدريس وي، مدرسه اي در كنار منزلش احداث كرده بود، كه تاكنون وجود دارد، (البته در سال هاي اخير ساختمان مدرسه نوسازي شده است.) و به نام مدرسه نمازي معروف مي باشد و تابه حال صدها عالم به مراتب عالي علم و عمل، به جهان اسلام تحويل داده است و يك زماني مركز علمي منطقه بوده و طالبان علوم ديني را از قفقاز و اغدير تركيّه، زنوز، تسوج، اروميّه و نقاط ديگر به سوي خوي جلب مي كرد. در سال 1238 ﻫ .ق. در جنب مدرسه نمازي، مسجد شيخ توسّط حسين خان احداث گرديد تا مرحوم حاج شيخ محمّد نمازي، نمازش را در آنجا اقامه نمايد و از آن به بعد، اين مسجد به نام مسجد شيخ معروف گرديد . ساختمان مسجد ساده و بدون تزئينات است و دررواق آن چهار ستون وجود دارد كه روي آنها 6 گنبد آجري ، سقف مسجد را مي پوشاند، درب ورودي مسجد از سمت خيابان به حياط مسجد مي باشد و دو درب نيز از كوچه مقبره به حياط مسجد باز مي شود و سر درب يكي از اين درب ها، لوحه اي قرار دارد. بناي اين مسجد فاقد تزئينات بوده، فقط دور هلال يكي از پنجره هاي مسجد به سمت حياط كاشي كاري شده است و تاريخ 1396 ﻫ .ق در آن مشاهده مي گردد و گچ بري ساده اي نيز در محراب مسجد وجود دارد. باغ هفت طبفه فيرورق(پره): در 6 كيلومتري غرب خوي، شهر پرطراوت و زيبايي به نام (پره) قرار دارد كه در اسناد و مدارك رسمي فيرورق نوشته مي شود، اين شهر كه از توابع شهرستان خوي است، در گذشته از املاك و سكونت گاه هاي قديمي دنبلي ها بود. و بنا به مندرجات گزارش هاي تاريخي، محل استراحت و ييلاق دنبلي ها و حكمرانان آن وقت محسوب مي شد و اگر بزرگي از امراي شهر بيمار مي شد، براي يافتن شفا به آن شهر روي مي آورد.(پره)، در گذشته داراي چشمه هاي فراواني با آب زلال و گوارا بود، متأسفانه در ساليان اخير به سبب كم آبي، بسياري از آنها، كور شده اند. هم اكنون نيز (پره) و اطرافش جزو تفرّجگاه هاي مردم خوي، به حساب مي رود. و روزهاي تعطيلي اهالي ميهمان دوست (پره) پذيراي ميهمانان خوانده و ناخوانده فراواني از مردم شهر و حتّي اطراف هستند. شهبازخان دنبلي، پيش از عهده داري دفاع خوي، در برابر هجوم عثماني ها و كشته شدن در جنگ با آنها، در سال 1136 هجري قمري مقيم آنجا بود، محمّدبيگ، پسر كوچك شهبازخان دوّم، پسر عموي احمدخان دنبليحكمران لايق و شايسته خوي، باغ هفت طبقه اي در (پره) احداث كرده است. به نقل كتاب هاي تاريخي، محمّدبيگ، معادل بيست هزار تومان، خرج خاكريزي طبقات، و ساختمان ديوار پيرامون طاباغاباغي كرد، امّا فرصت اتمام آن را نيافت، در دو قسمت ديوار جنوبي، دو قلعه كوچك، جهت ديده باني و نگهباني ساخته شده بود، اين باغ با اينكه مالك خصوصي داشته و دارد، هم اكنون نيز، در اختيار خانواده فروتني است. از گردشگاه هاي خوي بود و درياچه اي كوچك يا استخري ، در وسط آن قرار داشت كه متأسفانه از بين رفته و هم اكنون با اينكه در آن تغييراتي به وجود آورده اند، ولي آثار ديوار در بسياري از نقاط و طبقات آن باقي مانده است.در حاشيه ديگر خيابان انقلاب فيرورق، روبروي طاباغاباغي، حمّامي قديمي وجود دارد، كه چند پلّه از سطح خيابان پائين تر است و به گفته بعضي از معتمدين محل، آنجا نيز از ساختمان هاي دوره محمّد بيگ مي باشد، و در پشت حمّام مزبور كوچه اي است كه محمّد بيگ، ناميده مي شود. و حمّام مزبور هم اكنون رونقي ندارد و اگر آنجا را به صورت يك قهوه خانه سنّتي در آورند، سبب جذب گردشگران بيشتري به آن منطقه خواهد شد. پل خاتون: در سه كيلو متري جنوب شهرستان خوي بر روي رود خانه قطور و در راستاي جادّه خوي به اروميّه پلي كهن وجود دارد، كه در زبان مردم و اسناد و مدارك موجود به نام پل خاتون معروف است، اين پل داراي پايه ها و موج شكن هايي به شكل پشت ماهي از سنگ هاي نسبتا" بزرگ و منظم با ملاط ماسه و آهك ساخته شده است، در قسمت فوقاني پل، آجر به كار رفته است و داراي هفت دهانه بزرگ آب رو بوده و در بين دهانه هاي بزرگ پايه هاي سنگي، به طور منظّم، هفت دهانه طاق نماي تزئيني قرار گرفته است. در گذشته كاروان هايي كه از عثماني مي آمدند، از اين پل عبور كردند و تا چند سال پيش نيز گذرگاه مردم بوده، ولي در سال هاي اخير در راستاي آن، پلي جديد ساخته شده و راه ارتباطي مردم از روي پل جديد مي باشد. اين پل به علّت ارزش باستاني بودنش توسّط ميراث فرهنگي استان حفاظت مي گردد. در بعضي منابع تاريخي آمده است كه اين پل به دستور احمد خان دنبلي و در كنار دامنه غضنفر ساخته شده، كه هنوز پا بر جاست و سبب معروف بودن به خاتون كه نامي زنانه است. در افواه عامّه آن را به همسر احمد خان دنبلي منسوب مي دارند، ولي اين انتساب به دلايلي پذيرفتني نيست، يكي اينكه تعبير خاتون در عصر فرمانروايي دنبلي ها در خوي متداول نبوده و كهنه تر است، ديگر اينكه در قرون گذشته ودر لشكر كشي سلطان يعقوب آق قويونلو در سال 883 ﻫ .ق براي جنگ با برادرش سلطان خليل، اين پل مورد استفاده قرار گرفته است[2]و چنين به نظر مي رسد پلي كه در اين محل بوده و شايد در طيّ ساليان بعد و در اثر سوانح طبيعي و انساني تخريب شده، احمد خان آن را تعمير، يا پل جديدي در محلّ پل قديمي ساخته و نام قديمي كه شهرت داشت بر روي آن مانده است. گذشته از آن واژه ((خاتون))، واژه كهن تر تركي به معني زن بزرگ منش، و در قديم عنوان تركي و مغولي زنان و دختران خان و خاقان بوده، به معني بانوي عالي نسب و ملكه، و معمولا" در مقابل خاقان به كار برده مي شد. و از دوره سلجوقيان بيشتر رايج شده و پيش از آن در شاهنامه منحصرا" به صورت عنوان خاصيّ دربرابر خاقان آمده است. معروفترين خاتوني كه در آن ادوار در اين نواحي حكومت يافته، دختر طغرل سلجوقي همسراتابك اوزبك بود . پس از حمله مغول، زمانيكه پاي سلطان جلال الدّين خوارزمشاه به تبريز رسيد، وي در مقابل سلطان، ضعف نشان داده و به سوي نخجوان گريخت، خاتون بعد از ديدار سلطان جلال الدّين، به ازدواج وي در آمد و به دستور سلطان در خوي ساكن گرديد. و از طرف شوهر جديد، حكومت و مالكيّت سلماس واروميّه نيز به خاتون داده شد. با اين سابقه گمان مي رود كه پل خاتون باستاني، به دستور وي بر روي رود قطور احداث گرديده، تا وي بتواند به آساني در قلمرو خود رفت وآمد نمايد. - پل قطور : در درّه مصفّا و عميق قطور، كه رود قطور از آن مي گذرد، به فاصله 20 كيلو متري شهر خوي ، بر روي جادّه ارتباطي خوي- قطور، پلي فلزّي، به طول 450 متر و ارتفاع120 متر احداث گرديده است. و راه آهن ترانزيتي ايران- اروپا، از روي آن مي گذرد. اين پل از پل هاي زيبا و منحصر به فرد خاورميانه است و با اينكه از ساختمان آن بيش از 40 سال نمي گذرد واز پل هاي جديد الاحداث است، ولي به سبب عظمت و شكوهش و قرار گرفتن در درّه زيبا و خوش آب و هواي قطور قابل توجّه بوده، و روزانه به ويژه در ايّام تعطيلي گردش گران بيشماري را به سوي خود جلب مي كند . -خانه كبيري : در شهرستان خوي از گذشته هاي دور ساختمان و بناهاي باشكوهي وجود دارد، از جمله يكي در ضلع شمالي كوچه امير در وسط بافت قديمي شهر جاي گرفته و از سه طرف مشرف به كوچه باشد و به نام مالك سابق آن به خانه كبيري( مرحوم حاجي مير اسماعيل كبيري) مشهور است و هم اكنون در اختيار اداره ميراث فرهنگي قرار گرفته است. اين خانه قديمي در شمال و جنوب حياط اش دو دستگاه ساختمان كهن را جاي داده كه به صورت و فرم دو طبقه با مصالح سنگ لاشه و آجر و خشت خام ساخته شده و در داخل با گچ كاري و نقّاشي و از بيرون با كاه و گل خود نمايي مي كند، قسمت داخلي ساختمان در طبقه اول كلا"ّ فاقد هر گونه تزئينات بوده و فقط در سالن آن گچ بري هاي خيلي ساده مشاهده مي گردد. قسمت قابل توجّه ساختمان، سالن طبقه دوّم است كه سقف آن تماما" گچ بري و با نقّاشي گل و بوته آراسته شده است، پنجره ارسي زيبايي با شيشه هاي رنگارنگ در ابعاد (30/7×60/4) كه توسّط دستان ماهر استاد كاري هنرمند با ظرافت خاصّ گره بندي شده است. اين ساختمان داراي دو درب ورودي مي باشد، كه يكي از ضلع غربي به محوّطه بنا كه كف محوّطه نسبت به كوچه، حدود 80 سانتي متر پايين تر قرار گرفته است و ديگري از ضلع شمالي به داخل ساختمان مي باشد. حياط فعلي به صورت باغچه است و در قسمت جلو ساختمان، حوض نسبتا" كوچكي با عمق حدود 50 سانتي متر قرار گرفته و در قسمت جنوبي محوّطه، ساختماني است كه به سبب عدم توجّه به حالت مخروبه در آمده، سقف به داخل ريزش كره است. با توجّه به فرم معماري مي توان اظهار داشت كه احداث اين بناء متعلّق به دوره قاجار مي باشد و در وسط نقّاشي هاي رسم شده در سالن طبقه اوّل تاريخ 1282 ضبط شده است كه بعضي از كارشناسان ميراث فرهنگي را عقيده بر آن است، كه اين تاريخ شمسي است و با احتساب تاريخ فوق، نقّاشي بنا در دوره مظفر الدّين شاه بوده است، ولي با توجّه به اين كه تاريخ هجري شمسي از سال 1304 شمسي، متداول و رسمي شده، بعيد به نظر مي رسد كه تاريخ فوق شمسي باشد، پس قمري بودنش درست تر به نظر مي آيد. عدّه اي نيز بر اين عقيده اند كه نقّاش اين بنا، كسي است كه كاخ باغچاجوق سردار ماكو را نقّاشي نموده است، كه به تحقيق بيشتر نياز است. و در افواه وجود دارد كه نقّاش خانه مزبور پدر آقا عكاس (مصورزاده) مرحوم بوده است. در مورد قدمت اين بنا، آقاي كبيري مالك قبلي، اظهار مي دارند كه در زمان زنديّه احداث گرديده است، و از اينكه بعضي از ساختمان هاي موجود درخوي مانند ساختمان مقبره، قدمتش به دوره صفوي مي رسد و به سبب مشابهتي كه در اين دو بنا وجود دارد، مي شود گفت كه اين بنا نيز متعلّق به دوره صفوي بوده است. از قسمت هاي قابل توجّه آن،گچ بري هاي زيباي سقف هاي طبقه دوّم و نماهايي كه به طاقچه ها داده شده و ديگر كانال رطوبت گير مي باشد، كه متأسّفانه به سبب عدم توجّه تخريب و در حال از بين رفتن مي باشند. - حمام ائل: ائل حامامي، از حمّام هاي قديمي خوي بوده و آن يادگار سال هايي است كه هنوز شهر خوي جمعيّت زيادي نداشته و يك حمّام عمومي براي مردم كافي بوده است. اين حمّام در جنب ميدان قپان(خشكبار) قرار دارد. نگارنده معتقد است، ائل حمّامي با اينكه داراي بخش هاي مردانه و زنانه مي باشد، ولي چون در بافت بازار قديمي و روبروي سه باب كاروانسرا كه به آنها( قوشا كاروانسرا) گفته مي شود، احداث گرديده، براي رفاه مسافران و كاروانياني كه وارد اين شهر باستاني مي شدند، در اين مجموعه ساخته شده و شايد در دوره بعدي، مخصوصا" بعد از حفر كانال سوئز و به آب افتادن كشتي هاي باربري، كه حدّ فاصل شرق و غرب را در نورديد و سال هاي روز بهي و رفاه و ثروت در خوي، پس از گشوده شدن آب راه سوئز در 12 شعبان 1286 ﻫ .ق، با از بين رفتن اهمّيت راه خوي و طرابوزان تمام شد. در حالي كه قبل از آن تاريخ ، بر طبق آمارهاي اقتصادي دولت عثماني روزانه سه هزار شتر حامل كالا از طرابوزان به مقصد ايران حركت مي كردند و اگر اين مقدار نيز از شرق به طرف عثماني حركت نمايند، در واقع شهرخوي، روزانه پذيراي شش هزار شتر و شايد انسان هايي در اين حدود بود. پس براي رفاه حال مسافرانش حمّام و كاروانسرا، با حجره هاي متعدّد لازم داشت. ائل حامامي در كنار كاروانسراها و در بافت قديمي بازار، يادگار آن زمان است، كه خوي بر طبق پيمان پاسار وفچه در 1130 ﻫ .ق، عروس شهرهاي ايران بود، ولي يك قرن ونيم بعد با گشايش آب راه سوئز در شمار شهرهاي فراموش شده در آمده و مراكز رفاه واستراحت مسافرانش نيز متروك ماند. و بازرگانانش نيز همچو پرندگاني مهاجر به تبريز، تهران ، استانبول، بمبئي مهاجرت كردند. ائل حامامي كه مالكيّت آن، در اختيار سه نفر از خوبي ها از جمله يكي هم خويي هاي مقيم تبريز بود، در حدود سال هاي 1327 ﻫ .ق مرحوم كربلايي مير مرتضي موسوي، مشهور به كربلا ميري، متروكه آن را تحويل گرفته به بازسازي ومرمّت آن پرداخته و به دو بخش زنانه و مردانه تقسيم نموده و حمّام عمومي اش مي كند. ساختمان ائل حامامي بدون تزئينات است و داراي يك درب كه به گذر قپان باز مي شود. و در حدود 10 پلّه از سطح كوچه، تا رخت كن فاصله دارد. و پس از اينكه توسّط ميراث فرهنگي جزء آثار باستاني اعلام گرديده و از مالكين قبلي و وارثين كربلا ميري خلع يد شده، به كلّي فراموش گرديده و به صورت مخروبه در آمده است. حمام محمّد بيگ : در جوار غربي بازار قديم خوي، از طرف خيابان انقلاب و مابين دو ورودي بازار و درشرق مسجد ملاّ حسن قرار گرفته است، از حمّام هاي قديمي است كه به دستور محمّد بيگ دنبلي پسر شهبازخان ساخته شده است، در ساختمان حمّام گچ بري زيبا و تزئيناتي شبيه تزئينات حمّام وكيل شيراز نقش بسته است، تا چند سال پيش صداي حمّامي در توي آن مي پيچيد و برو بياي عجيبي داشت، ولي در ساليان اخير مورد استفاده قرار نمي گيرد. هم اكنون تحت نظارت ميراث فرهنگي در آمده است. دروازه سنگي : دروازه اي باز مانده از حصار قديمي شهرستان خوي، در مشرق خيابان طالقاني و جنوب بازار قديمي خوي قرار دارد كه به نام دروازه سنگي مشهور است. بعضي از تاريخ نگاران و پژوهشگران، اين اثر را به دوران ايلخاني و به زوجه اباقاخان نسبت مي دهند، ولي بعضي از منابع آن را مربوط به زمان حكومت قاجار مي دانند و بر اين عقيده اند كه با توجّه به سبك معماري ومقايسه آن با آثار باقيمانده دوره قاجار در تبريز و خوي، اين اثر نيز مربوط به آن دوره است. و با عنايت به اينكه آخرين حصار يا بدنه شهر نيز به دستور عباس ميرزا نايب السلطنه ساخته شده بود كه تا سال1320 ﻫ .ش بر جاي بوده و قسمت هايي از آن نيز تا چند سال پيش در بافت قديمي شهر خود نمايي مي كرد. و اين دروازه نيز در اين مجموعه قرار داشت كه صحّت نظريّه اخير را تأييد مي نمايد. نماي خارجي ضلع شمالي دروازه، كه در راستاي بازار قديمي خوي قرار دارد با آجر ساخته شده، ولي رو كار نماي ضلع شمالي بنا، از سنگ هاي سفيد و سياه رنگ كه به صورت تركيبات موزون و هماهنگ مي باشد، نما سازي شده و در طرفين هلال سر دروازه، نقش دو شير حجّاري شده است. دروازه سنگي خوي شاهد بسياري از وقايع تاريخي بوده و هنوز آثار گلوله هاي شليك شده توسّط مهاجمان ارمني و عثماني ها در آن مشاهده مي گردد. كنت دو گوبينو، از دروازه سنگي خوي در نوشته هاي خود نام برده، مي نويسد: ((خوي شهر دلپذيري است، دروازه زيبايش به شيوه بناهاي قاهره، از مرمر سياه و سفيد ساخته شده است ومن نظير آن را در هيچ جاي ديگر ايران نديده ام، اين دروازه بلافاصله به بازار باز مي شود)) پيدا كردن وجه تشابه ميان شيوه معماري دروازه خوي و بناهاي قاهره از سوي نويسنده اي دقيق و باريك بين، مانند كنت دوگوبينو، قابل تأمل است. بي جهت نيست كه حاج سيّاح بعد از تعريف فراوان از شهر سلطان آباد( اراك) و ذكر مصرع ((نمود يوسف ثاني بناي جديد))، در تاريخ بناي آن، وقتي به خوي مي رسد، هم آواز با اغلب سيّاحان در كتاب خود، مي نويسد: شهر خوي، شهر ممتازي است در ايران كه قلعه و خيابان و بازار و دروازه شطرنجي و متقابل ساخته شده و سپهدار( يوسف خان گرجي) عراق( اراك) را شبيه خوي بنا كرده، لكن خوي با صفاتر و دلگشا تر است، كاروانسراها و بازار مستقيم و ارك حكومتي خوب و پستخانه و تلگرافخانه دارد، اهالي، مردمان با ذوق و اهل عيش هستند. قبل از توسعه و گسترش شهر، مردم از طريق اين دروازه با شهرهاي سلماس و اروميّه و از طريق توپ يولي و تسوج با تبريز، در ارتباط بودند. و در سال هاي اخير به سبب پر شدن خندق جنب دروازه، قسمت بيشتري از پايه هاي آن مدفون شده است. ساختمان دبيرستان حكيمه : در ضلع شرقي كوچه شهرباني، ساختماني كهن قرار دارد كه مدرسه اي دخترانه است و به نام دبيرستان حكيمه ناميده مي شود. اين ساختمان از بناهاي دوره قاجار بوده و به سبك معماري سنّتي با ستون هاي چوبي در دو طبقه ساخته شده و سقف آن نيز از چوب مي باشد. و در زمان احداث يكي از ساختمان هاي نمونه و جالب توجّه شهر خوي بوده است. امروزه نيز از نظر قدمت ارزش تاريخي دارد. در سال 1315 ﻫ .ش مبدّل به دبيرستان گرديد و بعضي از منابع ساختمان اين بنا را در سال هاي 1313 الي 1315 ﻫ .ش در محل خانه هاي دنبلي ها نقل نموده است و به نام دبيرستان خسروي نامگذاري گرديده بود. اين ساختمان در وسط حياط بزرگي قرار دارد كه در گذشته يك درب ديگرش از ضلع ديوار شرقي به خيابان شريعتي باز مي شد. ولي تدريجا" ساختمان هايي مانند اداره آموزش و پرورش در آن احداث گرديده، و ارتباطش از سوي خيابان شريعتي قطع شده است. در ساختمان اين بناي دو طبقه از مصالحي مانند سنگ و آجر استفاده شده و تزئيناتي ساده در بيرون ديوارهايشان مشاهده مي شود. محوّطه حياط حدود سه پّله از سطح كوچه پايين تر است و در مقابل درب ورودي از كوچه شهرباني حوضي نسبتا" بزرگ از سنگ قرار دارد. ساختمان شهرداري : بين خيابان هاي شريعتي و فرمانداري و جنب شمالي حياط مسجد سيّد الشهداء (ع)، محوّطه بزرگي قرار گرفته، كه در وسط اين محوّطه بزرگ، ساختمان كهن زيبايي واقع شده، كه به ساختمان شهرداري معروف است و در گذشته مورد استفاده حكمرانان و بزرگان شهر قرار مي گرفت. و به نام ارك يا ساختمان حكومتي ناميده مي شد. ساختمان در دو طبقه و چوب پوش مي باشد و طبقه اوّل زير زمين مانند است و در آن سبك معماري سنّتي، حكّاكي، حجّاري سنگ وگچ بري هاي زيبا و متنوّع و نقّاشي هاي جالب توجّه و ستون هاي شكل داده شده وجود دارد كه، همه اين هنرها، مورد توجّه بودن آن را مشخّص مي نمايد. معمار ساختمان شهرداري شخصي به نام (( توانا)) بود. سبك معماري و روايات مردم، اين بنا و احداث آن را به دوران سلسله قاجار مي رساند. منار و مقبره شمس تبريزي : در سه كيلو متري از مركز شهر، در بين خانه هاي مردم در كوچهاي به نام شمس تبريزي، در محله امامزاده، برجي از شاخ هاي قوچ به بلندي تقريبي 14 الي 15 متر قرار گرفته و طي ساليان متمادي ناظر بسياري از وقايع و سوانح طبيعي و انساني در اين شهر بوده است. اسناد و مدارك مختلف، اين بنا را به اشخاص متعدّدي نسبت مي دهند. ولي در روايات عامّه و سفر نامه ونيزيان، آنرا به شاه اسماعيل اوّل صفوي نسبت مي دهند كه بعد از شكار يك روزه اش دستور داد، كلّه قوچ هاي وحشي را در آن به كار بردند و از همان كلّه ها و آجر مناري ساختند. در اسناد و مدارك موجود در گذشته سه منار بوده و تصوير سه منار در كتاب (( بيان منازل سفرعراقين)) كه توسّط همراه سلطان سليمان امپراتور عثماني كه خود، در سفر خوي، به زيارت آرامگاه شمس تبريزي رفته، كشيده شده كه مسير لشكر كشي وي را نشان مي دهد. و بازير نويس تاريخ 942 ﻫ.ق، در آن كتاب آمده است. سال هاي بعد، يكي از منارها خراب شده، ولي سيّاحان دوره قاجار و جهانگير ميرزا (متوفّي1287ﻫ .ق) كه مطالبي در مورد خوي دارد و در ترجمه كتاب آثار البلاد و اخبار العباد قزويني، توسّط وي آمده، از دو منار صحبت مي كند، بنا به نقل معتمدين و پيرمردان محل، در حدود 120سال پيش، يكي از منارها تخريب شده و هم اكنون فقط يكي از آنها باقيمانده است. و به سبب وجود آرامگاه شمس تبريزي، عارف جهانگرد مشهور و مراد و مرشد مولوي، صاحب مثنوي معنوي، در ضلع شمالي منار، به نام وي مشهور شده است. اولياء چلبي كه در دوره سلطنت شاه عبّاس دوّم در سال 1075 ﻫ .ق به آذربايجان سفركرده، مي نويسد: ((قبر شمس تبريزي، كه در خارج شهر خوي است،را زيارت كرديم))، متأسّفانه در طيّ قرون متمادي بر اثر سوانح طبيعي كه خوي در كمر بند زلزله قرار دارد و سيل هاي مهيبي كه از دامنه كوه هاي اورين به اين شهر سرازير مي شد. آرامگاه از بين رفته و به سبب گرفتاري و مشكلاتي كه مردم داشتند، نتوانستند به باز سازي آن بپردازند. باز مانده از ديواري در ضلع شمالي منار، نشانگر اين است كه به مجموعه اي متّصل بوده است. و در جوار منار سنگ قبري سياه رنگ وجود دارد، كه بر روي آن، اين مشخّصات حكّاكي شده است:( بري ابن شاهسوار طارمي)، با توجّه به اسناد و منابع تاريخي، شمس تبريزي مدّتي را در طارم و زنجان و در حلقه درس ركن الدّين سجاسي زنجاني بوده است، به احتمال زياد بري ابن شاهسوار طارمي، از ارادتمندان شمس تبريزي بوده ودر حلقه درس استادش دست ارادت به وي داده و همراه با او و يا بعد ها به خاطر شمس تبريز به خوي آمده و بعد از فوت در جوار آرامگاه مرادش شمس تبريزي به خاك سپرده شده است. منار شمس تبريزي از بناهاي منحصر به فرد منطقه است و تا سال ها پيش جهانگردان و گردشگران زيادي را به سوي خود مي كشيد، ولي مدتهابه سبب محصور بودن، در بين خانه هاي مردم، بدون توجّه مانده بود كه به بركت توجه دولت محترمبه اصل مقبره شمس دوره طلايي خود را پيش رو دارد. ساختمان منار، برج استوانه اي شكل مي باشد و به سبب عدم شناسائي و بررسيهاي بايسته،تا كنون هيچگونه نشان و اثري از وجود بقاباي ساختماني كه به احتمال قوي اين اثر در ارتباط با آنها ( مقبره شمس تبريزي يا كاخ شاه اسماعيل اوّل) ساخته شده به دست نيامده بود ليكن در كاوش هاي باستاني اخير خوشبختانه اين آثار بدست آمد. منار به صورت مجوّف بوده و پلّكان مارپيچي از ورودي منار، كه در قسمت پايين آن قرار دارد و به انتهاي منار به قسمت مؤذّن، كه روي به طرف قبله دارد، منتهي مي شود. پي حدود 50 سانتي متر، از بناي قسمت تحتاني، با سنگ ساخته شده است، البتّه با در نظر گرفتن اينكه مقداري از پي آن توسّط رسوبات سيل و غيره زير خاك مانده است. از اين قسمت به بعد تمام منار از آجر مي باشد، كه در وسط آجرها كلّه هاي قوچ كار گذاشته شده و از نظر فرم به سه قسمت تقسيم شده قسمت زيرين و انتهاي آن كه كوچكتر از بخش مياني مي باشد. خالي، ولي قسمت مياني را با شاخ قوچ وحشي(مارال)، آرايش داده اند كه فلسفه وجود منار نيز، وجود اين تزئينات مي باشد، كه به عنوان ياد بود ساخته شده است، به قولي هدف از آن به احتمال زياد نمايش قدرت پادشاه بوده كه در يك روز توانسته به قدري قوچ وحشي شكار كند كه از شاخ آنها، سطح خارجي منار را تزئين نمايد. از خصوصيّات ويژﺓ اين بناء، نصب شاخ هاي قوچ وحشي بر روي بدنه خارجي منار مي باشد كه همراه با جمجمه حيوان، به عنوان تزئين در منار نصب شده است و در آجر كاري و فرم آن هيچ گونه تزيئنات به كار نرفته است. خوشبختانه در اين سال ها قرار است، به همّت والاي مقام هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ومديريّت كلّ محترم اداره مزبور و فرمانداري محترم شهرستان خوي ونماينده مردم خوي در مجلس شوراي اسلامي، مؤسسه فرهنگي عظيمي، در اين منطقه به نام عارف متصوّف، شمس تبريزي احداث گردد. - موزه خوي : در قسمت جنوبي و مدخل حياط كتابخانه عمومي شهرستان خوي، در كوچه نورالله خان، ساختماني يك طبقه قرار دارد كه تابلوي موزه خوي با سال تأسيس 1348 ﻫ .ش در بالاي درب ورودي آن ديده مي شود. اين ساختمان موزه خوي مي باشد، كه در آبان ماه سال مذكور تأسيس گرديده، اينجا موزه اي است مختلط، كه در آن اشياء تاريخي و هنري و مردم شناسي، در معرض تماشاي مردم گذاشته شده است. در تاريخ افتتاح آن بخشي از اشياء، از طرف موزه ايران باستان تهران (موزه مادر)، به اينجا داده شد و بخشي ديگر تحت عنوان مكشوف از مرز بازرگان كه در زير نويس ها نام داده شده و هنگام عبور قاچاق از مرز ضبط شده اند. و تعداد اندكي از مخزن گنجينه اروميّه به اين موزه منتقل شده و بخش مردم شناسي را تشكيل مي دهد. با اينكه ساختمان موزه حقير مي نمايد، ولي اشياء منحصر به فردي در آن وجود دارد. از جمله كتيبه سنگي اي است كه فرمان شاه طهماسب صفوي مبني بر بخشودگي و تخفيف ماليات مي باشد و نام خوي در آن آمده است، و چند قلم اهدائي نيز توسّط اشخاص خيّر در بخش مردم شناسي قرار گرفته، كه از آنها مي توان به چند جلد كتاب خطّي نفيس اهدائي حجّت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن بصيري اشاره كرد. اشياء موزه خوي طبق نظر كارشناسان باستاني و اهل فن بسيار غني بوده و در حدّي است كه مي توان روي آنها مطالعه كرد. مسجد خان: باني مسجد خان خوي، حسينقلي خان دنبلي (در گذشته در سال 1313 ﻫ . ق) است. حسينقلي خان، معروف به حسين خان بود و از سال 1205 تا 1213 ﻫ . ق حكومت خوي را بر عهده داشت و در عمران و آبادي خوي بسيار كوشيده بود. اعتماد السّلطنه، دربارة اين مسجد مي نويسد : مسجدي است كه باني آن مرحوم حسين خان دنبلي بوده و مسجد را چوب پوش به طرز خوشي ساخته، تاريخ بناي آن يك هزار و دويست و دوازده هجري بوده است. در سال 1287 ﻫ .ق در زمان حكومت خود مرحوم شجاع الدّوله آن را از بنياد كنده مجدّدا" از گچ و آجر و ستون هاي سنگي بنا نموده، گويند مسجدي از اين قديمي تر در خوي نيست و موسوم به مسجد خان و مشتمل به مدرسه كوچك بسيار خوب قشنگي است.)) ولي از اشعار حريف جندقي كه در آن، (( مادّه تاريخ مسجد خان)) آورده شده، چنين بر مي آيد كه بناي اين مسجد، در سال 1207 ﻫ .ق بوده و حريف جندقي در اين باره چنين آورده است : خـديـو جـوان بخـت والا گـهـر كه نازد بـه عهدش زمين و زمان امير مظفّر حسين خـان كه شـد مـوفّـق بـه تـوفـيق ربّ جهـان هميشه جوان باد بخـتش كه شد بـه عهدش كهـن پير عالم جوان به عهدش جهان، پاك از ظلم شد زعدلش جهان يافت امن و امان به هر گوشه عـالـي بنائـي نهاد كـه مـاند از او نـام تـا جـاودان زدلـكش بـنـاهـاي رنگيـن او سزد رشك،بر«خوی» برد « اصفهان» يكي مسجدي ساخت در شهرخوي چـه مسجـد يكي دلگشا بوستان ازيـن مسجــدخـوب، الـحق بـود زمـيـن را بـسي فـخر بر اصفهان چـوآن مـسجـد بـا صفا شد تمام زلـطف حـق و سعـي خـان زمـان حـريـف از پـي سـال تـاريخ گفت ((شد اين مسجد آباد از حكم خان))1207 ﻫ در يادداشت هاي دكتر رياحي، محقّق و دانشمند خويي، مصرع مزبور به اين صورت ضبط شده (( شد اين مسجد آباد از لطف خان)) كه برابر 1208 هجري مي شود. در شرح حال فيلسوف عالم و اديب و متكلّم خوي، ميرزا محمّد حسن زنوزي خويي چنين آمده است : ((ورود او به خوي مقارن با ايّام حكومت حسينقلي خان دنبلي بود كه در سايه حمايت آن حكمران شايسته، اين شهر كانون دانش و ذوق و ادب گرديده بود، حسينقلي خان، مقدم ميرزا حسن را گرامي داشت و او را به نديمي خود برگزيد. و در 1208 ﻫ . ق كه مسجد و مدرسه خان را بنا كرد، توليت و تدريس در آن را به او واگذاشت.)) بن تان كه در سفر نامه خود مطالبي درباره خوي دارد، بعد از تسلّط عبّاس ميرزا در سال 1214 ﻫ .ق به خوي مي نويسد : از آن به بعد به اين شهر توجّهي نشده است، ولي هنوز قصر ( ارك يا قصر در منتهي اليه شمال بازار) و مسجد زيباي آن (مسجد خان) بر پاست.)) در سال 1290 ﻫ .ق شجاع الدّوله حكمران خوي اقدام به تعمير مسجد خان خوي نموده كه در اين باره تقديرنامه اي از ناصر الدّين شاه دريافت كرده است و تعمير ديگري كه در اين باره سند داريم, در سال 1309 ﻫ .ق توسّط خانباباخان دنبلي بوده و خراب شده بود، تعمير شد، و در آنجا مدرسه اي به نام اعتضاديّه داير گرديد، و قرار شد در آنجا ((فارسي و عربي و فرانسه تعليم داده شود))، اين نخستين مدرسه به سبك جديد مي باشد كه در خوي تأسيس شده است. در اين باره، در گزارش روز جمعه 16 شوّال 1309، تلگرافخانه خوي، آمده است: در مسجد نزديك ارك، كه سابقا" مشهوربه مسجد خان بود و مدرسه هم داشت، خراب شده بود، خان بابا خان مشغول تعمير آنجا است و موسوم به مدرسه اعتضاديّه نموده و قرار داده اند كه اطفال اعيان و اهالي بلد در آنجا مشغول تحصيل فارسي و عربي و فرانسه باشند. در ساليان اخير به جاي خرابه هاي مسجد خان، مسجد و مجتمع علمي و فرهنگي حضرت امام خميني (ره) به سبك معماري قديم و نوين احداث گرديده است. در سال 1373 ﻫ .ش. مطالعاتي در اين زمينه انجام گرفت، تا سر انجام با همّت مردم و اهالي مؤمن، از جمله آقاي حاج يوسف شاكري, ساختماني در حدود چهارهزار متر مربّع، در محوّطه اي به مساحت 4000 متر مربّع شروع گرديد كه ساختمان جديد به سبك معماري سنتي و جديد است و از سه بخش تشكيل شده، كه بخش مركزي، شبستان مسجد مي باشد و همان سبك قديمي دست نخورده و بسيار دل انگيز با گلدسته هايي به ارتفاع 28 متر بازسازي و ساخته شده و طر ّاحي كه توسّط مهندسين انجام گرفته، ساختمان مسجد را در مقابل زلزله 7 ريشتر، مقاوم نموده است. بخش ديگر فرهنگي بوده و بخش سوم آموزشي ، اداراي و خدماتي است مسجد حاجي بابا : در ضلع شرقي بازار قديمي، مسجد مجلّلي كه در و ديوارش نشانگر حال و هواي مردم متديّن قرون گذشته است، عظمت خاصّي به منطقه بخشيده است، اين مسجد بسال 1256 ﻫ . ق و به قولي1260 ﻫ . ق به همّت مرحوم علي اصغر حاجي بابا بنا گرديد, دو درب اين مسجد به طرف بازار حاجي بابا باز مي شود، يكي از درها به كتيبه اي از آيات قرآن كريم با رنگ ثلث و خط سفيد آراسته شده و با كاشي هاي لاجوردي رنگ، حاشيه نگاري شده است، اين درب از درون به صحن مسجد باز مي شود, درب دوّم با طاق نمايي ساده به حياط مسجد باز مي شود، در ضلع غربي حياط, دو رديف ستون شش تائي چوبي و محرابي مقرنس كاري شده به چشم مي خورد و در چهار گوشه اطاق، ترنج هاي نقّاشي شده به رنگ لاجوردي ديده مي شود و ترنج هاي كوچك بطور يك در ميان در وسط جرزها قرار گرفته اند. در ضلع جنوبي حياط، ايواني با سقف چوبي قرار دارد، منبري چوبي منبّت كاري شده در آن موجود است كه در تابستان معمولا" نمازهاي جماعت آنجا برگزار مي گردد و درب منزل متولّي نيز مابين مسجد و ايوان مزبور واقع شده است، اين ساختمان چوب پوش داراي 12 ستون چوبي در دو رديف منظّم مي باشد. مسجد حاجي بابا، از مساجد كهن و باستاني شهرستان خوي است و هنوز هم با پوشش سقف چوبي خود، پذيراي مؤمنان فراوان و نمازگزاران بي شماري است و در ايّام پر مخاطره انقلاب اسلامي نيز، يكي از سنگر هاي خلل ناپذير و پناه گاه امن مردم اين شهرستان بود. باني اين مسجد، مرحوم حاجي علي اصغر از جمله علماي معروف خوي بوده و در نجف الاشرف از محضر شيخ محمّد حسن جواهر فيض ها برده و در خوي صاحب فتوي و نفوذ بوده است، تاريخ بناء اين مسجد سال (1260 ﻫ. ق) و سال فوت باني مرحوم (1270 ﻫ . ق ) مي باشد. محمّد حسن اعتمادالسّلطنه در كتاب مرآﺓ البلدان، مي نويسد: ((مسجدي است از وجه ثلث مرحوم حاجي بابا تاجر در عصر شهريار مبرور، اسكنه الله في رياض السرور، ساخته شده و معروف به مسجد حاجي بابا است.)) مدرسه خان: در زمان حكومت اميرحسينقليخان دنبلي بيگلربيگي آذربايجان و به دستور وي جهت تدريس دانشمند بزرگ ميرزا حسن رياضي متخلص به فاني در كنار مسجد خان ساخته شد. مسجد مرتضي قلي خان: در چورس كه در زمان حكومت مرتضي قلي خان دنبلي و به دستور وي ساخته شده است. به نوشته اشتهاردي از قول امير محمودخان خاور دنبلي، مرتضي قليخان «مسجدي عالي بنا، غيرت مسجد اقصي در قصبه چورس بنياد نهاد و موقوفات چند به جهت آن قرار داد». آثار ديگري نيز از مرتضي قلي خان باقيست از جمله مرمت ايوان حضرت معصومه قم، قلعه چورس و اماراتي چند در اصفهان مسجد داش آغليان : اين مسجد از مساجد كهن و منحصر به فرد و مشهور شهرستان خوي است كه در كوچه امين ديوان و در امتداد كوچه تلگراف قرار دارد و از مساجد آباد و داير اين شهر به شمار مي رود. ساختمان مسجد در حدود چهار صد متر مربّع است كه سقف آن چوب پوش بوده و ستوني در اين مسجد به كار نرفته و بدون ستون بودن سقف به اين مساحت تقريبا" وسيع آن را منحصر به فرد نموده است، بامي شيرواني، سقف آن را مي پوشاند، در شمال مسجد، به سوي حياط، ايواني با چهار ستون چوبي قرار دارد، كه سر ستون ها كنده كاري شده است، ستون ها، ايوان ورواق مسجد را به سه قسمت تقسيم نموده كه در وسط سرستون هاي ايوان، در دو سمت ابيات زير مشاهده مي گردد. طرفه رواقيست به فضل كريم سايه فكن بر سر عرش عظيم
گريه سنگش به حسين شهيد آيت قربست به عدل حكيم در وسط ستون ها اين جملاّت مشاهده مي شود.((از بركات حضرت مستطاب اجل مولانا الحاج شيخ عبدالوهاب النمازي دامه بركاته)). كه در قسمت وسطي ايوان، تاريخي ديده مي شود كه شايد تاريخ بنا و يا تعمير و بازسازي بعدي مسجد است. در ساختمان مسجد غير از چوب، از سنگ و آجر استفاده شده، كه بعد از پي ها آجرها با ملاط آهك و شن، رويهم چيده شده اند، در ساختمان مسجد مشاهده نمي شود، مگرگچ بري ساده اي كه در سر ديواره ها با خطوط موازي به اندازه تقريبي پنجاه سانتي متر وجود دارد. ودر هلال در و پنجره بزرگ مسجد به سمت حياط كاشي كاري زيبائي با آيات قرآن مشاهده مي شود. درب اصلي مسجد به حياط كه در قسمت شمال قرار دارد باز مي شود. حياط داراي دو درب مي باشد، دربي تقريبا" بزرگ كه به كوچه امين ديوان و در امتداد كوچه تلگراف باز مي شود. معمار ساختمان مسجد، كليّه ذوق و هنر خود را در طاق نما و تزئين با آجر ها در پايه ها و هلال درب به كار برده و در بالاي اين درب، لوحه اي تقريبا" در 60×90 سانتي متر مشاهده مي شود، با نوشته هايي در چهار ستون، كه به سبب زدگي سنگ، خوانده نمي شود و در بي به بن بست داش آغليان كه درسمت شمالي مسجد وجود دارد، باز مي شود. در مورد بناي اوليّه و نام اين مسجد، آقاي حاج اسمعيل واعظي،يكي از هيات امناي آنجا، چنين مي گويد: طبق اظهار نظر ريش سفيدان آن زمان، گويا محل مسجد، حياط مسكوني سيّدي بوده، وي در شب عاشوراي يكي از سال ها، در خواب چند نفر خانم سياهپوش را در حياط و دور سنگ مي بيند كه در حال عزاداري هستند، از خواب مي پرد به سوي حياط كشيده مي شود، سنگ را مشاهده مي كند كه قطرات اشكش سر ازير است، فرداي آن شب خوابش را با عالمي در ميان مي گذارد، وي اظهار مي دارد كه خواب تو رؤيائي صادقه است، سپس با موافقت سيّد، منزل وي مبدّل به يك زاويه براي مسجد، جهت زمستان و يك ايوان، جهت تابستان مي شود، و سنگ مزبور را به سبب گريه اش در روز عاشورا كه بعضي از ريش سفيدان نيز، گريه كردن آن را حكايت مي كنند، در مسجد مي گذارند و اسم مسجد نيز، داش آغليان مي شود و در رواق و ايوان مسجد دو بيت شعر در اين مورد نوشته شده كه در بالا ذكر گرديد. بناي اوليّه مسجد، با نظارت حاج شيخ عبدالوهّاب نمازي(متوفّي1358ﻫ .ق) ساخته شد، منزل ايشان در كوچه مقبره بود و در مسجد شيخ، نماز مي گذارد، وي مسير طولاني مابين كوچه مقبره و مسجد داش آغليان را نيز براي اقامه نماز جماعت، در آن مسجد، طيّ مي كرد، بعد از ايشان امامت جماعت مسجد مزبور را حاج شيخ خليل واعظي(متوفّي 1380 ﻫ .ق ) عهده دار مي شوند، البتّه با پيشنهاد و موافقت مرحوم حاج شيخ عبدالوهاب نمازي، حتّي وي در پشت سر حاج شيخ واعظي، به نماز ايستاده و به وي اقتدا مي كنند تا مردم به سبب جوان بودنش، از اين امر اكراه نكنند و به اين ترتيب، نقيصه جوان بودن امام جماعت، كه آن وقت ها مردم كمتر به امام جماعت جوان اقتدا مي كردند، بر طرف مي شود. ساختمان جديد مسجد، تقريبا" در حدود چهل سال پيش، به راهنمايي مرحوم حاج شيخ صادق فراحي و به كمك و همّت مردم متديّن ساخته شده، كه آقاي حاج اسماعيل واعظي در اين امر خير، نقش عمده اي داشتند، غير از مردم خوي، خوئي هاي مقيم تبريز نيز در ساختمان مسجد، كمك فراواني كردند. از جمله آقاي خوئي ها، مالك كارخانه كبريت سازي، تيرهاي چوبي مسجد را دادند و بعد از اتمام ساختمان مسجد، سنگ مزبور را در محوّطه و محفظه اي قرار دادند، كه هم اكنون مردم آن را زيارت مي كنند و نذر مي دهند. بازار خوي : شهرستان خوي به سبب قرار گرفتن بر سر جادّه هاي معروف بازرگاني مانند: جادّه ابريشم، مكّه يولي، راه طرابوزان به جلفا و… و همچنين به سبب مركزيّت اقتصادي از قديم داراي كاروانسراهاي متعدّد، جهت تخليه كالا و استراحت بازرگانان، و بازاري وسيع و گسترده جهت داد وستد كالاي مختلف را دارا بوده است. در گذشته خوي داراي مركز اقتصادي و بازاري بزرگ بوده، ولي در دوره هاي مختلف تاريخي به علّت وجود سوانح طبيعي و انساني، كه شهر كهن رو به نابودي گذاشته، به تدريج شهري نو و جديد دركنار آن به وجود آمده و بازار قديمي فعلي شهر خوي مربوط است به آباداني دوره هاي اخير، كه از اواخر قرن دوازده هجري شروع شده است. بازار قديمي خوي كه در ضلع جنوب شرقي چهار راه مركزي و به راستاي خيابان هاي طالقاني و انقلاب قرار گرفته، بازمانده گسترده مي باشد. طبق قرائن مشهور از جمله دروازه سنگي، تنها دروازه باز مانده كهن و بقاياي آثار حصار دور شهر(بدن) و خندق پشت آن كه تا اين اواخر وجود داشت، از زمان هاي پيشين اين مجموعه در ضلع شرقي شهر و متّّصل به ديوار دروازه ورودي شهر بوده است، كه در مابين خيابان هاي طالقاني و انقلاب وكوچه دبّاغخانه و قپان واقع شده است، وشكلي مستطيلي دارد و به سبب نوسازي و گسترش شهر خوي در چند دهه اخير و عدم توجّه به آثار پر ارزش و ذيقيمت باستاني شهرمان كه يادگاري از عظمت و شكوه گذشته است، دخل و تصرّف فراواني در آن به عمل آمده ولي آن مقدار از بافت قديمي بازار كه باقيمانده، بسيار با ارزش و جالب توجّه مي باشد. راسته بازارهاي سر پوشيده، چهار سوهاي خوش تركيب و سراهاي نسبتا" بزرگ و جالب، فرم خوبي به آن داده است. وبه سبب شاهد و گواه بودن از اوج و عظمت ديرينه خوي، شايسته توجّه بيشتري است. اين مجموعه از چند راسته بازار سر پوشيده، سراها، چهار سوهاي خوش تركيب و گذرهاي قديمي كه بقاياي بافت بزرگتري است مي باشد، با توصيف اينكه مقادير زيادي از راسته بازارها و كاروانسراها و ساير واحد هاي مربوط، بعد ها به آن الحاق و از حالت اوليّه خارج شده، ولي همين مقادير از بازار، باقيمانده بسيار با ارزش و داراي اتّصال منظّم و در مجموع از نظر معماري متناسب و هماهنگ مي باشد. با توجّه به ويژگي هاي معماري، اقليمي بازار خوي، مانند بازارهاي اصفهان، كرمان، اراك، فاقد تزئينات خاصّ گچ بري و كاشي كاري و كتيبه مي باشد، تنها در بعضي قسمت ها، مخصوصا" در چهار سوهاي آن نظم و دقّت قابل توجّهي در كاربرد و رگه چيني آجر، به كار رفته است. در گذشته سنگفرش زيبايي كف بازار را پوشانده بود، لوله كشي آب مشروب نيز درست از وسط بازار مي گذشت و قسمت شمالي و جنوبي شهر را بهم وصل مي كرد. و فاضلاب شهري كه در بازار و كوچه هاي اطرافش وجود دارد، قديمي ترين فاضلاب در سطح ايران مي باشد. شهرستان خوي، طبق شواهد و قرائن متعدّد از شهرهاي قديمي آذربايجان مي باشد، چنانكه ذكر گرديد، ابن حوقل در سال 346 ﻫ .ق، از حصار آجري خوي نام مي برد، ولي در اثر حوادث و سوانح طبيعي و انساني ساليان متمادي، صدمات زيادي به آن خورده و در حال حاضر بازار موجود خوي از زمان زنديّه به بعد مخصوصا" بيشتر قسمت هاي آن به دستور عبّاس ميرزا نائب السّلطنه، ساخته شده است. كه مجموعه اي بسيار زيبا و ديدني است، استيوارت، از خوي به نام شهر مردمان نجيب و دارنده زيباترين بازارها نام برده و در وصف بازارهاي خوي چنين مي نويسد : «بازار خوي، بعد از بازار شيراز، زيباترين بازارهاي ايران است كه بناي آن از آجر ساخته شده، با گنبد هايي كه بر سر آن ها روزنه هايي براي آفتاب گيري زده اند.»و در چند صفحه بعد در مقايسه با بازار هاي تهران مي گويد: «بازارهاي تهران با بازارهاي خوي قابل مقايسه نيستند.» اين مجموعه، در حال حاضر از چند راسته بازار سر پوشيده و سراها و ميدان هاي قديمي كه بازمانده بافت بزرگتري مي باشد، تشكيل شده و بعد ها مقدار زيادي راسته بازار و كاروانسراها وساير واحدي هاي مربوط، نوسازي و از حالت اوليّه خارج شده، ولي همين مقدار از بازار كه مجموع متناسب و هماهنگ مي باشد، از آثار با ارزش ميراث فرهنگي استان است. مصالحي كه در ساختمان بازار به كار رفته عبارت اند از: ملاط گچ و خاك و آجر، تمام كار توأم با سادگي بوده و در بعضي قسمت از بنا، نماي سنگي، مخصوصا" در چهار سوها وجوددارد، در قسمت پي نيز از سنگ استفاده شده و فاقد تزئينات جالب توجّهي، چه از نظر آجر چيني و يا گچ بري و نقّاشي مي باشد. از قسمت هاي قابل توجّه اين مجموعه اين است كه، هر كدام از راسته ها، مربوط به شغل معيني بوده و به نام همان شغل، مانند: مسگر بازار، بوركچي بازار، زرگر بازار، خرازی بازار، فرشچي بازار و… و يا به نام اشخاص خيّر كه در عمران و آبادي بازار، نقش مؤثّر داشته اند، مانند: امير، جواد، حاجي بابا و… و معروف بوده است كه هم اكنون نيز نام هاي قديمي را دارند. در اين مجموعه، مراكزي نيز جهت رفع نيازها و احتياجات مردم و بازاريان موجود است، مانند: كاروانسراها ؛ مثل كاروانسراي خان، ميرزا هاشم، قوشا كاروانسرا و … حمّام هايي نيز در اين مجموعه قرار گرفته است، مانند: ائل حامامي در قسمت شرق و چسبيده به ميدان قپان (خشكبار) و محمّد بيگ، در اوّل بازار، از طرف خيابان انقلاب و در جوار مسجد ملاّ حسن، كه از حمّام هاي زيبا و سنّتي خوي هست، با تزئينات و گچ بري هاي زيبايي كه همانندش را مي توان در شيراز، مانند گرمابه وكيل دانست. و از اصول معماري قابل توجّه و مورد مطالعه اين مجموعه، يكي هم اگوی بازار ( فاضلاب بازار) مي باشد، كه با اصول فنّي و مهندسي صحيح و پيشرفته انجام گرفته است. كارونسراي خان: از بناهاي كهن شهرستان خوي كه در درون شهر و در مجموعه بازار قديمي خوي قرار دارد، كاروانسراي خان است، كه هم اكنون حجره هاي آن مورد استفاده بازاريان مي باشد. مشهور است، بعد از اينكه به دستور احمد خان دنبلي، بازار گسترده خوي به طرح بازار وكيل شيراز ساخته شد، كاروانسراي بزرگي پيوسته به آن بنا گرديد، كه امروز به نام وي، كاروانسراي خان ناميده مي شود، و اين سراي زيبا و وسيع مخصوص بازرگانان بود. كاروانسراي خان در ضلع غربي بازار قديمي و مشرف بر خيابان طالقاني است، دريكي از درهاي ورودي آن كه به سوي بازار مي شود، از سنگ هاي به كار رفته در دروازه سنگي استفاده شده است، اين كاروانسرا به فرم چهار ايواني ساخته شده بود، كه فقط دو ايوان آن در شمال و شرق باقي مانده است، كه داراي تزئيناتي مشبّك و بسيار زيبا از آجرهاي قرمز رنگ و در داخل طاق ها نيز تزئينات آجر كاري به شكل ستاره ديده مي شود. ادوارد براون، از اينجا به عنوان كاروانسرايي بزرگ و روشن ياد مي كند، كه در موقع اقامت خود در خوي، در اين محل مقيم بوده است. حوضي نسبتا" بزرگ از سنگ، در وسط كاروانسراي خان زيبائي و جذابيّت بيشتري به اين مكان قديمي داده است. كاروانسراي ميرزا هاشم: در مجموعه بازار قديمي خوي و به فاصله اندكي از كاروانسراي خان، كاروانسرايي كهن قرار گرفته، كه به نام كاروانسراي ميرزا هاشم ناميده مي شود. درب ورودي اصلي آن، از بازار بوده و درب ديگري از تيمچه ميرزاهاشم سومين درب نيز، مشرف به پاركينگ اختصاصي است، كه در سمت غربي اين اثر باستاني، واقع شده است. اين كاروانسرا منسوب است به ميرهاشم، پدربزرگ آيت الله هاشمي خويي، صاحب ترجمه نهج البلاغه، كه آن را در ده جلد به نام منهاج البراعه، ترجمه نموده كه جلد اوّل آن در حيات خود وي چاپ و نشر شده بود. ميرهاشم، از بازرگانان معتبر و معمّم شهرخوي بود، حياط كاروانسرا تقريباً هشت ضلعي و داراي چهار ايوان بوده كه هم اكنون سه ايوان باقي مانده و داراي آجر چيني بسيار زيبا مي باشد. چارلز استوارت، همراه سفير انگليس، كه در سال 1251 هجري قمري (اوّلين سال سلطنت محمّد شاه قاجار)، از خوي گذشته، مي نويسد: هنوز در اين دوره از رونق تجارت خوي كاسته نشده بود و بازارهاي آن كه در سراسر ايران، همانندي جز بازار وكيل شيراز نداشت، براي كالاهاي گوناگون به ويژه ظرف هاي مسی و جوراب هاي پشمي اش معروف بود. او فعاليت سوداگران را مي ستايد و ضمن تماشاي بازارهاي خوي، از كاروانسرايي (واقع در سمت راست كوچه نمدمال ها)، ياد مي كند كه در ميان حياط هشت گوش آن فواره و آبفشان زيبايي قرار داشته است. استيوارت، فعاليّت سوداگران را مي ستايد، ديدن بعضي از اين بازرگانان سالخورده كه چهار زانو در جلودكّان هاي خود، برچهار پايه اي نشسته، عينك بربيني نهاده و به كتاب هاي قطوري چشم دوخته بودند، براي چارلز استوارت، منظره جالبي بوده است. در ميان گروه بازرگانان خوي، وي حتّي از يك سوداگر اهل ((ژن)) به نام گاريبالدي، ياد مي كند كه در يكي از حجره هاي كاروانسراي نامبرده زندگي مي كرده است و روزي ناهار را با اعضاي ميسيون انگليسي صرف مي كند. اين كاروانسرا، احتمالاً توسّط ميرهاشم (ميرزاهاشم) در اوايل سلطنت قاجار ساخته شده بود. كاروانسراي چيت سازان: عبّاس ميرزا نايب السّلطنه، در اجراي برنامه هاي اصلاحي خود، يك كارگاه ماهوت بافي نيز در خوي ايجاد كرد و بعد از بستن پيمان نامه شوم گلستان، دستگاه هايي را براي اين كار از روسيّه خريداري و به خوي آورد. محل كارگاه در جايي بود كه بعدها به كاروانسراي چيت سازان معروف گرديد. اين كاروانسرا در 14 ربيع الاوّل 1336 هجري قمري، طعمه حريق بلشويك هاي روسيه گرديد، كه همراه با بازار، به آتش كشيده شد. آلات و ابزار كارخانه مزبور، تا چند سال پيش در كاروانسراي چيت سازان موجود بود.
كاروانسراهاي متعدّد ديگري نيز در خوي وجود داشت، كه هنوز هم آثار بعضي مانده است. حاجي سيـّاح، از كاروانسرايي به نام كاروانسراي سيّد محمّد نام مي برد. در دروازه محلّه(ميدان بسيج) نيز كاروانسرايي به نام كاروانسراي حيدرخان اميرتومان، وجود داشت و قوشاكاروانسراها كه در كوچه قپان و در مقابل حمّام ايل (ائل حامامي) قرار گرفته بود. كه بعضي از كاروانسراها در توسعه و گسترش شهر كاملاّ از بين رفته و فقط نامي از آنها در افواه عامّه مانده است.
امامزادة سيّد بهلول : در سه كيلو متري شهر خوي، در منطقه اي به نام محلّه امامزاده، سيّد بزرگواري از خاندان عصمت و طهارت آرميده است، كه انفاس قدسي اش سبب آباداني آن منطقه وجوار رحمتش زيارتگاه عاشقان خاندان ولايت است. نام مبارك وي، سيّد بهلول و از نوادگان حضرت امام علي النّقي(ع) مي باشد مرقد شريفش در جنب خيابان شهيد كوچري قرار گرفته و در تمامي روزهاي هفته به ويژه روزهاي پنجشنبه و جمعه، پناهگاه دردمندان و زيارتگاه شيفتگان مي باشد، كه زايران فراواني را از خود شهر و حومه و شهرستان هاي پيرامون، همه روزه در آغوش گرم خود مي پذيرد, اين زيارتگاه به ميمنت قدوم مبارك سيّد بهلول به امامزاده و محلّه مزبور نيز به همين مناسبت به محلّه امامزاده شهرت يافته است. در سنگ مرمري كه روي مزار شريف قرار گرفته است، اين عبارت حكّ شده است: ((يا مونس الوحيد هذا المرقد المرحوم السعيد بهلول طيب ا… مثواه في… )) كه با كمال تأسّف مطالب و تاريخ روي سنگ از بين رفته و خوانده نمي شود, در فروردين ماه 1376 ﻫ .ش از جوار مرقد سنگ مزاري از جنس مرمر با رنگ متمايل به كرمي از زير خاك پيدا شد كه روي آن سنگ مزار اين عبارت حكّاكي شده بود((المرحوم المغفور سلاسه السادات العظام, آقا مير جلال ابن آقام علي النّقي ابن سيّد محمّد ابن سيّد علي, سنه 327)) هم اكنون سنگ مزبور در امامزاده موجود است و انتظار مي رود، پژوهشگران و محقّقان آثار باستاني و انساب شناسان ماهيّت راستين اين سيّد بزرگوار را مشخّص كنند. امامزادة سيّد بهلول گذشته از تزئينات داخلي و كاشي كاري و آئينه كاري هاي متعدّد داراي گلدسته زيبايي با دو منار بزرگ و دو منار كوچك مي باشد و اخيرا" نيزبه همّت يكي از اهالي خيّر شهرستان خوي درب هاي زيبايي با طلاكاري هاي زيبا و منبّت كاري ماهرانه كه آراسته به آيات قرآن كريم مي باشد در آرامگاه سيّد بهلول نصب گرديده است. و طيّ ساليان متمادي چندين بار ساختمان امامزادة مرمّت و بازسازي شده است و در سال هاي بعد از انقلاب اسلامي با همّت هيأت امناي امامزادة و با كمك مردم خيّر شهرستان خوي، ساختماني مجهّز به صحن و شبستان و حسينيّه ساخته شد و جهت زيارت راحت زايران، صحن به دو قسمت زنانه و مردانه تقسيم شده است. در مورد هجرت اولاد ائمّه عليهم السّلام به اين مناطق حجّت الاسلام و المسلمين محلّاتي در تاريخ سامرّا مي نويسد: (( چند نفر از اولاد امام علي النّقي(ع) از ترس دشمنان- شان به شهرهاي خوي, سلماس و نهاوند مهاجرت كردند و در آن بلاد به قتل رسيدند.)) -امامزادة كوچك (بالا امامزاده) در كوي امامزاده، كوچه ((يدّيلر)) ، نبش كوچه قره سو، امامزادة كوچكي وجود دارد كه در زبان عامّه به((بالا امامزاده)) شهرت يافته است، گويند سيّد بزرگواري كه در اين بقعه مقدّس آرميده است، برادر كوچك سيّد بهلول طيب ا… مثواه بوده است و به همين علّت به امامزادة كوچك شهرت يافته است، سندي مكتوب يا سنگ قبري نوشته شده در بقعه ديده نمي شود, امامزادة مزبور داراي مسجد كوچكي است كه به همّت هيأت امناي مسجد و مردم مذهبي منطقه طيّ سال هاي اخير باز سازي شده است. ضريح امامزاده، در جوار ديوار غربي, صحن مسجد قرار گرفته است و اغلب روزهاي پنجشنبه و جمعه و در مناسبت هاي مذهبي، مردم شهر و پيرامون، جهت زيارت اين سيّد بزرگوار در آنجا جمع مي شوند. آرامگاه آخوند ملاّ زين العابدين (شيخ نوائي) : در ابتداي شهانق و بلوار جديد الاحداث نوائي، مقبره و بارگاهي وجود دارد، كه مربوط است به آخوند ملاّ زين العابدين نوايي( متوفّاي 1259 ﻫ .ق)، چون در حدود 17 تن از علماي مشهورخوي نيز در آنجا به خاك سپرده شده اند و بدين سبب مزار وي مقبره علماي خوي گرديده است، كه چند سال پيش به اهتمام و توليت مرحوم حاج شيخ جليل هنرور، مقبره و بارگاهي مناسب برآن احداث گرديده كه زيارتگاه عموم مردم است. آخوند ملاّ زين العابدين، از قريه نوائي، عالمي فقيه، فاضل و متّقي بوده، در حياتش مورد احترام قاطبه مردم بوده است و كرامات زيادي از وي مشاهده شده بود و بدين سبب بعد از فوتش جنازه اش را در قبرستان ((قوچلو)) دفن نموده و قبه و بارگاهي به آرمگاهش ساختند و زيارتگاه مردم گرديد. در جوار آرامگاه آخوند ملاّ زين العابدين در حدود 17 نفر از عالمان ديني به نام شهرستان خوي نيز آرميده اند. - آرامگاه ملاّ علي: در تپّه كوه غضنفر، در جنوب پل قطور و جنب جادّه خوي اروميّه، آرامگاهي وجود دارد كه مردي زاهد و عابد و روي گردان از دنيا، به نام ملاّ علي خويي(متوفّي 1256 ﻫ .ق) در آن آرميده است. ملاّ علي، عالم عامل و جامع المنقبه و العمل و صاحب كرامات، فرزند مرحوم حاج حسن شيخ الاسلام و اوّلين امام جمعه خوي، كرامات و احوال سعادت مال ايشان در زبان افواه عامّه معروف و مشهور بوده است. وي به سبب علاقه خاصّي كه به حضرت علي(ع) و اولادش داشت وصيّت مي كند، كه بعد از مرگش او را در سر راه كاروان زوار امام حسين (ع) دفن نمايند و بعد از فوت، جنازه اش را در سه كيلو متري شهر خوي، در بالاي تپّه غضنفر دفن نمودند كه از دامنه آن كاروان هاي زيارتي امام حسين(ع) عبور مي كردند. قبرش فعلا" هم مورد توجّه عامّه مردم بوده و كراماتي را براي وي نقل مي كنند و گنبدي بالاي قبرش ساخته شده است. - مقبره آقا مير عبدالعلي حسيني كوهكمري : آقا مير عبد العلي حسيني، كه از جهت علم و عمل حائز مقام و قوّه قدسيّه و ملكه اجتهاد و صاحب رياضات نفسانيّه و مقام قرب حضرت حقّ جلّ و اعلي بوده و عمري را با كمال قدس و تقوي و در انزوا زندگي نموده ودر حيات و ممات ايشان، كراماتي از او صادر گرديده است، مقبره ايشان، در كوچه مقبره، بن بست جعفرزاده، واقع شده است و به سبب عدم توجّه، مزار مزبور به حالت نيمه مخروبه در آمده بود. تا اينكه پس از بررسي در سال 1377 شمسي توسّط نوه برادر ايشان (فرزندان مرحوم آقا مير شفيع) تصميم گرفته مي شود، كه ساختماني در خور و شايسته بر روي آرامگاه اين سيّد بزرگوار احداث شود. توسّط مرحوم حجّت الاسلام و المسلمين شيخ جليل هنرور، برنامه ريزي شد، ولي عمر ايشان كفاف نكرد، تا اينكه فرزند برومند ايشان قدم پيش گذاشته و با كمك و همياري آقاي عزّت صلاحلو، كه تمام كارهاي اجرائي، از تجديد بنا تا اتمام ، با همكاري ساير هيأت امنا، در سه بخش، زير زمين و طبقه همكف به صورت حسينيّه و طبقه فوقاني آن، جهت اسكان متولّي، شروع به ساختمان گرديد. ساختمان مزبور به طول 5/14 به عرض 8 متر، و به سبك جديد با پوشش آهن با پنجره هاي قوسي، بر روي آرامگاه آن مرحوم احداث گرديد. و هم اكنون داير و زيارتگاه تشنگان و شيفتگان اولاد علي(ع) مي باشد، توضيح اينكه آقا مير عبدالعلي حسيني كوهكمري، با 26 نسل از اولاد امام زين العابدين (ع) هستند. - آرامگاه آقا مير هادي : در گوشه شمال شرقي امامزادة سيّد بهلول، آرامگاهي كوچك، ولي مجلّل با ساختماني آئينه كاري شده و از آجر سه سانتي با دو منار و گنبدي نقلي و خيلي زيبا مشاهده مي شود كه مربوط است به سيّد جليل القدر آقا مير هادي، كه زيارتگاه عامّه مردم مي باشد. وي، از سادات مجرّب معاصر بوده، كه بعد از فوت جنازه اش را در كنار امامزادة سيّد بهلول دفن نمودند و به سبب كراماتي كه در حياتش مردم از وي مشاهده كرده بودند مرقد و آرامگاهش را زيارتگاه خود نمودند. و ساختمان جديد به همّت والاي هيأت امناي امامزادة سيّد بهلول ساخته شده و اخيرا" از سوي فردي خيّر از مردم خوي در بي مطلاّ و كنده كاري شده و آراسته به آيات كريمه قرآن مجيد، در ورودي آرامگاه آقا مير هادي نصب گرديده است. - مقبره آقا مير يعقوب : مقبره آقا مير يعقوب، در خيابان طالقاني و نبش كوچه مقبره قرار دارد و مزار صاحب مقبره، آقا مير يعقوب مي باشد، وي از شاگردان سيّد مهدي بحرالعلوم، در نجف الاشرف بوده، قصد مي كند، بعد از اتمام تحصيلات در نجف الاشرف بماند، ولي استادش وي را به مراجعت به خوي امر مي نمايد، پس از بازگشت مشغول قضاوت گشته و تحوّلي در اين زمينه در خوي به وجود مي آورد.آقا سيّد يعقوب در سال 1354 ﻫ . ق وفات نمود، ارادتمندانش خواستند كه جنازه وي را به نجف الاشرف منتقل نمايند، ولي مرحوم علي اصغر خويي، عالم برجسته شهر، مانع شده و مي گويد : ((در حال حيات مرجع ما بود، بايد در حال ممات هم مزار ما باشد.)) در حال حيات كرامات بسياري از او مشاهده گشته بود، گذشته از اين چون در تمامي رويدادها، چه در يورش كردها، چه در يورش ارامنه، در كنار مردم بود، بدين سبب همه احترامش را داشتند. لذا وي را در منزل مسكوني خود، در كوچه ((آلدات بيگ)) دفن مي نمايند و گنبد و بارگاهي بر روي آن مي سازند كه تا به امروز مورد احترام مردم خوي و حوالي مي باشد و همه روزه براي كسب فيض از دور و نزديك به مزارش مي شتابند و به جهت بر آورده شدن حوايجشان براي سيّد، احسان و قرباني مي كنند. گنبد و بارگاهي كه بر سر قبرش ساختند و به تدريج صحن و حجرات رواق و ضريحي بر آن افزودند، كه مقبره ناميده مي شود. از يك طرف زيارتگاه توده هاي مردم است و كرامت هايي هم در آن مشاهده شده و در ساليان پيش نيز به سبب محترم بودن، محلّي بود به نام بست. و از آن پس كوچه ((آلدات بيگ)) به احترام ايشان، به نام كوچه مقبره ناميده شد. ساختمان مقبره داراي حياط و اتاق هايي است، كه خود مقبره نيز بعد از راهر و به چهار قسمت تقسيم مي شود، در يك قسمت زايرين اسكان مي گيرند و سمت شمالي مقبره مسجد است كه توسّط يك پنجره زيباي ارسي با شيشه هاي رنگي از مقبره جدا مي شود. در ساليان اخير، چند نفر ديگر از اين خاندان بعد از فوت در جوار مزار آقا سيّد يعقوب به خاك سپرده شده از جمله، مير يعقوب دوّم و مرحوم آيت الله علوي مي باشند. از تزئينات مقبره مي توان به آئينه كاري دور گنبد بالاي ضريح اشاره كرد، كه به شكل زيبايي آئينه هاي كوچك در بغل هم قرار گرفته اند و داراي يك منارو گنبدي با روپوش فلزّي مي باشد. ساختمان قبلي مقبره را كه منزل آقا مير يعقوب بود، از نظر قدمت به دوره صفوي احتمال مي دهند. - بقعه ذهبيّه : بقعه ذهبيّه، در كوي كامران، حدود پانصد متري جنوب غربي ميدان بسيج، در نبش كوچه اي واقع شده است، كه قبلا" محل گرد همايي و نشست پيروان طريقت ذهبيّه بوده است. طريقه ذهبيّه در عهد ناصر الدّين شاه، توسّط شيخ عبد الكريم زنجاني متخلّص به اعجوبه، منتشر گرديد و تعداد زيادي از سران و صاحب منصبان شهرهاي خوي، ماكووسلماس، اروميّه، مريد وي شدند و از جمله مريدان وي پرويز خان سلماسي ملّقب به صفير العارفين پسر فرج الله خان برادر ابراهيم خان سر تيپ و پسر حاجي اسماعيل لك از بزرگان ايل لك، از قريّه صدقيان سلماس بوده و بدين سبب به صدقياني نيز شهرت داشته است، وي ابتداء در مدرسه شفيعيّه خوي تحصيل علوم ديني نموده، بعد به وسيله ميرزا عبد الكريم رايض الدين اعجوبه زنجاني، طريقه عرفان را براي درك حقيقت اختيار كرد و بعد ها سمت جانشيني وي را عهده دار شد و اواخر عمر پرويز خان، مصادف با يورش هاي اسماعيل آقا سميتقو وارمني ها، وكشت و كشتار مسلمانان، توسّط آنها گرديد، و وي در خوي اقامت گزيد و هم در اين شهر وفات يافت. جسد وي را بنا به وصيّتش در بقعه ذهبيّه كه قبل از وي ميرزا عبدالكريم زنجاني در آن مدفون شده بود، دفن نمودند، اين مكان قبلا" مدفن يكي از اولياي الهي مورد احترام و زيارت مردم بود. بعد از دفن جنازه پرويز خان سلماسي در بقعه مزبور، پسرش و دو نوه وي و يكي از مريد انش نيز در بقعه مزبور دفن شدند، كه نهايتا" شش نفر از اقطاب و پيروان ذهبيّه در آن مدفون اند و براي همه شان يك ضريح بزرگ ساخته شده است. به خاك سپرده شدگان در آن مكان به ترتيب عبارتند از: 1- عبد الكريم رايض الدين، اعجوبه زنجاني ( متوفّي 1299 .ق) 2- پرويز خان سلماسي، صفيرالعارفين ( متوفّي 1336 ﻫ.ق) 3 - محمّد علي خان پسيان، ملّقب به كاشف الاسرار، رئيس ذهبيّه تبريز( متوفّي 1305 ﻫ.ق.) 4- خسرو خان، فرزند پرويز خان 5- شريف الدين خان، فرزند خسرو خان ۶- شمس الدين پرويز، فرزند خسرو خان( متوفّي 1400 ﻫ .ق) مؤلّف كتاب تذكرﺓ اولياء حياط بقعه، در جوار شمالي كوچه كامران واقع و درب بزرگ چوبي دارد، خود بقعه نيز در سمت غرب حياط قرار گرفته و در افواه عامّه به (ذهبي مسجدي) معروف است. ساختمان بقعه داراي دو درب اصلي مي باشد، دربي چهار لنگه آهني به حياط ساختمان باز مي شود، و درب چوبي كهن به راهروي سر پوشيده باز شده و پس از راهرو به صحن اصلي بقعه، كه قبر 6 نفر از اقطاب ذهبيّه در آن مدفونند، منتهي مي شود. از شكل ظاهري و مصالحي كه در ساختمان آن به كار رفته نشان مي دهد كه اين ساختمان از بناهاي قبل از دوره قاجار مي باشد، بنا فاقد هر گونه تزئينات بوده و فقط تاقچه هايي با گچ كاري ساده در ديوار هايش قرار گرفته كه عكس بزرگان ذهبيّه در آن ها جاي گرفته است، در ديوار بيروني به سمت كوچه در حدود يك متر پايين تر از سقف با پس و پيش كردن يكي دو رديف آجر به آن شكل داده اند. و سر در، درب اصلي كه وارد ساختمان مي شود. لوحه اي از سنگ مرمر كرمي رنگ قرار گرفته كه اين مطالب در آن مشاهده مي گردد. ((مقبره حضرت رايض الدين اعجوبه و حضرت خان پرويز صفير العارفين و رؤساي وقت سلسله جليله ذهبيّه آذربايجان و ساير اولياء الله)) ساختمان بقعه، در دو طبقه احداث گرديده، در طبقه پايين قبر هاي سلسله ذهبيّه و با محوّطه اي در كنارآن كه محل عبادت مي باشد، قرار دارد و طبقه دوّم يك زماني كتابخانه ومحلّ اقطاب ذهبيّه بوده است كه سقفي شيرواني گنبدي شكل آن را پوشانده است. ـ بقعه پير ولي (پورياي ولي): به تحقيق حجّت الاسلام و المسلمين علي صدرائي، فرزند دانشمند خوي، بر طبق اسناد و مدارك مختلف، اين عارف بزرگ و پهلوان نامدار ، از مردم خوي بوده است. مزار اين عارف ايراني در ميدان قاضي(اوّل محلّه قاضي) قرار دارد، و رو به ويراني است، انتظار مي رود مسئولين محترم ومردم خيّر ومؤمن نسبت به بازسازي ومرمّت مزار اين عارف بزرگ بپردازند.(خوشبختانه در سفر اخير آقاي صدرائي به خوي در شورائي كه با مردم محل تشكيل دادند، قرار شد، در اينجا يك مؤسسه فرهنگي به نام اين بزرگوار تشكيل داده شود.) ****************************************************** زيارتگاه ابوالفضل (ابلفضل اوجاغي) عليرضا ذيحق زيارتگاه ابوالفضل كه در دل يك كوه ميان روستاهاي حمزيان و كورابولاق قرار گرفته در ميان مردم خوي به «ابلفض اوجاغي» معروف است و پذيراي خيل زواري ميباشد كه هر كدام به خاطر داشتن نيت و نذري رهسپار آنجا ميشوند. همچنين به خاطر طبيعت باصفايي كه زيارتگاه دارد، عدهاي با يك تير دو نشان ميزنند و هم زيارت ميآيند و هم جهت گردشگري. زيارتگاه داراي محيط وسيعي ميباشد با پاركينگ، اتاقهاي اجارهاي و مغازههاي خرازي و كادويي. يك چشمه هم كه آن را در حصاري گرفتهاند و داراي انبار عميقي ميباشد لوله كشي شده و آب آنجا را تأمين ميكند. درختان كهنسال و بزرگ و گوناگوني نيز در آن به چشم ميخورد كه بيشتر آنها، درختان گردو هستند و روستائيان عمر آنها را بيشتر از 200 سال ميدانند. هسته اصلي زيارتگاه را اتاقي تشكيل ميدهد با يك سنگ مقدس. زيارتگاه داراي محيطي دنج، تميز و آرام است و اين ويژگي مديون كوهستاني بودنش ميباشد. وقتي كه آب و هوا مساعد است در روزهاي شنبه و جمعه مردم زيادي ميآيند و بيشتر زوار، گوسفند قرباني به همراه ميآورند. نكتهي جالب، حضور خانوادههاي كُرد در اين محل ميباشد كه با لباسهاي محلي و گلدار و رنگارنگشان توجه زوار را به خود جلب ميكنند. در مورد وجه تسميه زيارتگاه ابوالفضل و اينكه چرا «ابلفضل اوجاغي» ميگويند و همچنين با توجه به اين نكته كه حضرت ابوالفضل از نظر تاريخي، حضوري در اين منطقه نداشته است، دو نوع روايت شنيده ميشود. ميگويند: «در زمانهاي قديم دو برادر زمينهاي موروثيشان را تقسيم ميكردند و بعد از اينكه هر كدام سهمشان را مشخص كردند سنگي بين زمينهايشان نهادند تا مال هر كدام مشخص باشد. يكي از برادرها كه طماع بود و نظر حرامي به مال برادر داشت شبانه و مخفيانه سنگ را جابجا كرده و ميگذارد در داخل سهم بردارش. يعني مقداري از زمين برادر را قاطي سهم خود ميكند. فردا صبح سر ميزند ببيند چه خبر است كه ميبيند سنگ به جاي اولي برگشته و دو- سه شب متوالي همين كار را تكرار ميكند و هر صبحگاهان باز ميبيند كه سنگ به جاي اولي بازگشته است. اين واقعه او را متأثركرده و ميگويد من اينجا رامال ابوالفضل ميكنم يعني وقف حضرت ابوالفضل ميكنم.» در دومين روايت ميگويند: «كه صاحب اين زمين در مقابل چشمه، ميخواهد بركهاي درست كند. سنگي را برميدارد و در جايي كه بايد ديوارة بركه ساخته شود مينهد. فردا كه ميآيد تا ديوارة بركه را درست كند ميبيند كه سنگ به جاي اولش برگشته است. اين عمل چند روز پشت سر هم تكرار ميشود و آخرش از اين واقعه متأثر شده و ميگويد اينجا را وقف حضرت ابوالفضل ميكنم.» اكنون آن سنگ را در اتاقي گذاشتهاند كه زيارتگاه شده و مردم با ياد حضرت ابوالفضل به زيارت ميآيند. جايي كه سنگ در آنجا گذاشته شده است شامل اتاقهايي تودرتو ميباشد كه اتاق اولي با دو تكه فرش كهنه اما تميز پوشيده شده و جايي است كه در آنجا كفشها را درميآورند و در قفسة چوبي كه به سينة ديوار چسبيده ميگذارند. بعد وارد اتاقي ميشوند كه سنگ در آنجاست. اتاقي مرتب، منظم و با سليقه كه با فرشهاي ماشيني قشنگي پوشيده شده است. براي نشستن و تكيه كردن نيز سه پشتي (مخده) گذاشتهاند. ديوارها به رنگ آبي روشن رنگآميزي شده و دورتادور اتاق رو ديوارها عكسها و نگارههاي مربوط به چهارده معصوم و همچنين اسامي مقدس آنان و دعاهاي مختلف به چشم ميخورد اين اتاق به طرف مغرب دو پنجرة آلومينيومي دارد. به پنجرهها پردههاي سفيد زده شده كه روي آنها پردة توري آويختهاند. درست در وسط اتاق بطور دريف سه ستون آهني وجود دارد كه در لابلاي ستونها يك ضريح كه عبارت از صندوقچة چوبي ميباشد نهاده شده است. صندوق به رنگ سبز است و تقريباً 5/1*5/2 متر حجم آن ميباشد و بر روي آن پارچة سبزي انداخته شده است. به روي صندوق نيز، چند گلدان با گلهاي زيباي كاغذي و چند چراغ نفتي گردسوز گذاشته شده است. ضريح، دربي يك لنگه دارد كه رو به پنجره باز ميشود. در داخل ضريح به پهناي چند انگشت سيمان ريخته شده و سنگ مقدس به روي آن نهاده شده است. بلنداي سنگ به نيم متر ميرسد و منظم است و سه بعدي. رنگي قهوهاي دارد و ظاهري زيبا. داخل ضريح يك پارچة سفيد نصب شده در رويش نوشتهاند: «يا ابوالفضل» آنهايي كه به زيارت ميآيند، صندوق رادور زده و در اطراف سنگ شمع روشن كرده و نيت ميكنند مهري در كنار سنگ وجود دارد كه عدهاي آن مهر را برداشته و خيلي آهسته به محل صاف سنگ ميزنند. چنانچه مهر وسنگ حالت چسبندگي بگيرند، چنين برداشت ميشود كه نيتهايشان قبول شده است. بعضي زنها نيز از پارچة سبز اطراف ضريح براي تبرك تكهاي برميدارند. در بالاي ضريح چند روسري و چادري زنانه هم ديده ميشود كه معمولاً نذري زنهاست و آنجا گذاشتهاند براي مستضعفان. در داخل اتاق را راجع به زيارتگاه، شرحي نوشته شده و بر ديوارنصب گرديده است. در طرف چب ضريح، يك صندوق آهني وجوددارد كه مردم وجوهات نذريشان را در اين صندوق ميريزند. پولهاي جمعآوري شده در صندوق توسط اداره اوقاف خوي تصرف شده و به مصرف هزينههاي زيارتگاه ميرسد. همچنين كلّههاي گوسفندان قرباني كه دراين محل ذبح ميشوند، مال زيارتگاه است و براي خودش درآمدي محسوب ميشود. اداره اوقاف دراين محل چهار مأمور دارد و يكي ميگفت در آينده نزديك، در محل ضريح، بارگاه و گنبد نيز درست خواهد شد. ***************************************** ساختار معماري سنتي ساختمان قديم شهرداري خوي نوشته :رضا بايرام زاده
ساختمان شهرداري مابين خيابانهاي شريعتي و صمدزاده و در جنب شمالي حياط مسجد سيدالشهداء(ع) واقع شده است. تاريخ احداث ساختمان، بنابر نوشته كتيبه اي كه بر سر در ورودي شرقي از خيابان نصب شده است. مربوط به1312 هجري شمسي مي باشد كه به گمان مردم معماران شخصي به نام »توانا« بوده كه شخصيتي بسيار فداكارانه داشته است. احتمال قوي اين ساختمان قبلاً با نماي آجري كاربري داشته يعني تاريخي كه روي كتيبه گذاشته شده تاريخ گچبري است نه تاريخ خود ساخت بنا. چون در زير گچبري كه مورد بازسازي قرار گرفته بعد از ريختن گچبريها كاملاً نماي آجري از زير گچها بيرون آمده بود و با عقل و منطق نيز همخواني ندارد كه دو نما و دو هزينه در ساختمان باشد. لازم به ذكر است كه با توجه به نقوش گياهي و طرحهاي نزئيني غربي و يوناني و رومي كه در ساختمان به كار رفته است بنا، مربوط به اواخر دورة قاجاريه مي باشد. بنا از دو نوع ستون، كه تأثير گرفته از ستونهاي مربوط به روميان و دورة هندسي يونان باستان مي شود و به نامهاي ستونهاي كورنتي (corinthian) و مختلط (composite) مي باشند، هستند. سر ستون كورنتي كه در سده ي چهارم قبل از ميلاد توسط يونانيان رواج يافت سر ستوني گلداني شكل عميقِ تضمين شده با برگ كنگري ها، و يك تاوه ي با وجوه محدب مي باشد و سرستون مختلط كه به ويژه از زمان شروع رنسانس رونق يافت، ولي در اصل توسط روميان باستان پايه گذاري شده است. اين نوع سرستون تركيبي از چهار توماري سرستون ايونيايي (Ionic) قرار گرفته به صورت قطري روي يك گلداني سرستوني از برگ كنگري هاي كورنتي مي باشد. از طرفي در بالاي سرستونهاي مختلط تزئيناتي با مستطيل هايي با عرض مقعر كه تركيبي با دايره دارند، ديده مي شود. ستونهاي مختلط در نماي تراس جنوب شرقي بنا و ستونهاي كورنتي در نماي تراس غربي و نيز در داخل بنا بكار رفته اند. همچنين در بناي تاريخي شهرداري از قوسهاي تزئيني مانند »قوس دسته بندي يا بيضي«، »قوس دسته بندي دو كانون«، »قوس ثلثل دايره با ماهيچه« يا »قوس حلقوي«، »قوس نيمدايره«، »قوس كماني« و »قوس نيمه بيضي با گلويي« كار شده است كه قوسهاي »دسته بندي دو كانون، حلقوي، نيمدايره، نيمه بيضي باگلويي« در بالاي طبقه اول به عنوان قوس نما و قوس »كماني« در داخل ساختمان و قوسهاي »تعل اسبي، نيمدايره و نيمه بيضي باگلويي كُند« در نماي تراس جنوب شرقي بنا در بالاي سرستونهاي مختلط بكار رفته اند كه حالت تزئين دارند و باري را تحمل نمي كنند. در ضمن در قوس سر در ورودي شرقي به حياط از خيابان نيز از »قوس نيمه بيضي باگلويي« استفاده شده كه در طرفين اين قوس از دو ستون سنگي به سبك كورنتي با پايه هاي6 ضلعي كه داراي سرستونهايي با برگ كنگري به صورت برجسته كنده كاري شده اند، وجود دارند. بايد يادآور شد كه قوسهاي بناي اولية در و پنجره زيرزمين ساختمان شهرداري از قوس كماني كه از سنگ بازالت پوشيده شده است، بودند (با توجه به عكسهاي باقي مانده از سال1318 تا1320 ه.ش). قوس كماني از دسته قوسهاي تزييني است. از اين قوس بيشتر در پوشش نعل درگاههاي در و پنجره استفاده مي شود. قوس كماني در بناهاي دوران اخير از زمان قاجار تاكنون بسيار مورد استفاده قرار گرفته است. ولي با توجه به اينكه در سالهاي گذشته روي بنا كارهاي مرمتي انجام گرفته و بازسازي شده اثري از قوسهاي كماني بناي اوليه باقي نمانده بود ولي اخيراً مرمتهايي كه روي بنا صورت گرفته و هنوز هم ادامه دارد قوسهاي قسمتهاي بازشوي زيرزمين احياء گرديده اند. اما نوع قوسهايي كه بعد از مرمت كار شده اند چفدهاي نيمدايره و نعل اسبي هستند كه در پنجره هاي كم عرض از قوس نيمدايره و در پنجره هاي كمي عريض تر از قوس نعل اسبي استفاده شده است كه معمار در ساخت اين چفدها يا قوسها از »طاق رومي« استفاده كرده است يعني اينكه در مقطع عمودي و از منظر روبرو به صورت نره ديده مي شود و در مقطع افقي به صورت كامل آن نمايان هستند حالي كه در پشت طاق هاي رومي كه پس از مرمت ايجاد شده اند قوسها به صورت طاق صفر بي يا پَر ساخته شده اند. قوس نيمدايره هم تزيين و هم نيمه باربر است. اين قوس به علت وجود كمان كوچك در ناحيه زير و كمان بزرگ در ناحيه بالاي قوس بند رجها مانند گوه خواهد بود و ضخامت بند در ناحيه قالب و كمان زيري برابر يك سوم ضخامت بند در ناحيه كمان بالايي مي باشد. چون دور كمان اين قوس به مراتب بيش از دور كمان نعل اسبي مي باشد به همان نسبت هم ضخامت بندها فرق مي كند. امروزه از قوس نعل اسبي به علت دارا بودن دور زياد باربر است و به علاوه از آن در نماسازي و تزيين بنا استفاده مي شود و نيز در زيرزمينهاي طويل و عريض مثل زيرزمين ساختمان شهرداري كه تمام قسمت زيرين بنا را در برگرفته است. استفاده از اين نوع قوس (نعل اسبي)، قوس مناسبي مي باشد. يكي از موارد مهمي كه بايد درباره ساختمان شهرداري متذكر شد پوشش پشت بام بنا مي باشد كه از دو نوع پوشش استفاده شده است يكي به صورت پوشش مسطح شيب دار (خرك پوش به روش خرپاي غربي) و ديگري به نحوة گنبددار مي باشد كه نيمة طولي غربي پشت بام به روش پوشش شيرواني مي باشد و نيز در دو جهت شمال شرقي و جنوب شرقي در نيمة طولي شرقي پشت بام دو گنبد كه قوس آنها نزديك به قوس هلوچين يا بيزكُند مي باشند و خيزي نزديك به دايره دارد، استفاده شده است كه احتمالاً از ورق گالوانيزه پوشيده شده اند. از موارد مهم ديگر دربارة اين بنا نقوش تزييني بكار رفته در بنا مي باشد نقشي كه در بلندترين قسمت سر در ورودي شرقي بنا قرار گرفته يك شاخه گل دسته بندي شده در ميان دو بند حلزوني ضخيم با نقش پيچك در انتهاي اسپيرال به صورت قرينه سازي انعكاس مي باشد. در پايين اين شاخه گل ساعتي داخل حلقة دايره اي محصور شده است و فضاي اطراف اين قسمت با مستطيل هاي برجستة گچبري شده كه بوسيلة بندهايي كه داراي زمينه ايي سياه رنگ هستند نمايان شده اند. فرم كلي بالاي سر در ورودي شبيه يك تاج يا كلاه مي باشد. بعد از شكل كلاه مانند بالاي سر در ورودي شرقي بنا به لبة رخبام مي رسيم كه با هفت طبقة گيلويي (حدفاصل مزيّن بين سقف از داخل يا لبة رخبام از بيرون بنا و ديوار) با فواصل مختلف روبرو مي شويم كه تمام دور تا دور بنا را در برگرفته است. در پايين گيلوئي هاي تزييني در وسط سر در ورودي سر شيري كه از روبرو نقش شده داخل دايره اي محاط گرديده كه بالاي آن دو برگ از نوع نقوش ختايي به صورت متقارن ديده مي شود. شير همچنانكه در فرهنگ مصوّر نمادهاي سنتي آمده است نماد عظمت؛ قدرت؛ دليري؛ شهامت اخلاقي؛ خورشيد و جنگ و ... مي باشد از طرفي چون اين بنا در گذشته جزء ساختمانهاي حكومتي شمرده مي شده و از دوران باستان نيز شيران نگهبانان نمادين قصرها و آرامگاهها بودند و تصور مي رفت درنده خويي آنها موجب دور كردن تأثيرات زيان آور مي شد به همين خاطر از اين نوع نقوش حيواني در ساختمانهاي سلطنتي و حكومتي در دوره هاي مختلف استفاده مي كردند. در دو طرف نقش سرشير در قسمت لچكي ها كه داراي زمينة سياه رنگ مي باشند نقوش گل و گياه و بسته بندي شده كه به صورت قرينة انعكاسي مي باشند نقش شده اند. قوسي كه براي طاق و تويزه (لنگه طاق) بالاي در ورودي شرقي بكار رفته از نوع قوس شلغمي كُند (پيازي) مي باشد كه در زير تبعرة (ضخامت) تويزه نقوش هندسي به روش قرينة انتقالي ايجاد شده اند. پاكارقوس پيازي نيز روي نيم ستونهايي كه با بدنة ساختمان تركيب شده اند نشسته است. در مابين دوگيلوئي (گلوئي) بالاي پنجره ها كه داراي زمينة سياه رنگ مي باشند نقوش گل و گياه ختايي كه تركيبي از4 گل در وسط و12 برگ چسبيده در اطراف آن و در بعضي قسمتها1 گل در وسط و8 برگ متصل در پيرامون آن مي باشند و ميان آنها نيز يك بند توماري ضخيم تزييني كه به صورت گچبري برهشته (گچبري با برجستگي خيلي زياد) كار شده است به روش ريتميك تكرار شده اند. وجود ريتم در هر يك از عناصر بصري مي تواند احساسي از حركت را به ببيننده منتقل كند كه در تمام نقوش بكار رفته در اين بنا مي توانيم اين عنصر بصري را مشاهده كنيم. طرحهايي كه در بالاي پنجره داخل قوس نماهاي ساختمان كار شده اند چهار گونه فرم نقوش مختلف ديده مي شوند كه مي توان از گل، برگ و غنچه، انواع ساقة گلها و انگور با نقوش ختايي و چند مورد اسليمي و خورشيد را مشاهده كرد. در ضمن لازم به ذكر است كه تمام نقوش گچبري كه در ساختمان بكار رفته اند به شيوة گچبري برهشته كار شده اند. اين بنا در فهرست آثار تاريخي به شماره 2393 به ثبت رسيده است. ***************************************************************** درآمدي بر معماري كليساي سورپ سركيس خوي رضا بايرام زاده كليسا، مشتق از واژة يوناني اكلزيا(1) به معناي فضايي براي گردهمايي مومنان و عبادت و راز و نياز با پروردگار است. همچنين به معناي جايگاهي براي حفظ ميراث و هويت فرهنگي ـ مذهبي مؤمنان محسوب مي شود.(2) و براي هر كس كه بخواهد به نوعي در خدمت شباني نقش داشته باشد بي نهايت اهميت دارد.(3) قبل از اينكه به معماري كليسا بپردازيم خلاصه اي به اشارات تاريخي ايجاد كليساها در آذربايجان يادآور مي شويم: موردي كه ارامنه بيشتر از آن به نفع خود بهره برداري مي كنند، كليساهاي موجود در پاره اي از شهرها و روستاهاي آذربايجان است. در حالي كه اكثر اين كليساها متعلق به دولت آلبانيا بوده كه از آيين زرتشت و مهرپرستي به مسيحيت گرويده اند. پس از اين كه آيين اسلام ظهور كرد، اكثر آلباني ها به اسلام گرويده و در نتيجه كليساهاي خود را رها ساختند. وانگهي با بررسي منابع مختلف، تاريخ احداث اكثر كليساهايي كه در آذربايجان ساخته شده اند به قبل از دوران مغول بر نمي گردد.(4) در سال1253 ميلادي(651 هـ .ق) هلاكوخان كه خود بودايي مذهب بود پس از سركوب اسماعيليان و تسخير بغداد شهر مراغه را به پايتختي برگزيد. چون سرقوتي خاتون مادر هلاكو و دوقوز خاتون همسرش هر دو مسيحي بودند و سرقوتي خاتون بر هلاكو نفوذ كلي داشت، هلاكوخان براي جلب رضايت او مسيحيان را محترم مي شمرد و هر جا اردوي دوقوز خاتون تشكيل مي شد، بر در آن ناقوس ميزدند.(5) عيسوياني كه در بلاد اسلامي سكونت داشتند، هلاكو و فرزندش را نجات دهندة خود مي دانستند. قدرت و نفوذ دوقوز خاتون در ادارة امور به اندازه اي بود كه پس از فوت هلاكو، او تنها با مشورت جاثليق ارمني شخصاً »آباقا« را به جانشيني هلاكو برگزيد. آباقا با اين كه بودايي مذهب بود، ولي چون تربيت يافتة دوقوز خاتون بود، به دين مسيح تعلق خاطري داشت، آباقا در اواخر سلطنت خود، نامه اي به پاپ نوشت و اظهار تمايل كرد كه دين مسيح را قبول كند. خلاصه اين كه حمايت از عيسويان تا روي كار آمدن »محمود غازان خان« ادامه داشت(694 هـ . ق).(6) بنا به باور نويسندة »تاريخ خوي« و نظر وي و به استناد قراين نقل شده در اثر او، »ارمنيان از همين زمان در خوي اكثريت يافتند و آثار مسيحي و كليساهاي موجود نيز، اغلب در همين زمان ها ساخته شده است. به احتمال قوي همان طور كه هلاكو شخصاً به ساختن بتخانه جهت عبادت خود در خوي اقدام كرده، بناي كليساها نيز هم زمان با ساختمان اين بتخانه ها براي زن مسيحي او و ساير ارامنة مهاجر آغاز گرديده است تا در اوقاتي كه خود او در بتخانه به عبادت مشغول ميشود، زن او نيز در كليسا برود و طبق آيين مسيح مراسم مذهبي را به جاي آورد.« بعد از شرح مختصر دربارة ايجاد كليساها در آذربايجان لازم است به تاريخچه و ساخت كليساي سورپ سركيس اشاره اي داشته باشيم. در مدارك ارمني بناي آن را در سال332 يا333 ميلادي نوشته اند، ضبط مدارك ارمني مبني بر بناي آن در قبل از اسلام شايد مربوط به بناي قديمي تري بوده كه قبلاً در محل اين بنا وجود داشته و بعد خراب شده و كليساي سورپ سركيس را در قرون بعدي بر جاي آن ساخته اند.(7) همچنين در كنار در ورودي جنوبي كليسا، كتبه اي است كه بر روي يك قطعه سنگ سرخ رنگ حجاري شده، اين كتبيه، داراي نقش دو صليب با طرح تزئيني خاصي است. كه »موتيف« هاي بكار رفته در آنها شباهت بسيار به حجاري هاي كليساهاي قديمي ارمنستان دارد. در قسمت بالاي نقش صليب نوشته اي وجود دارد كه بازگوكننده يك تاريخ است، مجموع اعدادي كه در كتيبه نوشته شده است، رقم هاي1120 ميلادي(514 هـ . ق) و1180 ميلادي(576 هـ . ق) را نشان مي دهد. كه مبين ساخته شدن كليسا در سده دوازدهم ميلادي است. ديوارهاي خارجي كليسا، شكل طاق و قوس ها، گنبد و وضع آجركاري يكنواخت نماي بيروني كليسا مؤيد تعميراتي است كه در زمان ايلخانان انجام پذيرفته است، كليساي سركيس مقدس در سالهاي1614 ميلادي(1024 هـ . ق) و1620 ميلادي(1031 هـ . ق) نيز تعمير شده است.(8) دربارة وجه تسميه كليسا آمده است ساركيس گابادو كيان، از اهالي كاميرك، از توابع قيصريه و نظامي بود. وي در روزگار كنستانتيتيانوس، به مقام سرداري رسيد او مسيحي مؤمن و مبلغي پرشور بود. ساركيس (يا سركيس در سال378 ميلادي زندگي مي كرد) و پسرش به ارمنستان و نزد »ديران« شاه رفت. پس از مدتي به ايران آمد و در سپاه شاپور ساساني به خدمت پرداخت. چون برخلاف ميل شاپور، مسيحيت را تبليغ ميكرد، ابتدا پسرش و سپس او را كشتند. ساركيس چون در راه تبليغ مسيحيت شهيد شده بود، در زمره قديسان ارمني درآمد.(9) معماري كليساي سورپ سركيس شكل خارجي كليسا داراي طرحي مستطيل با ابعاد32×18 متر كه داراي ديوارهايي با قطر1/25 متر مي باشد، است. نماي بيروني و داخلي كليسا تا هشت رديف با استفاده از سنگ ميباشد. كه نماي بيروني بنا از نوع سنگهاي آهكي سفيد رنگ به صورت پاك تراش و منظم با رگه چيني دقيق و به صورت خط كشي كه فاقد درز ملات و بندكشي مي باشد ساخته شده و ديوار داخلي نيز با سنگهاي لاشه رگ چين گرديده، همچنين در جسم داخلي ديوارهاي بنا به منظور اتصال ريشة سنگها و استحكام بخشي، از ملات ماسه آهك و گچ استفاده شده است. طرح داخلي كليسا از يك تالار بزرگ مستطيل شكل كه در كنار دو طول آن در طرفين، »راهروهاي كناري« يا »جناحين« با طاقهاي پوششي تقريباً كوتاه وجود دارد و با دو رديف ستون (ستونهابه شكل صليب مي باشند) از تالار اصلي جدا مي شوند. در منتهي اليه شرق تالار يك شاه نشين نيم دايره (يا محراب با پلان نيم هشت ضلعي) با دو اتاق جنبي وجود دارد كه اين اتاقها براي عبادت هاي خصوصي تر و محل نگاهداري كتابهاي مقدس و ساير لوازمي است كه روحانيان هنگام اجراي آيين عشاء رباني(10) از آنها استفاده مي كردند. شاه نشين نيم دايره، جايگاهي كه در ديد مستقيم عبادت كنندگان قرار داشت به عنوان محراب مرتفع كليسا مورد استفاده قرار مي گرفت و براي حفظ حريم راه ورود به محراب به وسيلة چهار پلكان در طرفين از بقيه فضاها جدا شده است. در ورودي و خروجي دو قوس جنبي محراب دو تاقچه وجود دارد كه نسبت به تاقچه هاي ديگر عميق تر بوده كه به عنوان غسل تعميد به كار مي رفته كه كشيش، كودكان را احتمالاً در داخل يك حوضچة برنجي (سنگاب تعميد) با آب مقدس غسل مي داده است. محراب (جايگاه اقدس القدس) كليسا، نقطه عطف و هدف محسوب مي شود، آنچنان كه »همه جايگاه رو به سوي آن دارند، مؤمنان رو به آن مي ايستند و همه مسيرها به آن ختم مي شود. از آنجا كه مسيحيان اعتقاد به ظهور مسيح(ع) از شرق دارند« بنابراين رو به محراب، جايگاه ظهور مسيح(ع) مي ايستند. بعد از معرفي كلي كليسا قصد داريم كه بنا را از لحاظ معماري سنتي بحث كنيم همانطوري كه در فوق آمد تالار مركزي كليسا بوسيلة ستونهاي صليب شكل از راهروهاي كناري جدا مي شوند نوع پوششي كه در دهليزها بين تَويزه هاي(11) منحني شكل بكار رفته كژاوه(12) است. همچنين در قسمت پوشش بالاي محراب سنگي كه به صورت نيم دايره است از نوع كُنه پوش(13) (كانه پوش) مي باشد. پوشش خود محراب كه از يك قوس جناغي مرتفع تر از نوع كُنه پوش نيمه تخريب در وسط و دو قوس جنبي با پوشش عرق چين در طرفين مي باشند ساخته شده است كه در سالهاي گذشته پوششهاي عرق چين تخريب شده اند. لازم به ذكر است كه در روي سكوي محراب8 ستون سنگي تراشيده شده، در دو رديف مقابل يكديگر قرار گرفته اند. كلّ محراب در گذشته گچبري با نقاشي گل و بوته و نقوش اسليمي بوده است كه به غير از پوشش كُنه پوش نيمه تخريب قوس جناغي مرتفع تر محراب بقيه از بين رفته اند همچنين نقاشي موجود اين قسمت حضرت عيسي(ع) را با هاله اي در وسط و در طرفين مسيح حواريون او را كه در هر سمت چهار نفر به صورت عمودي در حالت آماده و نشسته هستند و با رنگهاي تند نقاشي شده اند را نشان مي دهد و همچنين در قسمت چپ و راست محراب تصوير دو ملائكه ديده مي شوند. در ادامه پوشش تاقي كليسا كه در جلو پوشش بالاي كُنه پوش محراب بكار رفته از نوع تاق چهار بخشي مي باشد. در مكمل پوشش قسمت تالار اجتماعات بنا، به پوشش روي چهار ستون صليب شكل از شش ستون مي رسيم كه گنبد مركزي بنا روي آن قرار گرفته است. نحوة اجراي گنبد نيم دايره اي كليسا شبيه طاق كلمبو بوده ولي در دهانة بزرگتر از اين نوع تاق اجرا شده است.(14) گنبد بنا از نوع گنبدهاي تك پوش مي باشد كه در قسمت مركزي گنبد سوراخي وجود دارد كه بخش نورگير است و هورنو(15) ناميده مي شود. گنبد بر روي چهار تاق قوس جناغي تند كه نزديك به قوس بيز معمولي (ناري) است و سنگيني آن بر چهار جرز كوه پيكر واقع در چهار گوشه مربع مركزي منتقل مي سازد، قرار گرفته است، به طوري كه انتقال وزن به تدريج از بدنة چهارگوش متشكل از اين تاقها به لبة مدور گنبد بوسيله مثلث هايي با اضلاع منحني شكل موسوم به لفظ دُمغازه(16) (دمبالچه) در ايران دارد، انجام مي پذيرد كه در معماري مغرب زمين اين شيوه بسيار متداول است و به شكل ايجاد شده پاندانيتو(17) مي گويند. گنبد كليسا، نمادي از سر حضرت مسيح محسوب مي شود و عناصر و اعضاي ديگر كليسا، در واقع اعضاي بدن مسيح(ع)، كه بر طبق تعلميات حواريون ساخته شده است. گنبد بر چهار ستون به نام قديسين نگارندة انجيل »متي، يوحنا، لقا و مرقوس« استوار است. نوري كه از روزنة (هورنو) گنبد وارد مي شود، بر روحانيت و معنويت فضاي داخلي مي افزايد.(18) همچنين در سمت غربي گنبد مركزي كليسا هم پوششي از نوع طاق آهنگ يا گهواره اي با طاق و تويزه هاي جناغي تند تعبيه شده است به طوري كه اجراي تمامي طاقها از نوع رومي يا هره انجام گرفته است. در ادامه بايد يادآور شد پنجره هايي كه در بناي كليسا بكار رفته اند از لحاظ معماري شبيه نورگيرهاي بناهاي دورة ساساني است. اگر از داخل بنا به پنجره ها نگريسته شود با مقياس بزرگ و هر چه قدر پنجره ها به طرف بيرون گرايش پيدا مي كنند كوچكتر مي شوند و حالت پرسپكتيوي پخش شود. حاشيه پنجره ها در نماي بيرون با سنگ كار شده اند. در نقوش تزئيني ارمني هم مانند نقوش تزئيني ملل ديگر، كه در برخي صليبهاي(19) حكاكي شده در كليسا بر روي ديوارها، ستونهاي سنگي، سنگ قبرها و حتي در نقاشي نيمه تخريب محراب هم ديده مي شود موتيف هاي گياهي مهمترين بخش را تشكيل مي دهند. و دليل آن هم اهميت وجود گياه و نباتات ومواد مختلفي است كه در زندگي انسان نخستين از بدو پيدايش وجود داشته است. بعد از اينكه بشر نخستين وجود گياه را در محيط پيرامون خود احساس كرد، آن را وارد زندگي خود كرد. بدين ترتيب در طي سده هاي مختلف، موتيف هاي گياهي نيز به عنوان نقوش تزئيني، وارد عرصة هنر شد. پايه و اساس اين امر اهميتي است كه گياه و طبيعت در زندگي انسان داشته و دارند. انسان به گياه و باروري و باردهي آن توجه بسيار داشته، زيرا مهمترين منبع تغذيه و بقاي حيات وي بوده است. و اين مسئله را در فرهنگ همه ملت هاي دنيا مي توان مشاهده كرد و ديد.(20) كليسا شامل دو دَرِ غربي و جنوبي مي باشد درِ غربي كه روبروي محراب قرار گرفته درِ ورودي و درِ غربي نيز درِ خروجي است بايستي يادآور شد كه هر كدام از دَرها داراي سردرهايي با نماي قوس جناغي سنگي هستند كه با همديگر تفاوت دارند قوس نماي جناغي سر در غربي كه به حالت كنگره دار مي باشد در قسمت پاكار كه از بالاي نعل درگاه سنگي پوشش دَر شروع شده از دو طرف به حالت نقش كنده كاري شده اي كه نمايانگر دانة گياه است، مي باشد كه به صورت دايره اي با طرح بافته شده اي ديده مي شود كه اين طرح بافته در خود قوس كنگره دار نيز ادامه پيدا كرده و در تيزة قوس به هم پيوسته اند كه به معناي نيروهاي حيات بخش زندگي و نيروهايي كه باعث رشد و باروري گياه مي گردند هستند و همچنين به معناي دور كردن چشم شيطان از آن گياه و باردهي آن در حدّ بسيار زياد است. و قوس نماي جناغي درِ جنوبي نيز به صورت نقش مارپيچ و زنجيروار مي باشد كه اين نوع نقش نيز مانند طرح بافتة درِ غربي از لحاظ معنا و مفهوم يكي مي باشند. در فرجام سخن از خانم ملك پور كارشناس ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خوي نيز به علت همكاريهاي لازم در تهيه و تنظيم اين مقاله تشكر و قدرداني مي گردد. يادداشت ها 1-Ecclessa 2ـ ملكميان، لينا. كليساهاي ارامنه ايران، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي. 3ـ مك كراث، الستر. درآمدي بر الاهيات مسيحي، ترجمة عيسي ديباج، كتاب روشن، تهران، چاپ اول، 1385، ص515. 4ـ حافظ زاده، محمد. قره باغ، نويد اسلام، قم، چاپ اول،1381، صص81 و79. 5ـ اقبال آشتياني، عباس. تاريخ مغول ، اميركبير، تهران، چاپ دوم،1361، ص198. 6ـ حافظ زاده، محمد. قره باغ، نويد اسلام، قم، چاپ اول،1381،ص82 . 7ـ رياحي، محمدامين. تاريخ خوي، انتشارات طرح نو، چاپ دوم،1378، صص67 ـ65. 8ـ هويان، آندرانيك. كليساهاي ارمنيان ايران، »سازمان ميراث فرهنگي، اداره كل آموزش، انتشارات و توليدات فرهنگي«، چاپ اول،1382، صص 111 ـ 110 . 9ـ همان، ص110 . 10ـ كشيش در اين آيين مهم كليسايي به توزيع نان و شرابي ميان حاضرين در كليسا مي پردازد كه توسط او به عنوان نماينده قدرت قدسي تبرك شده است. لازم است اشاره شود كه فرد در قبال بجا آوردن آيين اعتراف به گناهان و غسل تعميد، از طرف نيروهاي مافوق اجازه برخوردار شدن از تبركات روحاني و فيوضات معنوي را دارا مي باشد. بدين ترتيب افرادي كه در چنين تبادلي شركت كرده اند اجازه دارند به كشيش نزديك شده و از دست او نان آغشته به شراب را دريافت كنند كه منظور از نماد نان و شراب همان بدن و خون مسيح مي باشد. 11-Tavtza: تويزه: باريكه تاق هاي باربري كه بين دو يا چند تاق زده مي شود و بارهاي وارد بر تاق را تحمل ميكند. 12ـ كژاوه: شكل نيمه اي از پيله اي كرم ابريشم است كه به لحاظ سادگي اجرا به تبعيت از منحني باريكه تاق پوشش مي شود. 13- Koneh - pus: كُنه پوش: در واقع نيم گنبدي است كه در رسمي بندي ها به صورت يك نيم كار در ميآيد. 14ـ طاق كلمبو در واقع گنبد كوچكي است كه دهانه مناسب براي اجراي آن بين2/5 تا3 گز »هرگز94 سانتيمتر« است. 15 - Hornu 16 - Domqazeh 17- Pententive 18ـ احسانيان، ميثم. كليساي سورپ سركيس تهران، مجله معماري و فرهنگ، شماره19 و18، سال ششم،1383، ص145 . 19-Cross 20ـ ماروتخانيان، ژينا. نقوش تزئيني ارمني، فصلنامة فرهنگي پيمان، شماره26، زمستان1382، ص40 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 18:20 توسط خوی سون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دارالصفای خوی... شهری که آرامگاه ابدی شمس تبریزی است ... شهری که پوریای ولی این شیر مرد تاریخ در آن خفته است... شهری که آیت الله خویی ها ،فاضلی ها مرقاتی ها،آقاسی ها ، حاتم خان ها ودنبلی ها ،ملا علی وملا حسن وملا احمد ها ، سید مقبره ها وشیخ نوایی ها وزریاب ها و جوانشیرها و ریاحی ها و هنرور ها وکوچری ها و هزاران سردار شهید پرورده...هزاران هزار مردان نام آور که...در جای جای این کره خاکی بودند و هستند وخواهند بود...
شهری که در تورات از آن یاد شده ... شهری که هخامنشها از آن به عظمت یاد کرده اند... شهری که درلحظه لحظه های افتخارو غرور این سرزمین نامی درخشان دارد ...دیار عاشقان خدا...دارالمومنین...و شهری که جای جایش مهد علم و ادب و عرفان است... واکنون در انتظار برآورده شدن خواست دیرین و بحق مردمش ، نیازمند توجه و همت والای شما فرزندان غیور و متعهد خویش است....دست یاری به هم دهیم و در آبادانیش بکوشیم...افتخار ما تمدن بی همتا و ۶۰۰۰ ساله خوی واميد ما باز گرداندن شکوه وعظمت مجدد وبرحق خوی در سايه ايرانی قوی ومقتدراست .اوجالسین خوی آدی... آبادلانسین ...حاققینا یئتیرسین خویوموز |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|